ادبیات، جامعه، سیاست

Tag: اندیشه

انتخاب هوشمندانه: از اعتمادکردن بیشتر می‌آموزیم تا از بی‌اعتمادی

همۀ ما افرادی را می‌شناسیم که به‌خاطر اعتمادِ بیش‌ازحد، به دردسر افتاده‌اند: مشتریانی که سرشان کلاه رفته، عُشاقی که به آن‌ها جفا شده، کسانی که دوستان‌شان ترک‌شان کرده‌اند. درواقع بیشترِ ماها، اعتمادِ اشتباه و ضرر آن را تجربه کرده‌ایم. این تجاربِ شخصی باعث می‌شود فکر کنیم که مردم بیش‌ازحد به‌هم اعتماد می‌کنند و غالبا تا مرز ساده‌لوحی پیش می‌روند. ولی درواقع، ما به اندازۀ کافی اعتماد نمی‌کنیم.

آیا فیلسوف‌بودن نبوغ خاصی می‌خواهد؟

بیرون از محیط دانشگاه اگر به مردم بگویید که می‌خواهید فیلسوف شوید، تعجب می‌کنند؟ من خودم بارها و بارها این سوال را شنیده‌ام که: «به چه‌دردی می‌خورد؟» من شبیه آدم‌های جنتلمن و باهوش و باعرضه هستم ‌ـــ‌ چرا باید دنبال کاری بروم که مرا پولدار نمی‌کند و تاثیر چندان مثبتی هم در این دنیا نخواهد داشت.

چه‌طور از افراط‌گرایی پیشگیری کنیم؟

طی سال‌های گذشته، ترسی فزاینده نسبت به رشدِ سازمان‌های دست‌راستیِ افراطی، نئونازی‌ها و فاشیست‌ها شکل گرفته است. رویدادهای چند سال گذشته ازجمله ماجرای شارلوت‌ویل در آمریکا، کِمنیتس در آلمان و حملات تروریستی اخیر در کرایست‌چرچِ نیوزیلند این سوال را مطرح می‌کند که: برای جلوگیری از گسترش این ایدئولوژی‌های افراطی چه می‌توانیم بکنیم؟

هنری برگسون، سخنرانِ محبوبِ خانم‌ها

فلسفۀ برگسون را می‌شد در سه کلمه خلاصه کرد: زمان فضا نیست. به‌قول برگسون، زمان، آن‌طورکه در ریاضیات و فیزیک بیان می‌شود – یعنی توالیِ واحدهای گسسته و یکسان (مثل دقایقِ ساعت، یا نقاطِ یک خط) – استمرار ندارد؛ بلکه فقط هم‌نشینیِ مکررِ لحظاتِ زمان حال است. زن‌ها عاشق فلسفۀ برگسون دربارۀ خلاقیت، تغییر و آزادی بودند، اما اشتیاقِ آن‌ها باعثِ برانگیختنِ واکنش‌های منفی علیه خود او شد.

آیا می‌توان فساد را در جهان ریشه‌کن کرد؟

اگر از مردم بپرسید چرا کشورشان پیشرفت نمی‌کند، یا از سرمایه‌گذاران بپرسید چرا در برخی مناطق اصلا سرمایه‌گذاری نمی‌کنند، تقریبا همیشه در صدر فهرستِ جواب‌های‌شان، عامل فساد به‌چشم می‌خورد. اما فساد ناشی از جهل یا فقدانِ اخلاقیات نیست؛ راه‌حلی‌ست که مردم برای دورزدنِ محدودیت‌ها اتخاذ می‌کنند.

شایسته‌سالاری نه‌تنها باورِ غلطی است، که مضر هم هست

بیشتر مردم، نه‌تنها فکر می‌کنند که شایسته‌سالاریْ الگوی مناسب برای ادارۀ جهان است، بلکه معتقدند دنیای ما واقعا بر مدارِ شایسته‌سالاری می‌گردد. اما شایسته‌سالاری، نه فقط باوری غلط است، بلکه تحقیقاتِ فزایندۀ علوم روان‌شناسی و عصب‌شناسی نشان می‌دهد که این عقیدهْ افراد را بیشتر خودخواه، خودمنتقد، و حتی بیشتر مستعد رفتارِ تبعیض‌آمیز می‌کند.

آن‌چه انسان‌ها را از هم جدا می‌کند، دین و سیاست نیست: شرم است

در این زمانه، چگونه می‌توانیم پیوند مستقیم‌تری با دیگران برقرار کنیم؟ برای شروع می‌توانیم با همۀ عُرف‌ها، نهادها، فناوری‌ها و طرزفکرهایی که ما را ازهم جدا نگه می‌دارند، به مخالفت بپردازیم و پیوندهای اجتماعی که ما را به انسان‌های واقعی تبدیل می‌کنند، احیا کنیم. اما به‌چالش‌کشیدنِ شیوه‌های عمومیِ ایجادِ تفرقه، هرچند ساده به‌نظر می‌رسد، موانعِ درونی‌سازی‌شدۀ ما دربرابر ایجادِ پیوند، خود عمیق‌تر و زیان‌بارترند؛ موانعی که همۀ آن‌ها به‌نوعی به شرم مربوطند.

چرا فقط علم می‌تواند به تمام سوالات بزرگ پاسخ دهد؟

زرادخانه سه گانه علم – مشاهده، تحلیل و محاسبه – اکنون آماده برخورد با سوالات واقعی بزرگ است. آنها یک ترتیب زمانی را بررسی می‌کنند: جهان چگونه آغاز شد؟ چطور ماده در جهان زنده شد؟ و چگونه ماده‌ی زندگی خودآگاهی پیدا کرد؟ در صورت بررسی و جداسازی، این سؤالات شامل بسیاری سوالات دیگر نیز می‌شوند؛ از جمله – برای اولین سوال – سوال در مورد وجود نیروها و ذرات بنیادین و به تبع آن، آینده دراز مدت جهان. این موضوع شامل مساله مهم همبستگی گرانش و مکانیک کوانتومی می‌شود.

آیا حق داریم به هر آن‌چه خواستیم باور داشته باشیم؟

باور‌ها پنداری از واقعیت‌اند: باور کردن به امری لاجرم به معنای «واقعیت» پنداشتن آن است. همزمان، باور و عقیده نوعی آرزوی «واقعیت داشتن» امری‌ تلقی  می‌شود، اما صرفا اعتقاد داشتن، آن را تبدیل به واقعیت نمی‌کند. با این وجود، آیا حق داریم به هر آن‌چه خواستیم باور داشته باشیم؟