انحطاط، دستاوردِ شاشیدن به ادبیات؛ نگاهی به کتابِ «همهی تکهپارههای زری»

سردوزامی در این کتاب سرگذشتهایی را واگویی و وانویسی میکند که بر او و نسلِ او آمده. مهم برای او تخیلهی آشفتهگی و خشم و نگاه خود و دیگری نزدیک به خود به جهان است؛ تلاش برای گرفتنِ انتقامی سوزاننده…
در جستجوی معنا در ادبیات پسانوگرا

هنگامی که آثار پسانوگرایانی نظیر براتیگان، جان بارت، کُرت وُنهگات و دیگران را میخوانیم، این پرسش مطرح میشود که چگونه میتوان نظامِ معناییِ منسجمی از این آثار استخراج کرد؟ آیا اساساً اینکار ممکن است؟
ماهی سیاه، مرغ دریایی و شازدهکوچولو: درسهای قصههای کودکانه برای بزرگسالان

قهرمانهای هر سه داستان میخواهند محدودیتها را بشکنند، از سفر استقبال میکنند، پرشهامت و سرزندهاند، دنیا را فراتر از دریچه عادت میبینند و باورهای عامیانه و کهنه را به سخره میگیرند.
نقد ادبی برای چیست؟

اخیرا شیوههای نقد ادبیات انگلیسی، هدف نقد و تحلیل واقع شده است. عمدهٔ این مباحث حول «چگونگی» تفسیر ادبی بوده، و کمتر به «چراییِ» تفسیر و نقد مربوط بوده است. حال آنکه شاید ما از پرسشِ چراییِ آن بیشتر سود ببریم.
از حریر و زمهریر: خوانشی از «آنها همیشه لالاییها را میشنوند»

مفهوم بشریت گویا با سودایِ کَجرَوی از اَمرِ طبیعی آمیخته است. امری که او را به موجودی بسیار پیچیده و مریضاحوال در تمامِ ابعادِ شناختی مبدل کرده و کار به جایی رسانیده است که زُبالهگَردِ پَسماندههای خویش شده است.
بازنگاری تاریخ ادبیات فارسی: یادآوری ایران به بهای فراموشی جغرافیای فارسی

از 1000 تا 1850 میلادی خواه شاعری اصفهانی بودید، یا دیپلمات عثمانی اهلِ استانبول، یا مقامی هندی، یا بازرگانی اهل سمرقند، یا حتی امپراطوری بر کرسی سلطنت دهلی، به احتمال زیاد از زبان پارسی بهرهای داشتید.
بازشناسیِ شخصیتهای زن در آثار هاروکی موراکامی

در اوانِ نوجوانی، روی جلدِ کتابی نسبتا تازه، به اسمِ هوراکی موراکامی برخوردم. این اسم را در هر کتابخانه یا کتابفروشیِ کوچک و بزرگی میشد پیدا کرد. کتاب را بیرون کشیدم و بازش کردم. یادم میآید که انگار هرگز چیزی شبیهِ این نخوانده بودم: بدونِ پدر و مادر، بدونِ خانواده، فارق از موعظههای کسالتبار، و عاری از کشمکشهای درونی یا پیروزیهایی که در قلمروی ادبیات بسیار رایج بود. برای من که حقِ انتخابِ چندانی در زندگیام نداشتم، فردگراییِ موراکامی تکاندهنده بود.
حروف الفبا: قدیمیترین اَشکالِ داستانسرایی

مادرم قصهگو بود، ولی من نویسنده و تصویرگرِ داستان هستم. داستانها از حنجرهام عبور نمیکنند، مگر موقعِ خواندن ـــ بلکه از سرانگشتانم تراوش میکنند. مادرم آدمی اجتماعی و بیپروا بود، و مثل همۀ قصهگوهای خوب، داستان را درلحظه خلق میکرد؛ قصهها در درونش و در تقاطعِ اندیشه و صدا شکل میگرفتند. نقلِ او فضا را پر میکرد و همۀ کنشها و واکنشهای شنوندگان را با خود هماهنگ میساخت.
نقدی بر داستان «دختری که ریش کشید» اثر خشنود خرمی

داستانِ آقای خرمی که به تازگی در مجلهی نبشت به چاپ رسیده است در عینِ سادگی و تلخیص، با حال و هوای عجیب و جالبِ خود به طُرُق مختلف خواننده را تحت تأثیر قرار میدهد. این داستان را میتوان مانند بسیاری از داستانهای دیگر که در این مجله و دیگر مجلاتِ ادبی به چاپ میرسند در ژانرِ داستانَک طبقهبندی کرد. این گونه داستانها اصولاً کمتر از هزار کلمه هستند و هنرِ نویسنده را در رسیدن به بالاترین تأثیر در کمترین زمان به محک آزمون میگذارند. داستانِ آقای خرمی هم تنها کمی بیشتر از هشتصدوپنجاه کلمه است، اما تأثیرات قابلملاحظهای بر خواننده دارد.
اجرایی در آستانه: به بهانه اجرای «ازدواج آقای میسیسیپی»

این روزها «ازدواج آقای میسیسیپی» به میزانسن «احسان فلاحتپیشه» در سالن اصلی در حال اجراست و صرف انتخاب این نمایشنامه در دورانی که به جرات؛ اوج محافظهکاری همهجانبه در اجراهای حرفهای تئاتر است، عمل جسورانهای است.
تحمل بار سنگین گناه: آیا عذابِ وجدان میراث رماننویسان عصر «رمانتیسیزم» است؟

بارها شنیدهایم که ادبیات هر دورهای خواسته و ناخواسته «بیماری قرن» خود را بازتاب میدهد. اگر به چنین اعتقادی پایبند باشیم ــ که باور اشتباهی هم به نظر نمیرسد ــ شاتوبریان (۱۷۶۸ – ۱۸۴۸) از جمله نویسندههای مکتب «رمانتیسیزم» است که آثارش انباشته از «بیماری قرن»اند. حتی در مورد او میتوان باز هم زیادهروی کرد و باور داشت که آثار شاتوبریان یکتنه سراسرِ سرگشتگی، زیادهروی در شرح عواطف، تبختر و طغیان «رمانتیسیزم» را در خود جاي میدهد.