
خودفریبی نکنیم؛ بعضی فرهنگها فاسدند
وقتی معیارهایی جهانشمول برای اخلاقیات داشته باشید، یعنی برای تشخیص حق و باطل استانداردی فراگیر دارید، و آنوقت میتوانید برخی رفتارها را باطل یا غلط یا شرّ بنامید، و برخی فرهنگها را فاسد یا ضداخلاقی بدانید…

وقتی معیارهایی جهانشمول برای اخلاقیات داشته باشید، یعنی برای تشخیص حق و باطل استانداردی فراگیر دارید، و آنوقت میتوانید برخی رفتارها را باطل یا غلط یا شرّ بنامید، و برخی فرهنگها را فاسد یا ضداخلاقی بدانید…

برخی مترجمانِ آثار ایمانوئل کانت، یا دیگر متون کلاسیک فلسفی-سیاسی، به فارسی هر جا به واژهی commonwealth رسیدهاند، آن را به طور اتوماتیک به «مشترک المنافع» برگرداندهاند.

رمانِ «پرتغال کوکی» نوشتهٔ آنتونی برجس وقتی در ۱۹۶۲ منتشر شد موفقیتی کسب نکرد و عملا به فراموشی رفت، تا اینکه یک دهه بعد استنلی کوبریک آن را برای فیلم اقتباس کرد و این داستان به شهرت بینالمللی رسید…

معمولا خیالمان راحت است که در زندگی همواره حفاظهایی هستند که از ما محافظت میکنند. اما گاهی سرنوشت به خطا میرود و در بحران گرفتار میشویم؛ حفاظها از بین رفتهاند؛ و همه چیز ممکن است در لحظهای به فنا برود…

در «به سوی صلح جاودان»، دین حضوری پررنگ دارد. فراموش نکنیم که بخش مهمی از جنگهای اروپا، از جمله در قرن هجدهم، نبردهای مذهبی بودهاند.

معیارهای عینیِ خوب و بد، دفاعِ ما علیه ایدههای بد است. اگر معیارهایمان را ببازیم، هیچ دفاعی نداریم. با توسل به نسبیگرایی، ایمنیِ طبیعیمان را غیرفعال میکنیم، و خود را در برابر ایدههای بد آسیبپذیر میکنیم…

استاد میرشمس الدین ادیب سلطانی، در پیشگفتارهای خود بر دو ویراستِ ترجمهی سنجش خرد نابِ ایمانوئل کانت، دستکم، هفت بار، به ذکر جمیل محمد علی فروغی و اثر ماندگارش، سیر حکمت در اروپا، میپردازد.

برای خوب زیستن، تمرکز ما باید بر روی ارزشهای بیرونیای باشد که تصور میکنیم خوشبختی را برایمان به ارمغان میآورد: قضاوتهایی که میکنیم، نحوۀ رفتارمان، چیزهایی که در پی آن هستیم و آنچه ارزشمند میدانیم.

اپیکوریسم کلا ناشی از نوعی تغییرِ نگرش ذهنی است. اپیکوریسم سعی میکند عملگرا و مدرن و بیپرده باشد و بینشی ذیقیمت نسبت به زندگی به دست دهد، و خصوصا برای مادهگرایان و خداناباوران، تَسلّای وجودی فراهم کند.

علمْ ما را بالا برد و به جایگاه بهتری سوق داد؛ آسیبِ علمی هم ما را به عقب میبرد. و همواره کسانی هستند که از علمِ ما هراس دارند و خواهانِ کنترل و سرکوب آن هستند. و تاریخ به ما نشان میدهد که این تهدید همیشگیست.

زندگی ممکن است پُر از درد و رنج باشد، اما واکنشِ ماست که حرف آخر را میزند. شوپنهاور میگوید از امیالتان بکاهید و تسلیمِ زندگی شوید. اما نیچه در قبال مصائبِ زندگی پیشنهاد میدهد با رنجها روبهرو شوید…

آیا میان ژانرِ(نوع) نوشتن و درونمایهی نوشته پیوندی نزدیک و معنادار برقرار است؟ آیا مضمون مانند مایعی است که میتوان در ظرفهایی با ابعاد و اشکال گوناگون ریخت بدون آنکه ماهیت آن مایع تغییر کند؟