سفرنامه برلین (۲): پند دیوار

کاکه تیغون

thewall

ازهمیشه تا همیشه یکی از آرزو های ما دیدن دیوار برلین بود. این آرزو چنان با عظمت و بلند بود که ما هر دیوار دیگری را کوتاه تر از دیوار برلین می‌دیدیم. اولین بار که پای ما به خاک آلمان رسید، تصادفاً از زیر سایه‌ی همین دیوار گذشتیم اما دیدار آن نصیب نشد. چندین بار دیگر هم که در این شهر دیوارزده سفرهای چند ساعته داشتیم، دیوار به دیدار ما و ما به دیدار دیوار نرسیدیم. وقتی می‌گفتند که کوه به کوه نمی‌رسد، آدم به آدم می‌رسد، ما گاهی معنای آن را درست نمی‌فهمیدیم. شاید برای آن که یا دیوار کوه نبود یا ما آدم نبودیم. هر چه بود و هر چه باشد، هی میدان و طی میدان، چند روز پیش به آرزوی خود رسیدیم و دیدیم آنچه را که از آن دیدنی شگفت هنوز بر جا گذاشته‌اند.

از آن ده ها کیلومتر طول اولیه فقط در چند گوشۀ شهر، برش های از دیوار را نگاه کرده‌اند و باقی را هر چه می‌شده یا دور انداخته‌اند یا به چهار گوشۀ دنیا فروخته‌اند. در فهرست دراز خریداران از سازمان سی آی ای تا مقام معظم واتیکان جا دارند.

۱۰۶۹۸۱۸۰_۱۴۷۳۳۱۷۹۴۶۲۸۶۱۱۳_۸۸۹۰۴۳۵۴۶_oدیوار برلین نه عظمت دیوار چین را دارد و نه قدامت آن را. اما اهمیت آن در این است که خشت و سنگ آن را در قاره‌ای بالای هم گذاشته‌اند که صدای آزادی خواهی در آن از ماه تا ماهواره را درنوردیده است.

با بر کشیدن دیوار، شهر برلین که تا آن زمان یک تا بود، دو تا شد. هر دو همسایۀ دیوار به دیوار. هر دو هم دیوار هم.

وقتی با دو پای حقیقی و دو پای مجازی، چشم به چشم مقابل بازمانده های آن دیوار ایستادیم نمی‌دانستیم آیا دیوارهای که ما با آن ها و در احاطۀ آن ها می‌بالیم، بزرگ تر است یا دیوار برلین. دست بر دیوار گذاشتیم تا ما آن را حس کنیم تا او ما را لمس کند. شاید دیوار برلین نمی‌فهمید این مردکی که رو در رو با آن ایستاده، دیوار های عظیم تری در خود دارد. شاید هم می‌فهمید؛ حس می‌کرد. اما دیوار ها که حرف نمی‌زنند. آدم ها با بنا کردن دیوار ها حرف های خود را می‌زنند. هیچ دیواری هم جز ساختۀ دست آدمی نیست. عجیب هم نیست که همیشه گفته ایم: الهی، دیوار هیچ کس کوتاه نباشد!

درد دو تا شدن را در خشت و سمنت دیوار می‌شد دید. بیست و هشت سال تمام این درد آوازۀ شرق و غرب بود.

ما همانگونه که دیوار به دیوار مقابل آن سد وحشتناک ایستاده بودیم و با آن عکس یادگاری می‌گرفتیم، در ورق های معلوماتی آن حوالی می‌خواندیم از اولین کسانی که شروع به نقاشی بالای دیوار کرد یکی نقاش فرانسوی‌الاصل آلمانی، تری نوآر است. همو گفته بود: «هیچگاه نمی‌خواستم دیوار را با نقاشی هایم زیبا بسازم. این کار غیرممکن بود زیرا هشتاد درصد کسانی که خواسته بودند از دیوار بگذرند، کشته شده بودند. اگر صد کیلو گرام رنگ هم بر دیوار می‌مالیدی، دیوار دیوار می‌ماند… من کاری نکرده‌ام جز آن که در برابر اندوۀ دیوار واکنش نشان دهم.»

۱۰۷۰۳۰۳۲_۱۴۷۳۳۱۸۲۵۶۲۸۶۰۸۲_۱۹۵۲۷۰۳۵۰۵_oبه یاد سهراب سپهری می‌افتادیم که گفته:

بهتر آن است که برخیزم

رنگ را بردارم

روی تنهایی خود نقشۀ مرغی بکشم.

در ادبیات ما تا آنجا که از پشت دیوارها به چشم ما رسیده، بهترین و نغزترین یادآوری از دیوار برلین توسط قهار عاصی در کتاب «آغاز یک پایان» شده است:

«کابل سقوط کرد و داعیه داران بر داشتن دیوار برلین، ده ها دیوار محکم دیگر را در شهر و دیار کوچک کابل پی ریختند. دیوار تنظیمی، دیوار مذهبی، دیوار قومی، دیوار زبانی، دیوار منطقه ای و …»

کاکه تیغون خود ما را هم از این نمد کلاهی رسیده و در سال ۲۰۰۲ میلادی در بدایع الاشارات خود نوشته:

‘صدراعظم آلمان این ادعای مقامات افغانی را که «دیوار برلین در اثر مبارزات افغان ها فرو ریخت» رد کرد و گفت: «از آنجا که افغان ها در بیشتر از دو دهۀ اخیر مهارت بی نظیری در فرو ریختاندن انواع دیوار ها کسب کرده اند، فرو ریزی هر دیواری را جزء کارنامه های خود شان می‌شمارند.» بعد از پخش این خبر حکومت چین نزدیک شدن افغان ها را به دیوار چین ممنوع اعلام کرد.’

۱۰۵۸۷۲۴۴_۱۴۷۵۳۰۳۳۲۹۴۲۰۹۰۸_۹۱۴۹۶۵۹۴۰_oعکاسی های ما که تمام شد، آخرین عکس را هم با نشان دادن علامت پیروزی با دو انگشت خود بر روی دیوار گرفتیم بعد با خود گفتیم که قصۀ دیوار ها تمام شدنی نیست. دیوار دوری می‌آورد، دوری جدایی. اگر روزی رییس جمهور امریکا جان اف کندی دیوار برلین را «هزار بار بهتر از جنگ» می‌دانست، امروز ما با چشم خود دیدیم که کافۀ مقابل دیوار به نام «کافۀ دیوار» یاد می‌شود. نامی که لااقل برای ما خنده آور و مضحک می‌نمود. امروزاین بیت سعدی را هم می‌توانید بدون این که آسیبی به آن برسانید، با عینک امروزی بخوانید. آنجا که گفته «مرد»، «زن» را هم، اگر چه در خیال‌تان باشد، اضافه کنید:

مرد باید که گیرد اندر گوش

گر نبشته است پند بر دیوار

.

* کاکه تیغون، طنزنویس افغان در آلمان، این سفرنامه را در دو بخش نوشته است. بخش اول را می‌توانید اینجا بخوانید. 

درباره‌ی نویسنده

کاکه تیغون

بدون دیدگاه

برای درج دیدگاه خود اینجا کلیک کنید

تازه‌ها