آیا حق داریم به هر آن‌چه خواستیم باور داشته باشیم؟

باور‌ها پنداری از واقعیت‌اند: باور کردن به امری لاجرم به معنای «واقعیت» پنداشتن آن است. همزمان، باور و عقیده نوعی آرزوی «واقعیت داشتن» امری‌ تلقی  می‌شود، اما صرفا اعتقاد داشتن، آن را تبدیل به واقعیت نمی‌کند. با این وجود، آیا حق داریم به هر آن‌چه خواستیم باور داشته باشیم؟

سرشت انسانی: آیا تافته‌ای جدا بافته از سایر جاندارانیم؟

آیا چیزی به نام سرشت یا ماهیت بشر ما را از دیگر جانداران جدا می‌سازد؟ اگر بیولوژی مبتنی بر فرگشت را بپذیریم، ناگزیریم تمام ادعاهای ماهیت‌گرایانه را رد کنیم. هیچ ذات و یا ماهیت تعریف شده و تغییرناپذیری وجود ندارد که نمایان‌گر تنها سرشت بشر – در میان تمام موجودات زنده – باشد. انسان‌ها یک نوع از میلیون‌ها نوع جانداران و مرتبط با یکی از شاخه‌های نسبتا کم جمعیت از درخت حیاتند.

وقتی از «معنای زندگی» می‌گوییم، از چه حرف می‌زنیم؟

فیلسوف‌ها در پرسش «معنای زندگی چیست؟» سردرگمی و پریشان‌حالی نهفته در آن در را می‌بینند. از همین‌رو، آن را با پرسش‌هایی دربارهء زندگی‌های بامعنا جایگزین کرده‌اند. اما کاملا قابل درک است که تلاش آدمی برای یافتن معنایی برای زندگی پایان نخواهد یافت.

خرد روشنگرانه کافی نیست: ما به یک رمانتیسیسم جدید نیازمندیم

واتسلاو هاول، دگراندیش اهل چک، در سخنرانی خود در سال ۱۹۸۴ نیاز دوباره ما به رمانتیسیسم را این‌گونه توضیح می‌دهد: «مردم تصور می‌کردند می‌توانند طبیعت را بشناسند و آن را تسخیر کنند، در حالی‌که تمام آنچه که انجام دادند، ویران کردن طبیعت و بعد جدا کردن خود از آن بود.»

آیا عشق، به آن معنایی که در ذهن ماست، تنها شکل دوست داشتن است؟

عشق ارزشی است که به ما حس انسانی می‌دهد، اما همزمان می‌تواند منبع رنج و دلهره نیز باشد. گذشته از اختلافات معمول در رابطه‌ها، در یک رابطه خوب نیز ممکن است گاهی نگران شویم که آیا آن‌چه تجربه می‌کنیم عشق به معنای واقعی آن است؟ آیا دقیقا همان حسی است که دیگران از آن حرف می‌زنند و تجربه می‌کنند؟

شایگان از چشم آشوری؛ در اهمیت شناخت سنت و زبان

یک نکته را در مورد شایگان باید گفت که تا کنون کسی نگفته و خودِ او هم بر زبان نیاورده است. و آن این است که او هم از دنیای روشنفکری ایرانی هست و هم نیست. به همین دلیل، دامنه‌ی بازتابِ نوشته‌های او از دایره‌ی گروهی از سرامدانِ روشنفکری فراتر نمی‌رود و، برخلافِ کسانی چون فردید و شریعتی، سازنده‌یِ فضایِ فکریِ خاصی هم نبوده است.

آیا دین همیشه در تقابل با علم است؟

رابطه‌ی علم و مذهب از موضوعات بحث‌انگیزی است که متخصصان تاریخ علوم و تاریخ ادیان در مورد آن اتفاق نظر ندارند. برخی ارتباط این دو را یک گفت‌وگو و مکالمه‌ا‌ی مستمر می‌دانند، و برخی دیگر این دو را در تقابل و در ستیز با هم می‌بینند. کتاب مهمی که به تازگی در این زمینه منتشر شده مذهب را سد راه پیشرفت علم می‌شمارد، و منتقدی که مدافع تعاملِ این دو بوده به بررسی آن می‌پردازد.