آینهای که بوی لیمو میداد
همیشه عطرزن دیرتر از خودش ازآپارتمان سمت راست، دو طبقه بالاتر، خارج میشد. تاعطر آشنا بخواهد از لای در هجوم ببرد به مشام و خاطره و او را دیوانه کند، زن دیگر در پاگرد پلههای طبقه ی پایین بود. با دستی به چرخ صندلیاش فشار میآورد تا دور خودش بگردد و با دستی در خانه […]