
میترسید به پشت سرش نگاه کند…
حالا باورم نمیشود، پدرم آن صبح به جنگ رفته بود. خیلی بچه بودم، اما فکر میکنم میدانستم که او را برای آخرین بار میبینم. که دیدار دیگری در راه نخواهد بود.

حالا باورم نمیشود، پدرم آن صبح به جنگ رفته بود. خیلی بچه بودم، اما فکر میکنم میدانستم که او را برای آخرین بار میبینم. که دیدار دیگری در راه نخواهد بود.

هوا آنقدر گرم بود که تحمّل نگه داشتن لباسهایم را هم نداشتم. بابا میخواند برایم مثل همیشه که «دختر من زیر درخت آلبالو گم شده.. خبر داری؟؟ نوچ نوچ…
پناهجویی و مهاجرت مقولهای ویژه دوران نو نیست. از ابتدای تاریخ، افراد و گروههای بشری به دلایل متفاوتی از خانه و کاشانه خود جاکن شده و به سرزمینهای دیگر کوچیدهاند.

مُد و سبک لباس، هم تغییراتِ جامعه را عیان میکند و هم به تغییر کمک میکند؛ لزوما منشاء تغییر نیست. طراحان برجستهٔ مد، در جذبِ تغییرات و تسریع آنها نقش هوشمندانهای داشتهاند: آنها روی خودآگاهِ جامعه دست میگذارند…

صد سال پیش آگاتا کریستی خوانندگانِ خود را با مردی کوچکاندام و مضحک آشنا کرد که با کمک سلولهای خاکستریِ مغزش، ماهرانه معماهای جنایی را حل میکرد: هرکول پوآرو از اولین کتابِ کریستی پا به عرصهٔ ظهور گذاشت…

مجموعهی داستانی «مینا در برف» از نیلابموجسلام حاوی سه داستان بلند است. با آنکه داستانها در برهههای متفاوت زمانی نوشته شدهاند، اما سبک و نگرشِ درونکاوانه در هرسه میرساند که نویسنده با خطِ مشخص و خودشده در پرداخت داستانی قلم و قدم بایسته میزند.

سبک منحصربهفردِ این گیتاریست جوان، ملهم از آواها و مناطقی غیرمنتظره است که به هیچ سنتی پیوند ندارند. او، هم نوازندهٔ تکنیکیِ ماهریست و هم ترانهسازیْ غریزی که تصنیفاتی ماندگار میسازد…

ما بینقص نیستیم، و نمیتوانیم آثاری بینقص خلق کنیم. اما همیشه میتوانیم خودمان باشیم. واقعیبودن بهجای بینقصبودن، بهترین کاریست که میتوانیم برای خودمان انجام دهیم؛ نه فقط بهعنوان یک نویسنده، که بهعنوان یک انسان.

رسانههای اجتماعی با توسل به مکانیسمهای راستیآزمایی یا بستنِ حساب کاربران، سعی در مهار اطلاعات غلط دارند. این اقدامات میتواند موثر باشد، اما درعینحال امکان مشارکت در گفتگو را از بسیاری از افراد میگیرد…

شب قبل باران باریده بود، و جبههٔ هوای سردی از اقیانوس اطلس میوزید. اما صبحگاه همهٔ اینها ناپدید شد. ابرها در زنجیرهٔ پیوستهٔ آبیرنگی گم شدند، و آفتاب بالا آمد و درخشید…

قدرتمندان معمولا مدافع وضع موجود هستند. وقتی یک ایدئولوژیِ ظالمانه به هنجار بدل میشود یا مشروعیتِ الهی مییابد، به ابزار سرکوب بدل میشود. مبارزهٔ جسورانهٔ زنان با نرسالاری، بخشی از مبارزهٔ تاریخی بشر با جهالت بوده است…

همانطور که مردمِ فرهنگهای مختلفْ آداب و سننشان را به اشتراک میگذارند، وقتی زبانها با هم تعامل میکنند، کلماتشان را هم سهیم میشوند. این پدیدهای جهانیست که در تمام تاریخ جریان داشته است…