
اضطراب اجتماعی: نگرانی درباره قضاوت دیگران
اضطراب اجتماعی عاملی روانیست که در تمام طول زندگی با ماست؛ آدمِ سالم هرگز آن را از دست نخواهد داد. اما میزان بالای آن میتواند مایهٔ بروز مشکلاتِ حاد یا اختلالات جسمی و روانی، و حتی مرگ شود.

اضطراب اجتماعی عاملی روانیست که در تمام طول زندگی با ماست؛ آدمِ سالم هرگز آن را از دست نخواهد داد. اما میزان بالای آن میتواند مایهٔ بروز مشکلاتِ حاد یا اختلالات جسمی و روانی، و حتی مرگ شود.

دو و نیم قرن پس از تولد بتهوون، موسیقی او هنوز در اعماق جان شنوندگانش طنیناندازِ تجربهٔ آزادیست. آزادیِ اراده کماکان در کانون موسیقی بتهوون قرار دارد و موسیقی او صدای آزادیخواهی بشر است.

این پرسش که «چگونه زندگی کنیم؟»، جوابِ سرراستی ندارد که همچون «گزینهٔ صحیح» همواره دمِ دستمان باشد. این نوع سوالات مثل دردهاییست که ممکن است هنوز درمان نداشته باشد اما باید تا جای ممکن آن را تسکین داد.

ما احتمالا هیچوقت نمیتوانیم از حملات تروریستی، کلاهبرداریهای اینترنتی یا کلاهبرداریهای پیچیدهٔ دیگر پیشگیری کنیم. اما با استفاده از علم خلاقیت، میتوانیم زندگی را برای مبتکرانِ بدخواه تا جای ممکن سخت و دشوار کنیم.

فساد اخلاقی، تبعیض جنسی، سیاستبازی، و جنگ؛ مهاباراتا یا همان رزمنامه، یک حماسهٔ رنگارنگ هندی است که با روزگار ما کاملا همخوانی دارد و گویی درس عبرتیست که برای دوران ما نوشته شده است.

جنین انسان پیش از تولد صدای مادرش را میشنود: صدایی که او را به دنیا فرامیخواند. حتی یک ندای خیالی میتواند ما را به دنیای زندگان فرابخواند و از مرگ نجات دهد. انسانبودن یعنی شنیدن این صداها و متاثرشدن از آنها.

اضطراب بیماری نیست، بلکه یک صفت ضروریِ انسانیست که ما را به کاوشِ اسرار بزرگ و لاینحل هدایت میکند؛ فلسفهورزی یعنی پذیرشِ تشویش و رفتن به سوی پرسشگری.

وجودِ شبح یا روحِ مردگان، با قوانین علوم طبیعیِ مدرن جور درنمیآید، و ظاهرا این پدیده نیازمند توضیحِ علمی است. چرا بسیاری از مردم به ارواح و اشباح اعتقاد دارند؟

ارسطو مدعی بود آدمها مخلوقاتی منطقی هستند و درونِ یک مدینهٔ سیاسی میتوانند شکوفا شوند. اما طبیعت انسان اینگونه نیست و رویای سیاستگذاریِ منطقیْ دور از واقعیت است.

همهگیری کرونا به ما یادآوری کرد که مرگ همیشه به ما نزدیک است. اما بهطور کلی مرگْ موضوعی ممنوعه بوده است و به ما یاد دادهاند که از پرداختن به آن پرهیز کنیم. چرا؟

مهدی خلجی در عرصهی نوشتن وقار قلم و حرمت اندیشه را پاس داشته و لحن فاخر گفتگو را با نثر فاخر پارسی درآمیخته است تا در خاطر خواننده تعبیر دیرین شیر و شکر را تداعی کند.

مفهوم تجمل در گذر زمان تغییر کرده است. قبلا ابتداییتر و بهمعنای برخورداری از مادیات، یا برای نمایش جایگاه اجتماعی بود. در عصر مدرن، با هنجارشکنی و بیان فردیت پیوند خورد. حالا هم خود را با محیطزیستِ پایدار سازگار میکند.