ادبیات، فلسفه، سیاست

برچسپ‌ها: حسین پدرام

کنار آمبولانس ایستاده‌ام و به پدرم نگاه می‌کنم که دارد از خیابان رد می‌شود. به آن سوی خیابان که می‌رسد، قبل از آنکه سوار ماشین رضا شود، برمی‌گردد و می‌گوید: «پس اول جاده فیروز وایستید.» سر تکان می‌دهم و…
وقتی «ماسارو» در دقایق پایانی دروازه را ترک کرده بود، من از آنچه که در دنیا می‌گذشت، بی‌خبر بودم. آن سال که به گمانم ۷۴ بود، روز جهانی کودک تلویزیون دو قسمت از فوتبالیست‌ها را در یک روز نشان داد…
ما در آستانه ورود به سده جدید شمسی هستیم. آخرین روزهای قرن چهاردهم برای ما که تجربه‌های دیگر مردمان جهان پیش رویمان است، چطور می‌تواند بگذرد؟ به اعتقاد من کسانی که این تجربه را دارند...