مای نیم ایز لیلا

[فصل دوم از رمان مای نیم ایز لیلا] یه روز تو ماه مه بود که اون سیل لعنتی همه‌ی زندگیمون رو برد. از اون بهارهای دیوونه‌ی نیوجرسی که پشت سر هم بارون می‌باره. یک روز، دو روز، سه روز، وِل کن ماجرا نبود. یه هفته‌ی تمام بارون اومد و مردابه‌ها و یا به قول ناصر […]