جنگ همه جا جنگ است: معرفی «آن هفت سال خوب» از اتگار کرت

۹۷۸۱۹۲۵۱۰۶۴۳۵«آن هفت سال خوب» با صحنه‌ای از بیمارستان شروع می‌شود؛ جایی که اتگار کرت، همسرش را برای تولد پسرش لیو به آن‌جا آورده و همزمان، زخمی‌های یک حمله موشکی را به آنجا می‌آورند. در این میان خبرنگاری از او می‌خواهد که به عنوان یک نویسنده بگوید که چه اتفاقی افتاده و شکایت می‌کند که مردم عادی در هر حمله جملات مشابهی برای توصیف آن به کار می‌برند: «ناگهان صدای انفجار را شنیدم، نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد، همه چیز غرق در خون بود.» خبرنگار می‌گوید او به دنبال توصیفی «اوریجینال» از حادثه است و اتگار می‌گوید: «چه چیز در یک انفجار و مرگ بی‌دلیل افراد عادی می‌تواند اوریجینال باشد؟»

با این‌حال، در سی پنج جستار خاطره‌مانندی که به دنبال می‌آید، اتگار از زاویه‌ای بدیع و «اوریجینال» به جنگ می‌پردازد و دامنه این نگاه طنز‌آمیز و همزمان تراژیک و انسانی به جنگ جهانی دوم و کشتار یهودیان که پدر و مادرش از بازماندگان آن هستند،‌ نیز می‌رسد.

«آن هفت سال خوب» از تولد لیو، پسر اتگار شروع می‌شود و با سوگواری او برای مرگ پدرش به پایان می‌رسد. خاطرات اتگار در میانه این زندگی و مرگ، پنجره‌ای‌ست به زندگی مردم عادی در اسراییل، بخصوص برای بسیاری از فارسی‌زبان‌ها در ایران و افغانستان که آشنایی‌مان با اسراییل و مردمان آن اغلب از سطح آنچه از رسانه‌های رسمی شنیده‌ایم بالاتر نمی‌رود. اتگار در بخشی از کتاب جنگ را به بازی «انگری بیردز» (Angry Birds) تشبیه می‌کند و با طعنه به انتقاد از شدت و نسبت حملات نظامی اسراییل بر فلسطینی‌ها می‌پردازد.  در جایی دیگر هنگام بحث در مورد خدمت سربازی کردن یا نکردن پسر سه ساله‌اشان،‌ همسرش، شیرا، به او می‌گوید تا پدر و مادرها حاضر باشند که فرزندانشان را به این جنگ بفرستند، این جنگ ادامه خواهد یافت، در حالی که راه حل می‌تواند صلح باشد.

اتگار زندگی خواهر خود را این‌گونه تعریف می‌کند:

«نوزده سال پیش،‌ در یک تالار عروسی کوچگ در بنی‌براک، خواهر بزرگم مُرد و او حالا در متعصب‌ترین محله‌ی ارتدوکس در اورشلیم زندگی می‌کند.»

در ادامه تعریف می‌کند که خواهر او با یک یهودی ارتدوکس ازدواج کرده و رسم و رواج زندگی سختگیرانه و سنتی آن‌ها را قبول کرده است. او در حال آمادگی گرفتن برای دیدن خواهرش است که همسر اتگار کرت به او می‌گوید که مواظب باشد او را «مذهبی» نکنند. اتگار می‌گوید: «وقتی حرف مذهب باشد، من خدایی ندارم. چرا که وقتی سرحال باشم، به کسی نیازی ندارم و وقتی زندگی‌ام به گند کشیده می‌شود و من حفره‌ای عمیق در وجودم حس می‌کنم، باز هم می‌دانم که هیچ خدایی آن را پر نمی‌کند و نخواهد کرد.»

Keret-Shiva-1200
اتگار کرت به همراه پدر و پسرش

هرچند اتگار می‌گوید که شوهر خواهرش برخلاف آن‌چه تصور می‌کرده، آدم بدی نیست، با آن هم جملات پایانی این بخش همان است که در اول آورده بود: ««نوزده سال پیش،‌ در یک تالار عروسی کوچگ در بنی‌براک، خواهر بزرگم مُرد و او حالا در متعصب‌ترین محله ارتدوکس در اورشلیم زندگی می‌کند.»

یکی از بخش‌های کتاب با نام «قضیه‌ بمب اتم» با مشوره نویسنده به فارسی ترجمه و در نبشت نشر شده است.

هرچند اتگار به عبری می‌نویسد اما به گمان من ترجمه انگلیسی «آن هفت سال خوب» به خوبی توانسته از پس بازتاب جزییات ظریف، قوی و چندلایه‌ی متن بر‌آید. نگارش اتگار صمیمیتی ویژه دارد و به خواننده این حس را می‌دهد که نویسنده این متن را فقط برای او نوشته است. بخش‌های زیادی از کتاب بازتاب خاطرات او از سفرهایش به کشورهایش مختلف از جمله پولند است که سرزمین مادری و پدری اوست. خاطرات او ممکن است خاطراتی عادی باشد که همه می‌توانیم داشته باشیم، اما نگاه اتگار به آن خاطرات، همراه با تحلیلی عمیق از تاریخ و فرهنگ و زندگی اجتماعی‌ انسان‌هاست.

اتگار گرت، در سال ۱۹۶۷ در رَمَت گَن، شهری در حاشیه تل‌آویو به دنیا آمده و اکنون با همسرش شیرا گِفِن که هنرپیشه و فیلم‌ساز است و پسرش لیو در تل‌آویو زندگی می‌کند. اتگار در سال ۲۰۱۰ جایزه شوالیه هنر و ادب فرانسه را از آن خود کرد. او در دانشگاه بن گورین اسراییل تدریس می‌کند. از اتگار کرت پنج مجموعه داستان کوتاه، پیش از «‌آن هفت سال خوب» نشر شده است. این مجموعه‌ها «ناگهان کسی در می‌زند»، «دختر روی یخچال»، «دل‌تنگی برای کسینجر»، «ازخود بی‌خود شدن نمرود»‌ و مجموعه «راننده اتوبوسی که می‌خواست خدا باشد و دیگر داستان‌ها» است که به سی و هفت زبان ترجمه شده است.

برخی از داستان‌های کوتاه از آثار یادشده اتگار کرت در نبشت ترجمه و نشر شده، اما تاکنون هیچ کدام از آثارش به صورت کامل به فارسی برگردانده نشده است.

اتگار کرت از دوستان و حامیان وبسایت نبشت است و به زودی در مصاحبه‌ای اختصاصی در مورد خود و کتاب‌هایش صحبت خواهد کرد.

.

درباره‌ی نویسنده

عزیز حکیمی

عزیز حکیمی

اهل هرات، ساکن جزایر مالت،‌ روزنامه‌نگار، علاقه‌مند ادبیات فارسی و انگلیسی و برنامه‌نویسی وب. از عزیز یک رمان به زبان ایتالیایی ترجمه و منتشر شده و در حال حاضر روی رمان دوم و یک مجموعه داستان کوتاه کار می‌کند. او مقالاتی در رسانه‌های مختلف فارسی‌زبان و نشریات خارجی منتشر کرده است. عزیز بنیان‌گذار و سردبیر مجله‌ی ادبی نبشت و نشر نبشت است.

۵ دیدگاه

برای درج دیدگاه خود اینجا کلیک کنید