تولد یک ژانر: نگاهی به «تو در قاهره خواهی مرد»

برای مردم کشوری که تاریخ متمدن خود را بیش از دوهزار و چند صد سال می‌دانسته و در تمام این مدت تحت لوای امپراطوری‌های گوناگون اداره شده و گرچه...

۱۴۰۲۴۸۶۷۲۱_Sadr2برای مردم کشوری که تاریخ متمدن خود را بیش از دوهزار و چند صد سال می‌دانسته و در تمام این مدت تحت لوای امپراطوری‌های گوناگون اداره شده و گرچه بخش عمده‌ای از خاک خود را در گذر این همه سال از دست داده اما همچنان یکی از کشوهای وسیع جهان به حساب می‌آید، زندگی خصوصی پادشاه معاصر کشور بیش از اینکه جذاب باشد با تعجب آمیخته به ترسی همراه است. گرچه این اتفاق نیفتاده است، اما بیایید تصور کنیم «تو در قاهره خواهی مُرد» چند سال پیش از طغیان ِ انقلاب نوشته می‌شد و مخفیانه در سال‌های ۵۴ یا ۵۵ به چاپ می‌رسید. این اتفاقی است که در دهه‌ی پنجاه و شصت میلادی در انگلستان و ایالات متحده به صورت یومیه رخ می‌داد. مردم می‌توانستند رمان‌هایی را در بازار کتاب پیدا کنند که زندگی سیاسیون معاصرشان را تصویر کرده بودند. سیاسیونی که در صدر مملکت اداره‌ی امور را به عهده داشتند و در ویترین کتابفروشی‌ها وقایع زندگی شان میان صفحات کتاب‌های موسوم به بِست سِلر جا گرفته بود. در آن سالها نه شکایتی از یکی از آن رجل سیاسی تسلیم دادگاه می‌شد و نه نویسنده‌ای از حد و حدود خود خارج می‌شد.

سیاست پیشه گان که قهرمانان آن کتاب‌ها بودند به تعامل خاموشی با نویسنده‌های آن کتاب‌ها و مردم که مخاطبان‌شان بودند دست یافته بودند. در این کتابها گه گاه حقایقی فاش می‌شد، راز عشق‌هایی برملا می‌شد و خصوصی‌ترین لحظات سردمداران کشور جلوی چشم صدها هزار خواننده رژه می‌رفت. اما آب از آب تکان نمی‌خورد و اغلب مردم نویسنده‌ی آن کتاب‌ها را بیش از اینکه رمان نویس‌های چیره دستی بدانند، محققان دقیقی می‌دانستند که با اتکا به روابط خود توانسته بودند سر از وقایع و روابط ناآشکاری درآورند که به درد نوشتن یک کتاب جذاب بخورد. دلیل اشاره به آن کتاب‌ها شباهت غیرقابل انکار «تو در قاهره خواهی مرد» به آن فرهنگی است که سرگذشت نامه‌ی داستانی ِ رجل سیاسی معاصر را در رده‌ی کتاب‌های پرفروش قرار می‌داد. کافی ست چند صفحه‌ی اول رمان حمیدرضا صدر را بخوانیم تا با خیال راحت آن را رمان تاریخی بنامیم اما این عنوان ساده‌ترین ژانری است که می‌توان این رمان را زیرمجموعه‌ی آن خواند. رمان سیاسی/تاریخی سالهای بسیار است که بارها به ده‌ها زبان دنیا نوشته شده‌اند اما «تو در قاهره خواهی مرد» از دل آن سنت بیرون نیامده است.

این رمان به شدت به ارزش‌های رمان‌هایی وفادار است که تنها در حوزه‌ی ادبیات انگلیسی زبان رواج داشته‌اند و کمابیش امروز نیز مخاطبان خودشان را حفظ کرده‌اند. اما تفاوت بزرگ این رمان که شاید نخستین رمان از گونه‌ی خود در تاریخ رمان نویسی فارسی باشد با همقطاران انگلیسی اش، نوشتن از آدمی باشد که سالهاست هر که از راه رسیده به‌حق یا نابه‌حق ضربه‌ای به آن زده. همانطور که در ابتدا گفته شد باید دید که اگر این کتاب در سالهای پیش از انقلاب نوشته می‌شد چه تاثیری در ذهن مخاطبان خود می‌گذاشت. خوش‌خیالی محض است اگر گذشت سی و چند سال از مرگ شاه و انقلابی که سبب شد اسناد بسیاری لو روند را در شکل گیری رمان حمیدرضا صدر دخیل ندانیم. اما اجازه بدهید بار دیگر اشاره کنم رمان‌هایی که این کتاب اسلوب آنان را سرلوحه‌ی حیات خود کرده از این بابت مورد توجه مردم قرار می‌گیرند که درباره‌ی مفلوک متوفی‌ای نوشته نشده‌اند که اکنون هیچ مدافع رسمی‌ای در کشور ندارد و تنها کسانی سنگش را به سینه می‌زنند که ازرائیل جایی در فهرست وضایف روزانه اش آنها را جا‌انداخته است و حالا در در تار و پود زمان گمشان کرده. نویسنده‌های آن رمان‌ها معمولا به این جهت ستایش می‌شوند چون توانسته‌اند به روش‌های دشوار و نامعلومی سر از حقایقی درآورند که شاید خود سیاسیونی که قهرمانان آن شکل از رمان هستند به آن واقف نبوده‌اند.

ha-sadr

حمیدرضا صدر – نویسنده «تو در قاهره خواهی مرد»

در چنین شرایطی مردم فرصت دارند کتابی دست بگیرند که به آنها می‌گوید مردی که همین نیم ساعت پیش در تلویزیون برای ده‌ها هزار نفر سخنرانی کرد بستنی شاه توتی را از بستنی یخی بیشتر دوست دارد. پس اگر جذابیتی در «تو در قاهره خواهی مرد» وجود داشته باشد از جنس آن جذابیت نیست. این رمان از مردی سخن می‌گوید که کم از او نوشته نشده اما تا به حال رمانی که قصد داشته باشد از مستندات زندگی او و بدون تخطی از واقعیات روایت داستانی بسازد نوشته نشده بود. سخن گفتن از آخرین شاه ایران معمولا نخست با انقلاب ۵۷ همراه می‌شود. کودتای بیست و هشت مرداد، بیرون‌انداختن رضا شاه توسط متفقین دلایل دیگری هستند که معمولا شخصیت شاه را دست مایه‌ای برای بحث می‌کنند اما در رمان آقای صدر ما سالهایی را بهانه‌ی شکلگیری داستان می‌بینیم که از جهت تراکم وقایع پرتنش تاریخی غلظت کمی دارند. در سال‌های دهه‌ی چهل خورشیدی، کشور با سرعتی نه چندان آرام – اما همچنان نه به شدت دهه‌ی پنجاه- وارد روند پیشرفت اجتماعی و اقتصادی شده بود. موقعیت محمدرضا پهلوی به عنوان پادشاه کشور تثبیت شده بود و در ظاهر مشکلات بغرنجی سر راه او نبود و انقلاب سفید نه کاملا مطابق با پیشبینی‌ها اما یکی به یکی به اهداف خود می‌رسید.

پس انگار این دوره‌ی زمانی از این جهت مورد انتخاب صدر بوده که به او و سپس به ما به عنوان مخاطبان این کتاب اجازه دهد شاه مفلوکی را که پدرانمان سه دهه پیش از این کشور بیرون‌انداخته‌اند را مثل یک انسان ببینیم. مرد میان سالی با ضعف‌ها و قوت‌هایی که بر حسب تقدیر شاه مملکت بزرگی شده که در یکی از استراتژیک‌ترین نقاط جهان واقع است. مردی با آرزوهای بسیار و لغزش‌های بسیارتر. حمیدرضا صدر با انتخاب شیوه‌ی «پرسش‌گرانه‌اش» لحنی در سراسر رمان دارد که گرچه نمی‌توانیم نامش را به چالش کشیدن بخوانیم اما از قهرمان کتابش سوال می‌کند و یا حداقل او را مخاطب خود قرار می‌دهد. وقایع زندگی او را مثل خدایی که در برزخ فرصت گفتگویی با بنده اش را مغتنم شمرده با او مرور می‌کند و هر جا که خواست تاکید بیشتری روی حوادث می‌کند. در این میان پیشرفت سیر وقایع نه با لحنی مستند گونه که با روایتی کاملا داستانی رخ می‌دهند. تلاش ناکام یکی از سربازان مقیم در کاخ شاه برای ترور او را طوری می‌خوانیم که نقطه‌ی اوجی از یک رمان را می‌خوانیم. این تکنیک همان تفاوتی است که این رمان را از تلاش قابل ستایش عباس میلانی در کتاب «شاه» به کلی متمایز می‌کند. ممکن است هنوز بسیاری از ما این کتاب را نخوانده باشیم اما با کتاب «معمای هویدا» که بارها تجدید چاپ شد برایمان کاملا آشنا است.

در آنجا هم میلانی وقایع تاریخی را یک به یک کنار هم می‌چید و پیش می‌رفت. هر زمان که نیازی به وجود می‌آمد به جای مرور کردن اسناد با آدم‌های مربوط به عباس علی هویدا گفتگو می‌کرد و ذکر گفتگوهایش را برای ما می‌نوشت. بعضی مواقع حتی لباس پوشیدن آن آدم یا فضایی را که در آن گفتگو شکل گرفته بود را برای ما توضیح می‌داد. گرچه بسایری از وقایع تاریخی در ذات خود از بهترین داستان‌های تهیج کننده و هراس آلود جذاب ترند و «معمای هویدا» آن وقایع را در خود کم ندارد اما این کتاب را به هیچ وجه رمان نمی‌خوانیم. در دو کتابی که از عباس میلانی مثال آوردیم کاراکترهای مورد بحث کتاب مقدم بر روایت داستانی هستند اما در «تو در قاهره خواهی مرد» داستان مقدم بر قهرمان خود است. این اصل که کتاب باید در وهله‌ی اول یک رمان باشد و در جایگاه دوم شخصیت محمدرضا پهلوی را واکاوی کند در تک تک سطرهای آن مشهود است. گرچه این اصل به معنای کم‌توجهی صدر به مستندات تاریخی نیست. هر واقعه‌ای که او در کتاب خود گنجانده سندیت تاریخی دارد. در این مسیر، دقت نویسنده در تحقیق و مطالعه‌ی منابعی که به طور مستقیم به شاه مربوط نبوده‌اند و وضع اجتماعی کشور را در آن سالها برملا می‌کنند درخور تقدیر است. حمیدرضا صدر کتاب‌ها و سندهای بسیاری را برای جان بخشیدن به رمانش مطالعه کرده و گاهی تک جمله‌هایی در کتاب او می‌یابیم که اگر با واقعیت مستند مغایرتی داشته باشند ارزش کتاب را به عنوان رمانی که پایش را از محدوده‌ی واقعیات بیرون نگذاشته پایین می‌آوردند.

اما همان تک جمله‌ها هم آشکارها شاید حاصل مطالعه‌ی یک یا چند کتاب باشد. از این جهت «تو در قاهره خواهی مرد» به حق دقیق است و اگر یکنواختی گزنده‌ای در طول کتاب مخاطب را آزار می‌دهد چنگ زدن بی وقفه‌ی نویسنده به حقایق و به رخ کشیدن تسلط او بر تاریخ معاصر کشور نیست. این رمان لحن احساسی و گاهی شاعرمسلکانه‌ای دارد که لازمه‌ی آن شاید تکرار کردن بعضی کلمات و حتی جمله‌ها در پایان هر بند باشد. اما باید گفت که «تو در قاهره خواهی مرد» انباشته از تکرارهای به ظاهر لطیف و شاعرانه‌ای است که حوصله‌ی خواننده را سر می‌برد. اگر این تکرارهای در آغاز دلنشین را کسر کنیم سکته‌های گاه و بی گاه رمان حذف می‌شوند و روند خوشایند کتاب بهتر به کار خود ادامه می‌دهد. اما بی تردید باید اشاره کرد که حتی اگر تکرارها را نادیده بگیریم این کتاب برای مخاطبی جذاب است که به تاریخ عشق می‌ورزد و یا دست کم به آن اهمیت می‌دهد. «تو در قاهره خواهی مرد» برای خواننده‌ای که حوصله‌ی تاریخ را ندارد چیزی برای عرضه ندارد. پس شاید به این خاطر باشد رمانی که توسط یکی از محبوب‌ترین و باسوادترین مفسران فوتبالی کشور نوشته شده فروش قابل ملاحظه‌ای نداشته. شاید کسی انتظار نداشته اولین رمان این تحلیل گر دوست داشتنی فوتبال یک رمان سیاسی/تاریخی باشد. آن هم رمانی نه از جنس رمان‌هایی که گذشته‌ی دور و قهرمانان تاریخی را تنها دست مایه‌ای برای تعریف کردن داستان خودشان قرار می‌دهند. اما رمان او صرف نظر از زیبایی یا نازیبایی آن یک رمان تاریخی نیست. شاید احضار کردن روح تولستوی در این یادداشت به نظر نامانوس بیاید اما رمان «جنگ و صلح» او نمونه‌ی خوبی برای ذکر تفاوت رمان‌هایی ست که در سطوح مختلف تاریخ را در دل خود جا داده‌اند.

«جنگ و صلح» (۱۸۶۹) ماجراهای واقعی جنگ‌های ناپلئونی را به بهانه‌ی واکاوی‌های هنرمندانه اش در زندگی پنج خانواده‌ی آریستوکرات روسی، مرور می‌کند. در این رمان تاریخ مدام از وضعیت پیش زمینه به اصل ماجرا و برعکس تبدیل می‌شود و در نهایت مردم این رمان را می‌خوانند تا یکی از بزرگترین رمان‌های تاریخ را خوانده باشند، نه اینکه از جنگ‌های موجود در رمان تالستوی اطلاعات کامل به دست بیاورند. در این رمان از هر چه که لذت ببریم قطعا روشن شدن حال و هوای خانواده‌های ثروتمند روسی یکی از لذت‌های اصلی است. پس تالستوی در «جنگ و صلح» تاریخ را طبقاتی می‌خواند. از طرف دیگر رمان wolf Hall از نویسنده‌ی اخیرا ستایش شده‌ی بریتانیایی «هیلاری مَنتِل» گرچه روی زندگی توماس کراموِل تمرکز دارد اما در واقع وقایع نامه‌ای است برای بریتانیایی که وارد عصر مدرن می‌شود و تلاش می‌کند هویت تازه‌ی خود را بسازد. از طریق رمان خانم مَنتِل خواننده با یکی از مهمترین دوره‌های تاریخی انگلستان به خوبی آشنا می‌شود اما نویسنده بریتانیا را تنها از دریچه‌ی چشم کراموِل به ما نشان نمی‌دهد. چیزی که در «تو در قاهره خواهی مرد» عکس آن رخ می‌دهد. ما ایرانی را می‌بینیم که محمدرضا پهلوی می‌بیند. ایرانی که تنها ذره‌ای با حقیقت وجودی اش تطابق دارد. البته این دریچه خود یک منظر مغتنم است. اما از آنجایی که شاه ایران سالهاست که مُرده و اسلافش در این کشور کوچکترین دخل و تصرفی ندارند ما نمی‌توانیم مثل خوانندگان انگلیسی زبانی که رمان‌هایی دقیقا به سبک و سیاق «تو در قاهره خواهی مرد» درباره‌ی سیاستمداران ِ اکنون جهان می‌خوانند لذت ببریم.

اما گونه‌ی دیگری از رمان وجود دارد که با خیال آسوده می‌توان آن را رمان تاریخی خواند. رمان «رُمُلا» از جُرج الیوت، فلورانس را در عصر رنسانس بازنمایی می‌کند. این رمان نخست به زندگی تیتو مِلِما سیاست پیشه‌ی ایتالیایی- یونانی می‌پردازد و خیلی زود از طریق او، درونیات رُمُلا همسر این مرد سیاسی را واکاوی می‌کند. اما رمان تنها روی رُمُلا ساکن نمی‌ماند. شخصیت‌های بسیار دیگری از جمله ماکیاولی به داستان راه می‌یابند و روند قصه طوری پیش می‌رود که منتقدان بسیاری میان فلورانس عهد نوزایی با بریتانیای ویکتوریایی شبیه سازی‌های زیرکانه‌ای یافته‌اند. همچنین رُمُلا به نماینده خوبی برای بازنمایی شخصیت ِ خود نویسنده در رمان تبدیل شده است. هر دو زنانی هستند با زندگی بحث انگیز و پر از رمز و راز. پس انگار رمان «رُمُلا» نوشته شده تا از طریق پرداختن به تاریخ، «اکنون» بازنمایی شود. اما نمی‌شود گفت رمان حمیدرضا صدر قصد دارد با پرداختن به زندگی شاه در دهه‌ی چهل خورشیدی ما به ازایی در ایران دهه‌ی نود بیابد. «تو در قاهره خواهی مرد» یک رمان شاعرانه است با حجم بزرگی از تحقیقات پشت سر خود که سعی کرده ژانری را به رمان فارسی هدیه دهد که پیش از این اصطکاکی با ادبیات فارسی نداشته است.

اما «تو در قاهره خواهی مرد» جز این چه دارد؟ این سوال مهمی است که متاسفانه پاسخ به آن پای سلیقه را وسط می‌کشد. کتاب حمیدرضا صدر به سبب پژوهشی که روی شانه‌های آن سوار است می‌تواند یک نمونه یا سند تاریخی باشد و به واسطه‌ی نخستین مورد در ژانر خود بودن حتی ممکن است تا سطح ثبت همیشگی در تاریخ ادبیات معاصر فارسی پیش رود. اما این کتاب انگار بیش از‌اندازه به فرهنگ آنگلوساکسون استوار است. وابستگی رمان حمیدرضا صدر به سنتی که برآمده از یکی از گرایشات اصلی رمان نویسی انگلیسی است را از این جهت مطرح نمی‌کنیم که انتقادی را متوجه آن سازیم. این سوالی است که پاسخی برای آن نداریم. من به شخصه نمی‌توانم بگویم حالا که آن سنت روی زندگی یکی از معروف‌ترین شخصیت‌های سیاسی معاصر کشور پیاده شده باید چگونه بومی سازی می‌شده است. شاید اگر «تو در قاهره خواهی مرد» نمی‌خواست مو به مو از اسلاف خود پیروی کند و مثلا در مسیر روایت نافرمانی از خود نشان می‌داد با خوانندگانی بیش از آنچه اکنون دارد روبه رو می‌شد و برای جوان‌تر‌هایی که چون سر از اکنون خود درنمی آورند تاریخ را به کلی واگذاشته‌اند خواندنی می‌بود. اما همچنان نباید فراموش کنیم که در یگانگی این رمان در دل ادبیات معاصرمان تردیدی نداریم.

.



۵ دیدگاه
  • حسین
    ۴ شهریور/سنبله ۱۳۹۴ at ۰۶:۴۴
    پاسخ

    یاداشت بی سرو تهی است که اصلا بدون هدف آغاز میشود.
    ظاهرا نویسنده یادداشت از جستجوی ساده در مورد رمانهایی که در این مورد نوشته شده است غافل بوده.
    دوست عزیز قبل نوشتن هر یادداشت و مقاله ای ی سرچی بکن که اراجیف ننویسی

  • فرشيد قبادي
    ۴ فروردین/حمل ۱۳۹۴ at ۰۶:۳۴
    پاسخ

    مقاله جالبی راجع به معرفی این کتاب نوشتید از نوشته های قبلی آقای صدر که راجع به فوتبال انگلیس و همینطور تاثیر اجتماعی فوتبال در جامعه ایرانی که مطالعه کرده ام می توانم حدث بزنم که این کتاب نیز حین روایت زندگی شاه ایران به اوضاع اجتماعی مردم ایران در اون زمانه را بررسی می کند
    در هر صورت ممنون حتما مطالعه اش می کنم
    فرشید قبادی

    • مسعود
      ۲۴ اردیبهشت/ثور ۱۳۹۴ at ۰۹:۴۹
      پاسخ

      حدس نه حدث!

  • مهدی
    ۵ بهمن/دلو ۱۳۹۳ at ۲۲:۲۹
    پاسخ

    مفید بود. ممنونم به خاطر معرفی این کتاب. تشویق شدم که بخوانم.

  • حسن
    ۴ بهمن/دلو ۱۳۹۳ at ۱۴:۱۸
    پاسخ

    در عمرم مقاله ای به این درب و داغانی نخوانده بودم.

  • پاسخ

    *

    *

    از همین نویسنده: