دو چیز فراموش ناشدنی هندوستان

taj-mahal1

کاکه تیغون

هندوستان برای فراموش کردن بسیار چیز‌ها دارد اما از فراموش ناشدنی‌های آن که برای ما به دلایل فراموش ناشدنی، اهمیت بسیار دارد، دو تا است:

تاج محل:

کاکه تیغون و بی‌بی تیغون به مجرد داخل شدن به سرزمین رنگ‌ها و ترنگ ها، چهار پای را در دو موزه کردند که هر طور می‌شود، باید به زیارت تاج محل بروند. دیدن تاج محل مثل خوردن غذای هندی است. هر چه کنید اثر آن زایل نمی‌شود. آن‌های که چند دل دارند و هر دل را به دلبری می‌سپارند، با دیدن هر دلبر، تاج محل با همان عظمت مرمرین خود پیش چشم شان مجسم می‌شود؛ البته در صورتی که تاج محل را قبلاً دیده باشند. آن‌های که یک دل دارند و یک دلبر، با دیدن تاج محل به یاد دلبر می‌افتند و با دیدن دلبر به یاد تاج محل؛ اگر چه تاج محل را ندیده باشند.

کسانی که به ملک پایان یا همان هندوستان خود ما رفته‌اند و به تاج محل نه، کم از کم نیم شهرت توریستی خود را به باد فنا داده اند(آن هم اگر افراط گرایانه برخورد نکنیم). دیدن تاج محل، اگر کفر گویی نشود، شاید برابر باشد با ندیدن جنهم. ولی اگر تقریباً کفر گویی شود، برابر است با دیدن حوران بهشتی که احتمالاً خیلی مصروف هم هستند، از یک سوراخ مخفی جهنمی با عینک سه بعدی.

آدم وقتی برای بار اول با تاج محل چشم به چشم می‌شود، باید بسیار مستحکم‌کاری کرده باشد و بر گرده‌ها و مثانه‌ی خویش حاکم باشد تا تمام مایعات بدنش یک باره از همان راه معمول خارج نشود. وقتی ما مقابل تاج محل ایستادیم و با چشم و هوش و گوش و ذهن و ضمیر خود به سوی آن خیره شدیم، خیال کردیم، جمعی به بزرگی آرکستر فیلهارمونی لندن، با یک صدا بیخ گوش ما سوره‌ی یاسین  می‌خواند. هَی می‌خواند و می‌خواند. خواندنی که آن را پایانی نیست. پس از آن که به هوش آمدیم، فهمیدیم که چه خریت بزرگی از ما سر زده بوده است. زیرا دو باری که پیش از این مسافر هندوستان شده بودیم، تاج محل را نادیده، مرسدس ما دوباره یاد آلمان کرده بود. آن‌های که یک خریت را دوبار انجام داده باشند، احتمالاً که به دلیل حفظ این حق برای دیگران، لیاقت انجام آن را برای بار سوم ندارند.

تاج محل بزرگ است؛ برخلاف بزرگی بسیاری از بزرگان که بزرگی شان مستقیماً متناسب است به تعداد مریدان کوچک آن‌ها.

تاج محل زیبا است؛ برخلاف زیبایی‌های حوران بهشتی در چشم‌های عین و غین شده‌ی تروریست‌های انتحاری در لحظه‌ی انتحار.

تاج محل سپید است؛ برخلاف سفیدی چشم سیاستمداری که از دیگران می‌خواهد، آیفونش را در تابوت با او یکجا بگذارند تا در روز محاسبه در حضور خداوند بتواند اقامه‌ی سند کند.

تاج محل مزار است؛ برخلاف مزار جهانکشایی که قبل از مرگ، هزاران هزار را در شهر‌ها و دشت‌ها و کوه‌ها بی مزار ساخته است و از تمام جهان، جز همین دو سه متر قبر برایش به جا نمانده است.

تاج محل عجیب است، مثل سرنوشت آدم عجیبی که سرنوشت عجیب ندارد. غریب است، مثل غرابت طنز سعدی در زبان فارسی.

عجیب بود که ما در داخل تاج محل به مرگ فکر کردیم. شاید هم به یادگار گرانبهای یک مرگ مرمرین در یک انبار پر از کلسیم. چقدر چند تا استخوان پوسیده‌ی کسی ارزش داشته باشد که برای مزار کوچک او، یکی از شکوهمندترین یادگارهای دست آدم بنا شود؟ بدون شک که این اهمیت به دلیل بودن کلسیم در آن استخوان فرسوده نبوده، یا؟ چقدر جهان امروز از مرگ‌های شاهانه فاصله گرفته؟! در همان داخل به تکرار ناپذیر بودن آن بنا هم فکر کردیم. اما به سرعت مثل آن که کسی در دهان ما تبله زده باشد، دُم این فکر را بُریدیم. با بودن کشور چین بر روی نقشه‌ی کاغذین جهان، تکرار ناپذیر بودن تاج محل اصلاً معنا ندارد. کی تضمین می‌کند که فردا تاج محل یا هر محل دیگر به سایزها و اندازه‌ها و رنگ‌ها و و مزه‌های مختلف با تاپه‌ی “مید ان چاینا” به اقصای عالم صادر نشود؟ ( در مورد یگانه کشوری که گپ مولانای ما “خلق را تقلید شان برباد داد” اشتباه ثابت شد، همین چین جهانگیر است.)

تاج محل فراموش ناشدنی است. فقط الزآیمر می‌تواند آن را از حافظه‌ی آدمی پاک کند.

خلاصه تاج محل، تاج محل است و تا کاکه تیغون در عالم است و آن را فراموش نکرده، تاج محل فراموش ناشدنی باقی خواهد ماند.

غذای هندی:

curry-1
فراموشت نخواهد گشت، آن تندی و آن تیزی

فرق نمی‌کند شما شکمباره باشید یا نباشید، غذای هندی در هر صورت یک جز فراموش ناشدنی سفر هندوستان است. این غذا از هر چیز دیگری هم تهیه شده باشد، لااقل پنجاه درصد آن باید مُرچ یا همان فلفل باشد. نسخه‌ی پختن غذا‌های هندی را می‌توانید در انترنت بیابید اما به نظر ما لازم نیست اروپایی‌ها و امریکایی‌ها  شاهد پختن و تهیه‌ی غذا در خود هندوستان باشند. ما پس از تفکرات با شکم خالی و با شکم پر به این نتیجه رسیدیم که اگر مقدار مُرچ در غذای هندی کمتر از پنجاه در صد می‌بود، غیر ممکن بود نفوس هند به یک میلیارد برسد. زیرا برای دیدن چیزی به نام میکروب شما در هند اصلاً و ابداً به عینک نمره دار و یا میکروسکوپ ضرورت ندارید. با هر بار غذا خوردن، این میکروب‌ها با شما آن قدر «سلفی» می‌گیرند که شما در تمام سفر چهل ساله‌ی خود به دور دنیا همان قدر عکس و سلفی و غیرسلفی نگرفته باشید. برای اندازه گیری میکروب‌ها در هند، انگشت و بلست و چنین چیز‌های دیگر مدرن به شمار نمی‌رود. اصلاً شما کی باشید که بخواهید اندازه‌ی میکروب‌های هندوستانی را بدانید؟ آن‌ها خود اندازه‌ی ما و شما را خواهند گرفت زیرا به احترام بزرگی و کلانی، این میکروب ها‌اند که حق اولیت دارند نه ما و شما. از نگاه علمی، ما از تناسب دقیق میان مُرچ و میکروب در غذای هندی آگاهی نداریم اما حدس ما این است که اگر تندی مُرچ باعث قتل عام میکروب‌ها نمی‌شد، امروز هند نه بالیوود می‌داشت و نه روی شنکر. مملکتی می‌بود مثل هر مملکت دیگر دنیا که آب خود را پُف کرده می‌خورد . چندان پشت گپ‌های کلان و نمایش دادن فلم‌های خود در افغانستان نمی‌گشت.

آدم وقتی در هندوستان، صبح، چاشت یا شب چیزی بخورد، از شدت تندی یادش می‌رود که تندی را چگونه از کام و دهان و زبان و حافظه‌ی خود بیرون براند. کسانی که پس از خوردن، با هزار جانکنی و هزار و یک حیله موفق شوند تندی مُرچ را فراموش کنند، چند ساعت بعد، هنگام تخلیه، این تندی دوباره یاد شان خواهد آمد. یعنی یک بار از بالا و یک بار از پایین، تندی اثرات فراموش ناشدنی خود را بر جا می‌گذارد. در آینده فقط با شنیدن نام هندوستان، مُرچ‌های مجازی چه در دهان و چه در آنجای آدمی به جولان می‌افتد. در این وقت است که آدم دیگر فراموش نمی‌کند که فراموش ناشدنی یعنی چه.

بدین تندی که فلفل داخل صبحانه کرتاهی

رسد تا آب یخ، یک روز، پَک دیوانه کرتاهی

چو تازیِ شکاری جست و خیزک زن، زبانک زن

و یا سر را ببر زیر لحاف و گریه‌ی مردانه کرتاهی

چو شیرین شد دهانت، می‌رود یک لحظه از یادت

مگر یادآوری هایِ کنارابانه کرتاهی

فراموشت نخواهد گشت، آن تندی و آن تیزی

اگر چون نوح، عمر نیمه جاویدانه کرتاهی

.

درباره‌ی نویسنده

کاکه تیغون

۲ دیدگاه

برای درج دیدگاه خود اینجا کلیک کنید

تازه‌ها