سَر در مِه
دو سه روزی است رسیدهام. همان روز اول جایت را خالی کردم. اگر آن امتحانهای لعنتیات میگذاشت بیایی. دوست داشتم تو هم میبودی و مناظر را می دیدی. آخرتِ منظره است. مثل بهشت میماند اینجا. به قول تو ویو دارد. روز اول به هزار زحمت اینجا را پیدا کردم. تا آبشار آبپری نشانهها درست بود. سر راست رسیدم.
سنگهای محلی

– چشات رو خوب باز کن سرباز. مطمئنی درست دیدی؟
– بیاید خودتون ببینید جناب سروان. خودم دیدمش. ولی یهو غیب شد.
– دقیقا کجا دیدیش؟ بده کنار این ماسماسک رو. رو ضامنه؟
– بله جناب سروان.
– من که چیزی نمیبینم. کجا رو میگی؟