چرا کتاب نمی‌خوانیم؟

girls-readingمسلما هزار و یک دلیل می‌توان شمرد که دست به دست هم داده و جماعت فارسی‌زبان را از کتاب‌ خواندن دور نگه‌داشته‌است: دلایل اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، حتی سیاسی. اما شاید یکی از دلایلی که کمتر به آن توجه شده، نگاه جامعه‌ی ما به کتاب‌خواندن است.

قبل از همه چیز کتاب‌خوانی را باید به دو نوع تقسیم کرد: کتاب‌خوانی اجباری که شامل کتاب‌های درسی مدارس و دانشگاه‌ها می‌شود که هدف از آن یادگیری مهارت‌های مختلف است و نوع دوم،  کتابخوانی اختیاری، که می‌تواند بخشی از تفریح و در نهایت فرهنگ عمومی و سبک زندگی باشد.

کتاب‌خوانی از سر عادت و سرگرمی و حس نیاز به اقناع روح و روان الزاما به فرد مهارت خاصی نمی‌آموزد، اما بدیهی‌ست که به صورت مستقیم و غیرمستقیم روی زندگی او تاثیر می‌کند.

در این مطلب بحث بر سر نوع دوم کتابخوانی‌ست که اتفاقا به دلایل زیادی می‌تواند نه تنها مکمل و پشتیبان بلکه بخشی جداناپذیر از نوع اول کتابخوانی باشد.

در بسیاری از کشورهای اروپایی و غربی، کتابخوانی اختیاری نوعی تفریحی سالم تلقی می‌شود. کودکان، حتی از سنی که هنوز سخن‌گفتن نیاموخته‌اند، با کتاب به عنوان چیزی آشنا می‌شوند که قرار است جایی در بین روندیادگیری همراه با تفنن آن‌ها داشته باشد. در کودکستان کتاب وسیله‌ای‌ست که کودک را می‌خنداند و همزمان چیزهای جدید و جالبی به او یاد می‌دهد، در مکتب ابتدایی، کتاب‌خوانی تفریحی به کودکان کمک می‌کند که جهان اطراف خود را کشف کنند، برای یک نوجوان رمان وسیله‌ای‌ست که با آن می‌تواند حس ماجراجویی و خیالپردازی خود را اقناع کند، و به این صورت، برای یک جوان کتاب تبدیل به بخشی از سلیقه‌ و سبک زندگی او می‌شود و برای یک بزرگسال کتاب خواندن کاری‌ست که به او آرامش می‌دهد و این امکان را که از جهان واقعی پردردسر خود برای ساعتی هم که شده، خارج شود.

از این لحاظ در اروپا، دیدن افراد در حال کتابخوانی از گروه‌های مختلف سنی در اماکن عمومی و تفریحی، از لب ساحل گرفته تا پارک‌ها و از اتوبوس و قطار گرفته تا در کافه‌‌ها، صحنه‌ای عادی‌ست و اغلب کسی به آن توجه نمی‌کند. حتی دیدن یک بی‌خانمان کنار خیابان که غرق در خواندن یک رمان است، هم تعجب کسی را برنمی‌انگیزد. کتاب خواندن، مثل قهوه نوشیدن و بازی‌های کمپیوتری و هزاران سرگرمی دیگر، بخشی از زندگی‌ست.

در افغانستان و ایران رسانه‌ها (بخصوص با گسترش انترنت) و نهادهای رسمی و غیررسمی زیادی وجود دارند که برای ترویج کتاب‌خوانی تلاش می‌کنند. با آن هم کتاب‌خوانی اختیاری به مثابه‌ی یک فرهنگ و عادت درنیامده. هرچند این امر عوامل پیچیده‌ای دارد که خارج از توان فردی و حتی جمعی جماعت فرهنگی‌ست، اما یکی از دلایلی که ممکن است کمتر به آن توجه شده باشد، نفس نگاه جامعه‌ی ما به کتاب و کتابخوانی‌ست.

mom-baby-readingجامعه و فرهنگ ما به کتاب به عنوان یک وسیله‌ی سرگرم‌کننده و تفننی نگاه نمی‌کند، بلکه کتاب، در اعتقادات و فرهنگ ما یک شیء مقدس است که قرار است چیزی جدی به خواننده یاد بدهد. به عبارتی، هرچند این ایده که کتاب وسیله‌ای سرگرم کننده برای پرکردن اوقات فراغت می‌تواند باشد، ایده‌ای آشناست،‌ اما به حد کافی مقبول نیست. در تصویری بزرگتر برای جامعه ما، نه چنان کتابی می‌تواند ارزشمند تلقی شود و نه چنان کتاب‌خواندنی.

از این روست که حالا که به برکت انترنت و فیسبوک همه می‌توانند نظر خود را درباره کتابی که اخیراً خوانده‌اند (یا حتی نخوانده‌اند) بگویند، می‌توان به عمق نادرستی نگاه‌مان به کتاب و کتاب‌خوانی پی ببریم.

این‌طور که پیداست برای بیشتر خواننده‌های فارسی‌زبان، جنبه سرگرمی و تفننی یک رمان، در پایین‌ترین درجه قرار دارد که تقریبا هرگز از آن صحبتی نمی‌شود. خواننده‌ و حتی منتقد فارسی‌زبان، شرمش می‌آید که بعد از خواندن یک رمان (و حتی یک داستان کوتاه) به کشفی بزرگ نائل نشود و آن کشف را با واژه‌هایی، هر یک به اندازه یک بند انگشت، در استاتوسی پیچیده و مغلق روی فیسبوک ننویسد.

عجیب‌تر از آن این است که ظاهرا خواننده و منتقد فارسی‌زبان قادر است با خواندن ترجمه‌ی یک رمان چیزهایی کشف کند که احتمالاً روح نویسنده‌ی خارجی آن هم از آن خبر ندارد. هر چند در صداقت خواننده و منتقد هیچ شکی وجود ندارد، اما این امری طبیعی‌ست که هر خواننده‌ای از یک کتاب برداشت خود را داشته باشد و این‌طور نیست که تعبیر و برداشت یکی بر دیگری برتری داشته باشد. چنین برداشت‌هایی در بهترین حالت، نظرات شخصی‌ خوانندگان است و نمی‌توان آن را الزاما درست یا نادرست دانست. اما چنین برداشت‌هایی از یک رمان خود به خود این را نشان می‌دهد که در جامعه ما کتابخوانی نه یک تفریح و سبک زندگی مردم‌ عادی، بلکه عملی فاخر و نیازمند قوه‌ ادراکی خاص پنداشته می‌شود که فقط نخبه‌گان و فرهیختگان از پس آن برمی‌آیند و لاغیر.

۱۳۷۳۴۶۵۴۲۹۳_۸۴۳a272817_bدر ترویج چنین تصویر نادرستی از کتاب‌خوانی، منتقد و خواننده و  نویسنده کتابخانه محل و حتی رسانه‌هایی که هدف خود را هم ترویج کتاب‌خوانی تعیین کرده‌اند، نقش دارند؛ مراسم‌های پرکبکبه و دبدبه‌ی جشن امضاء و نقد و معرفی کتاب با سخنرانی‌های طولانی و اغلب گیج‌کننده و نوشتن‌ نقدهایی که در آن تعداد اسم‌های خارجی فیلسوف‌ها نصف‌ واژه‌های متن را تشکیل می‌دهد، هم کمک چندانی نکرده‌ که تیراژ کتاب از حداکثر هزار نسخه بالاتر رود.

نکته‌ی جالب دیگر این‌جاست که کتاب‌های ترجمه‌شده‌ی نویسنده‌های اروپایی اغلب در میان پرفروش‌ترین کتاب‌ها (هرچند در همان تیراژ به شدت ناچیز) در ایران و افغانستان هست. دلیل آن می‌تواند این امر باشد که طوری که اشاره شد، در فرهنگ غربی کتاب‌خوانی در نهایت تفریحی سالم برای پرکردن اوقات فراغت است و بنابراین، نویسنده‌ها ناچارند برای داستان خود ساختاری جالب و سرگرم‌کننده در نظر بگیرند، تا فروش داشته باشد.

از این‌رو، ترجمه‌ی فارسی این کتاب‌ها نیز به دلیل موجودیت عنصر تفریحی بیشتر از کتاب‌های فارسی‌ای به فروش می‌رود که نویسنده‌ی آن به زعم خود خواسته فلسفه مرگ و زندگی و رنج و تحقیر آدمیان در طول ادوار را به خواننده بازگو کند.

بدیهی‌ست که منظور به هیچ عنوان این نیست که رمان باید نوشته‌ای سطحی و کم‌عمق از داستانی سرگرم‌کننده از اتفاقات پیش‌پا‌افتاده باشد. رمان می‌تواند هر آنچه باشد که یک ذهن خلاق آن را پرورش داده و یک ذهن خلاق می‌تواند مقوله‌ای فلسفی را در قالب یک داستان خنده‌دار و سرگرم‌کننده بگوید، یا در ساختار یک متن ادبی زیبا و یا از زبان یک نوجوان بزه‌کار. مهم این است که بتواند خواننده‌ای را ترغیب به خواندن کند.

بنابراین، یکی از دلایل کتاب نخواندن ما این است که نگاه غالب اجازه نمی‌دهد که به رمان خواندن به عنوان یک تفریح سالم و فرهنگی که همه می‌توانند از آن با کمترین هزینه برخورددار باشند و لذت ببرند نگاه کنیم و این‌گونه است که جامعه‌ی ما به کتابخوانی تفریحی هم علاقه‌ای بیش از کتابخوانی اجباری، که اغلب از آن گریزانیم، ندارد.

.

درباره‌ی نویسنده

عزیز حکیمی

عزیز حکیمی

اهل هرات، ساکن جزایر مالت،‌ روزنامه‌نگار، علاقه‌مند ادبیات فارسی و انگلیسی و برنامه‌نویسی وب. از عزیز یک رمان به زبان ایتالیایی ترجمه و منتشر شده و در حال حاضر روی رمان دوم و یک مجموعه داستان کوتاه کار می‌کند. او مقالاتی در رسانه‌های مختلف فارسی‌زبان و نشریات خارجی منتشر کرده است. عزیز بنیان‌گذار و سردبیر مجله‌ی ادبی نبشت و نشر نبشت است.

۲۱ دیدگاه

برای درج دیدگاه خود اینجا کلیک کنید

  • جالب ترین نوشته ها را در نبشت کام دریافتم.
    و همیشه مطالب آنرا دنبال می کنم.
    تکنالوژی جدید تاثیرات عمیقی روی جوانان و نوجوانان افغانستانی گذاشته است.
    به جای کتابخانه ها بازار دکان های بازی کامپیوتری خیلی گرم است و به جای کتاب فیس بوک و …
    جو سیاسی و فرهنگی همچون بستری را برای آنها پهن کرده است

  • جناب حکیمی عزیز ممنون از بررسی خیلی خوب تان. به نظر من یکی از دلایلی که سطح املا و انشا مخصوصاً در افغانستان بسیار پائین است همین طرز نگاه سخت گیرانه به کتاب خواندن است که منتج به دوری گزینی از کتاب خواندن شده است. متاسفانه ما افغانها هم در ادبیات گفتاری و هم نوشتاری خود دچار ضعف شدیدی هستیم و گمان من اینست که این ضعف رابطۀ مستقیم با بیگانگی ما با فرهنگ کتاب خوانی دارد.

  • با درود بر شما، عالی بود این مطلب و با تمام دلایل که شما ذکر کردید موافقم.

    یک پیشنهاد کوچک البته نمی دانم چقدر به شیوه ی کاری این ویب سایت همخوانی دارد اما اگر در قسمت ادبیات کودک هم کارهای انجام بدهید فکر میکنم مفید خواهد بود. مثلن تهیه داستان های جدید برای کودکان افغانستانی مخصوصن اگر به لهجه رایج کابلی باشد. چون مثلن در بازار های کابل بیشتر کتاب های کودک از ایران وارد شده و با اصطلاحات و واژه های رایج آنجا؛ و اکثر والدین را که پرسیده ام چرا از این کتاب های برای کودکان تان نمی خرید تا بخوانند گفته اند با درک مطالبش خودما مشکل داریم چی رسد به کودکان ما.. شاید این هم یکی از دلایل طُرفه رفتن از کتاب خواندن و کتاب خریدن باشد اما بهرحالش اگر داستان های نوشته شود که مانوس باشد که به کودکان افغانستانی شاید کار را آسان تر کند و علاقه مندی آن ها را برای کتاب خواندن بیشتر. چون من عقیده دارم کتاب خواندن باید از کودکی عادت شود.

  • سلام ، مطلب بسیار خوبی بود . چیزی که خودم از نخواندن کتاب در جامعه حس می کنم این است که اغلب مردم ما فکر می کنند همه چیز می دادند و نیازی به خواندن ندارند ، مردم ما نگاهشان به کتاب آموختن چیزی است و آن را به یک سرگرمی خوب که همراه خود بالا آوردن سطح فرهنگ را هم به همراه دارد نگاه نمی کنند ، در ادامه بزرگترین رسانه ی تصویری ما که تلویزیون باشد هیچ کمی برای این کار نمی کند یا ارگان های دیگر هیچ کاری نمی کنند ، مثلا در انگلستان بعد از جنگ جهانی دوم وقتی شهرداری ها بازیافت از مردم تحویل می گرفتند به آنها کتاب می دادند ، مردم ما کتاب خریدن را یک خرج اضافه می دانند ، ولی هفته دو بار فست فود های گران قیمت می روند ، پدر مادران ما همواره نجزیه تحلیل های خود از جهان را از شبکه های تلویزیونی تماشا می کنند نه روی استدلال های کتابی و سند دار ، این ها همه به هم مرتبط است و آخرش هم می رسد به انقلاب ……
    پدر بزرگ من از کودکی شاهنامه را حفظ بود ولی حالا شما یک کودک پیدا کن رستم و سهراب را حفظ باشد .

  • با این تقسیم بندی موافقم.
    در مورد رمان و داستان، متاسفانه بین دانشجویان و فرهنگیان خواندنش ضیاع وقت است و می گویند چیزی از این حاصل نمی شود… جداقل این چیزی است که تجربه کردم، بسیاری از دوستانم هر وقت رمان و داستان می بینند با نیشخند و تمسخر بهش نگاه می کنند و اگر کسی هم بخوانند وی را به سخره می گیرد.
    البته نمی توان بر کسی تحمیل کرد که فلان کتاب ها را بخوان اما کنش در مورد چنین مسایل هم با این طرز دید و جهان بینی فکر کنم درست نیست. بیشتر اندیشه ها و نظریات مطرح جهان در قالب رمان و داستان بیان و نگاشته شده است…
    نوشته ی تامل بر انگیزی بود.
    سپاس

  • به نظرم در افغانستان هنوز هم خواندن داستان ورمان بین مردم جا نیفتاده به غیر از اهل فرهنگ و ادبیات اکثر مردم اگر بخواهند چیزی بخوانند شعر می خوانند. من زیاد دیده ام که در طاقچه خانه ها کتاب بیدل یا خواجه عبدالله انصاری و نظامی و… است مردم به داستان های کلاسیک منثور و منظوم علاقه دارند. جوانان قالب های داستان ورمان را می شناسند ولی کمتر عادت به خواندن آن دارند.
    اینکه کتاب خواندن عملی فاخر به حساب می آید کاملا درست است . در مورد کتاب خواندن صحبت کردن هم فخر به حساب می آید.

  • خوانندگان کتاب داستان ایرانی خیلی خیلی کم هستند چون نویسنده ایرانی الیت و نخبه گرا است و فقط دوست دارد پیچیده و عمیق! بنویسد. در غرب، خواندن و علاقه به کتاب با مجموعه ابی نظیر و متنوع از قصه های ساده عاشقانه و پلیسی و ترسناک و تخیلی شروع می شود. در پروسه خواندن مطالب جذاب، دایره لغات خوانندگان افزایش می یابد. به طور ناخواسته با کاراکترها و صحنه های مختلف و طرح داستانی متنوع اشنا می شوند و وقتی به یک داستان عمیق می رسند درصدی از آنها می توانند جذب آن شوند. نویسنده ایرانی مدام روشنفکرانه می نویسد و پیچیده و … و ناعادلانه می پندارد مردم بی سوادند و ارزش او را تشخیص نمی دهند و بیشتر و بیشتر به غار نخوت و پیچیده نویسی می غلطند.

    یکی از دلایل اصلی نداشتن کتابخوان، نویسنده ایرانی است و این در کنار سانسور و نبودن سیستم عرضه و تقاضا و سرمایه داریِ کمتر حریص که سرمایه داری درازمدت را بلد نیست و پولش را به دنیای انتشارات نمی اورد و هزاران دلیل دیگر ….

    خیلی از دلایل اجتماعیو اقتصادی و سیاسی از دست نویسندگان ایرانی خارج است ولی تصمیم عمومی یک شعور عمومی جدید، یک دیسکورس تربیتی جدید، برای نویسندگان و تصمیم برای صرف خلاقیت برای بخشی از تولیدات شان به صورت ساده و جذاب نویسی امری است قابل اجرا فقط اگر از قله های رمانتیک نویسنده با فاصله زیاد از مردم و از ما بهترانی شان پایین بیایند.

  • چنانچه در متن اشاره شده در جوامع کتابخوان از همان کودکی مردم را با خواندن کتاب عادت میدهند٬ البته این عادت دادن بخشی از راه کار های سیستم تعلیمی و تربیتی آنها است. شاید !! اگر!!! مثلا زمانی معجزه شود و مثلا!!! وزارت معارف ما از خواب بیدار شود و باز هم مثلا !!!معلم هایی داشته باشند که خودشان کتاب خوان باشند و اطفال را تشویق کنند که کتاب بخوانند………..وووووو شاید!!!

  • چون علائق افراد متفاوت است کتاب تو را به تفکر وا میدارد گاهى شاید غم و اندوه داستان هم به تو منتقل شود اما این بازیها کلا ذهن را به یک خلا و فراموشى میبرد که خیلى ها اینروزها به ان نیاز دارند

  • آیا این یک جور پاک کردن صورت مسئله نیست؟ یا یک نوع سیاست زدایی حتی در عرصه کتاب و مطالعه؟ که بجای اینکه به بررسی دلایل عدم تمایل جامعه به خواندن کتابهای پرمحتوی بپردازیم به این سمت برویم که قصه ی کدو قلقله زن به آنها بدهیم که بخوانند؟ اینکه فرهنگ کتاب خوانی در سنین پایین در میان کودکان با استفاده از کتابهای پر نقش و نگار و سرگرم کننده جا انداخته شود بحث دیگریست. اما هدف نهایی از این همه تشویق به کتاب خوانی چیست؟ سرگرم شدن یا آگاه شدن؟

    • وقتی که عادت مطالعه در افراد جا بیفته هرکس بنا به احساس نیازش به سمت کتابهای خاصی میره. فایده کتاب خوندن صرفا یادگیری مطلب فلسفی یا علمی جدید نیست. کتاب خوندن باعث میشه شخص بتونه مهارت بینایی و تخیل و تصویرسازی ذهنی رو همزمان استفاده کنه. با خوندن خیلی از داستانهای ترجمه شده از زبانها و فرهنگهای دیگه، آدم با بخشهایی از اون فرهنگ آشنا میشه. مطالعه باعث تمرین تمرکز میشه و برای خیلی از افراد اثری نزدیک به مراقبه و مدیتیشن داره.

    • آقای شیرازی، اتفاقا دقیقا هدف سیاست‌زدایی در عرصه کتاب و مطالعه است. هیچ کس یا نهادی از جمله دولت قادر نیست و نباید به جامعه بگوید که چه کتاب‌هایی بخوانند و یا از چه مسائلی آگاه شوند و چه‌طوری خودشان را سرگرم کنند. این مسئله یک تصمیم شخصی افراد است. موضوع این است که کتاب و کتابخوانی باید از قید و بندهایی که همه ما تا بحال مسلم فکر می‌کنیم (مثل همین بحث پرمحتوی بودن یا نبودن) آزاد شود. ارزش و محتوای کتاب یک موضوع نسبی است که نباید به هیچ عنوانی مانع کتاب‌خوانی شود. و دقیقا با مطرح کردن موضوع نسبی مثل پرمحتوی بودن یا نبودن، خوب یا بد بودن، کوچه‌بازاری یا باکلاس بودن یک کتاب است که باعث شده‌ایم افراد گمان کنند برای کتاب خواندن نیاز به قیم دارند. این تصمیم خواننده است که چه کتابی دوست دارد، از نظر آمار مطالعه خواندن کتاب امیرارسلان رومی با صدسال تنهایی یکی ست و هیچ فرقی هم بین این دو کتاب وجود ندارد. هرکدام طرفداران و علاقه‌مندان خود را دارندو نمی‌شود یک دسته را برتر از دیگری دانست. کتاب‌خوانی باید تبدیل به کاری مثل ورزش کردن یا قدم زدن یا بازی شطرنج باشد، امری که زمینه انجام آن برای همه ممکن است و مختص یک گروه خاص (مثلا نخبه‌گان یا فرهیخته‌گان نیست). همه می‌توانند و باید قادر باشند که کتاب بخوانند (اینکه تصمیم می‌گیرند نخوانند هم مختارند) و همه هم لذت می‌برند. این فرهنگی‌ست که باید در جامعه فارسی‌زبان (افغانستان و ایران) جا بیفتد و برای این‌کار باید کتابخوانی را از قید و بند‌های بیخود و بی‌معنا رها کنیم و نهادهای فرهنگی و دولتها باید صرفا فرهنگ مطالعه کتاب را ترویج کنند، نه اینکه بگویند چه کتابی خوب است چه کتابی بد. این تصمیم خواننده است.

      • جناب آقای حکیمی بسیار ممنون از پاسختون. اونچه که از واژه سیاست زدایی مد نظر من بود نه کوتاه کردن دست دولتها از جهت دهی به محتوای کتابها بلکه از بین بردن تعمدی ابزارهای شناخت، تحلیل و نقد جامعه است. ابزارهایی که به کالاهایی برای سرگرمی بدل می شوند و به باور من اینگونه توان تاثیر گذاری خودشون رو از دست می دهند. شما فرمودید افراد نیاز به قیم برای انتخاب کتاب ندارند. پس نقش منتقدان ادبی چه می شود؟

        • جناب شیرازی، نقد و تحلیل ادبی یک موضوع اکادمیکه و جایش هم دانشگاه‌ است. در اروپا و غرب منتقد ادبی به معنایی که در ایران و افغانستان داریم، وجود ندارد. اینجا در عرصه عمومی نشریات عمومی دارند که مخاطبانشان مردم عادی هستند. مثلا نشریه‌ای مثل نیویورکر. در این نشریات کتابهای جدید، بدون تعصب یا قضاوت معرفی می‌شود و کسانی که معرفی می‌کنند منتقد به آن معنایی که ما فکر می‌کنیم نیستند، بلکه خواننده‌های حرفه‌ای و باتجربه و اغلب هم خودشان نویسنده هستند که قادرند به خوبی یک کتاب رو معرفی کنند بدون آنکه داستان رو لو بدن. شما در هیچ نشریه‌‌ی ادبی در غرب نمی‌توانید نمونه‌های نقد ادبی پیچیده‌ای که در ایران و افغانستان منتشر میشه پیدا کنید. اما در محیط دانشگاه دانشجویان مثلا کتابی را بر‌میدارند و از زاویه‌های مختلف آن را در یک کار دانشگاهی با تکیه بر تئوری‌های ادبی و فلسفی نقد می‌کنند که البته خود نقد هم ده‌ها عرصه متفاوت دارد. یا در باب تحلیل و نقد ادبیات و آثار ادبی صد‌ها کتاب پیدا کرد که متنش فوق‌العاده پیچیده و تخصصی است. این کتاب‌ها را فقط دانشجویان همان رشته‌ها می‌خوانند (تازه از تجربه خودم به شما میگم که هیچی هم یادشان نمی‌ماند ولی کمک می‌کند که نگاه تازه‌ای به یک موضوع پیدا کنند). اما کسی به نام منتقد ادبی هیچ نقشی در کمک به خواننده برای انتخاب یک کتاب ندارد و نباید داشته باشد. اصلا می‌دانستید که در هیچ رسانه‌ای در غرب کسی به عنوان «منتقد» در مجلات چیزی نمی‌نویسد؟ این عنوان خودش یک چیز موهوم است. حتی دو واژه Critric و Crititque در زبان انگلیسی واقعا معادل فهم ما از نقد و منتقد (یا ناقد) نیست. کسانی که کتاب را معرفی می‌کنند که نمونه‌های متن آن را شما می‌توانید در مجلات و روزنامه‌های معتبر بخوانید، در واقع فقط گزارشی از نشر یک کتاب می‌نویسند و درباره نویسنده یا ناشر هم کمی توضیح می‌دهند. یا با خود نویسنده مصاحبه می‌کنند. تازه نویسنده چقدر باید خوش شانس باشه که کتابش رو یکی از این نشریات حتی فقط در دو خط معرفی بکنند. در افغانستان و ایران که برای هر کتابی سه صفحه می‌نویسند و برایش جشن امضاء و محفل سخنرانی برگزاری می‌کنند، دلیلش اینه که خب تولید به شدت کمه و با عرض معذرت آدم بیکار هم زیاد. اما کسی به نام منتقد هیچ حقی ندارد که بگوید کتابی خوب است یا بد. و هیچ نشریه‌ای را شما در غرب پیدا نمی‌کنید که نوشته‌ای را نشر کند که در آن کتابی را صراحتا بد توصیف کند. چون اصولا کتاب بد اصلا در نشریه‌ای مطرح نمی‌شود. تازه هفت‌خوانی که ناشران غربی برای نشر کتاب دارند، ده تا اداره ارشاد ایران پیشش لنگ می‌اندازد. چون اینجا کتاب یک بزنس جدی ست. کتاب باید بتواند فروش برود و پول دربیاورد که ناشری حاضر بشه روی آن سرمایه گذاری کنه. و با معذرت که طولانی شد این بحث، در پاسخ به سوال اصلی، بنابرین، منتقد ادبی هیچ نقشی نمی‌تواند و نباید داشته باشد. چه فرقی میکند کسی به عنوان منتقد به شما بگوید چه کتابی خوب یا بد است، یا دولت برای شما تصمیم بگیرد که کدام کتاب را بخوانید یا نخوانید. هر دو ناقض حق تصمیم‌گیری یک فرد است. همین است که می‌گویم کار یک نشریه ادبی، یا خانواده یا مدرسه یا کتابخانه و دولت و حتی کسی که نام خود را منتقد گذاشته این است که زمینه دسترسی به کتاب و آموزش عمومی برای کتابخوانی را فراهم کند. (چیزی شبیه فراهم کردن زمینه ورزش) اما انتخاب این‌که یک خواننده چه می‌خواند با خودش است، همانطور که انتخاب نوع ورزش با خود آدم است.

    • اتفاقا همین باید و نبایدها (که در سطح خانواده چه در سطح جامعه) باعث میشه مردم اشتیاق چندانی به مطالعه نشون ندن. در خانواده ها به بچه ها گفته میشه که : این کتابها محتوی ندارن، چیزی بخون که به درد آینده ت بخوره،… و در سطح بالاتر متولیان فرهنگی دولت تصمیم میگیرن که چه کتابهایی چاپ بشه یا نشه. همونطور که گفتم عادت و اهمیت کتاب خوندن فوایدی فراتر از یادگیری صرفا یک مطلب بخصوص داره.

  • خیلی خوب نوشته. اتفاقا من همیشه برام سواله که وقتی سرانه مطالعه کشورهای غربی رو اعلام میکنن کتابهایی مثل fifty shades of gray که به وفور در مترو ها و اتوبوسها دست مردم مشاهده میشه هم به عنوان مطالعه درنظر گرفته میشن. درحالیکه کمتر کسی در ایران حاضره کتاب م اعتمادی یا دانیل استیل دستش بگیره (فوقش ممکنه توی خونه ش بخونه). چون اینها کتابهای سخیف به حساب میان و درنتیجه مطالعه شون میشه “وقت تلف کردن”. مشکل اینجاست که “عادت” مطالعه فارغ از مطالبی که قراره از مطالعه یادبگیریم، خودش یک مهارت مهمه که با تمرین به دست میاد.

  • واما درمورد رمان ؛ واقعیت این است که رمان حتی درمیان جامعه دانش آموخته ودانشگاهی ما جایگاهی ندارد . دلیل اش این است که بیشتراهل دانش ما فکرمیکنند رمان برای سات تیری نوشته شده وکسانی که بیکاراند رمان می خوانند وبیشترهم فکرمیکنند رمان همان نوشته هایی است شبیه به رمان های عاشقانه ویا پولیسی که درپاورقی مجلات عامه پسند منتشرمی شود . درقدم اول باید رمان را دردانشگاه ها بازشناخت بعد به ترویج خواندن آن پرداخت

  • مطلب خوبی بود . به نظرمن کتاب خواندن وکتاب نخواندن بیشترجنبه ی فرهنگی دارد . فرهنگ غالب جامعه ی ما دراین روزگار، کتاب نخواندن است . جای کتاب را بیشترسرگرمی های دیگرخصوصا رسانه های تصویری پرکرده است . این فرهنگ باید ازکودکی درمکاتب ترویج گردد . به این صورت که آموزشگاه های دولتی وخصوصی درکنارکتاب درسی که دانش آموزمجبوربه امتحان دادن است یک سری مطالعه وکتاب خوانی شوقی را درحاشیه درس های رسمی باید درمکاتب رواج دهد تا دانش آمموزازکودکی عادت به خواندن کتاب خارج ازحوزه درسی کنند .

تازه‌ها