ادبیات، جامعه، سیاست

  • تازه‌ترین‌ها
  • پرخواننده‌ها

Category: سیاست و جامعه

کار ، زن، زندگی؛ روایت زوال و بقای یک شعله ‌

همکار بغل دستی‌ام مرجان، هر بارکه فرصتی پیدا می‌کرد با حال متعجبی می‌پرسید چرا بعد از دو سال هنوز عکس منظره‌ای، آدمی، سگی، گربه‌ای یا تصویری از هر چیزی یا هر جایی که دوست دارم را به دیوار کنار یا پشت سرم نمی‌زنم؟ و من می‌گفتم:‌ من اینجا بمون نیستم.‌ این جواب همیشگی‌ام بود.

مهاجرت نام دیگر تنهایی است

من زن مهاجری هستم که ازدواج بهترین دوستانم را از راه دور به نظاره نشستم. بچه دار شدن و بالیدن فرزندشان را از دریچه دوربین و به مدد اسکایپ و تلگرام و واتس اپ و ویدئوکال دیدم. در ازدواج برادرم و به دنیا آمدن فرزندش هم به همین ترتیب حضور داشتم و امروز که پدرم سخت بیمار است تنها حسرت زندگی ام گرفتن دستهاش حتی برای لحظه ایست.

انسان مهاجر و زبانی که گم کرده

وقتی از طرف نبشت دعوت شدم تا از تجربه‌‌ام به عنوان یک زن مهاجر، که سالهاست سر و کارش با نوشتن بوده، حرف بزنم، اولین چیزی که به ذهنم رسید درد از دست دادن زبان مادری بود. من این مطلب را در حالی می‌نویسم که هم پسر سه ساله‌‌ام به جمله‌های فارسی من پاسخ انگلیسی می‌دهد و هم خودم از زبان مادری‌‌ام کاملا محروم بوده ام. و اینها به خاطر مهاجرت اتفاق افتاده.

مهاجر خودخواسته، تبعیدی ناخواسته

در آستانه روز جهانی زن به سراغ یکی از زنان نویسنده رفته‌ام تا برایم از تجربه مهاجرت و رنج جدایی از زبان مادری در سرزمین تازه بنویسند.بی‌تا ملکوتی فارغ التحصیل رشته‌ٔ تئا‌تر (نمایشنامه نویسی) دانشکدهٔ هنر و معماری دانشگاه آزاد تهران است. فعالیت در مطبوعات ایران به عنوان منتقد تئا‌تر از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴را در کارنامه دارد. از سال ۱۳۷۶ نوشتن شعر و داستان کوتاه را به صورت جدی آغاز کرده و در این سال‌ها، داستان‌ها و شعر‌هایش در مطبوعات و رسانه‌های ایران و خارج از ایران به چاپ رسیده است.

ما هم اینجا بوده‌ایم

کتاب «چارسو» حاوی بیش از یکصد عکس مرتضی هراتی، عکاس مستند و خیابانی اهل افغانستان است که زندگی در گوشه و کنار هرات را در چهار فصل سال به تصویر کشیده است. ناهید مهرگان نگاهی دارد به این کتاب.

نشانی: سنگاپور، کوچهٔ قندهار

قرار بود نان شب را در یک رستورانت مالیزیایی به نام «بومبو» صرف کنیم. با دیدن علامت Kandahar Street (کوچه‌ٔ کندهار) هیجان و کنجکاوی من بیش‌تر شد. هیجان ناشی از دیدن نام یکی از شهرهای افغانستان در جایی که حتا تصورش را هم نمی‌کردم. کنجکاوی من بیش‌تر در مورد راز این نام‌گذاری است. از خانم بیتی پرسیدم: چرا این خیابان را کندهار نام‌گذاری کرده‌اند؟

ژورس مدودف و مبارزه برای حقیقت علم در شوروی

ژورس مدودف بیولوژیست،‌ نویسنده و ناراضی روس بود که دولت او را به بهانه جنون سال‌ها در یک مرکز نگهداری بیماران روانی محبوس کرد و در سال ۱۹۷۰ شهروندی او را سلب کرد. مدودف در ۱۵ نوامبر ۲۰۱۸ در خانه‌اش در لندن درگذشت. این مقاله به زندگی این دانشمند و دستاوردهای او پرداخته است.

کودتای سوم اسفند و مثلث رضاخان، بریتانیا و سیدضیاء

افق‌های سیاست ایران در عرض دو ماه منتهی به کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹، از ابرهای تیره و طوفان‌زا پوشیده شده بود. اوضاع و شواهد و قرائن حاکی از آن بود که این آسمان عبوس و ظلمانی جز با رگباری تند بازشدنی نیست و این رگبار سرانجام در سوم اسفند ۱۲۹۹ بر تهران نازل شد.

ترکمانچای: معاهده‌ای «منحوس» برای ایرانیان

یکم اسفند مصادف با سالگرد عقد قرارداد ترکمانچای است؛ قراردادی که اینک صد و نود و هفت سال از انعقاد آن می‌گذرد و اغلب ایرانیان برای نام بردن از آن از صفت «منحوس» استفاده می‌کنند. این مقاله نگاهی دارد به این قرارداد و حواشی آن.

آلودگی هوا می‌تواند بر میزان خوشحالی شما تاثیرگذار باشد

بهبود روحیه و تندرستی شهروندان یک هدف آشکار و مهم در سیاستگذاری‌های کلان است. تا به امروز تمرکز اصلی بر رفاه مادی بوده است، اما  در حال حاضر، بسیاری از دانشمندان علوم اجتماعی و سیاستگذاران اظهار می‌کنند که باید توجه بیشتری به این مورد داشته باشند که مردم در مورد کیفیت زندگی خود چطور فکر می‌کنند و چه احساسی دارند.

تقلیل آدم‌ها به شماره: «رفیقی نه مگر کوهستان: نوشته‌ای از زندان مانوس»

انتشار کتاب «رفیقی نه مگر کوهستان: نوشته‌ای از زندان مانوس» و متعاقب آن دریافت جایزه ادبی ویکتوریا بازتاب رسانه‌ای جهانی داشت، اما ورای مقالات مهمی که در مجلات و سایت‌های ادبی درباره کتاب منتشر شده، عمده واکنش‌ها به شیوه نگارش کتاب بر روی پیام‌رسان واتس اپ با تاکید بر این نکته که یک پناهنده آن را نوشته متمرکز بود.

زنانی که برای عروسک‌ها مادری می‌کنند

این تصاویر جامعه‌ای را نشان می‌دهد که اکثرا متشکل از زنان است و به جمع آوری و نگهداری عروسک‌های طبیعی می‌پردازند. بعضی از این مادران کودکشان را از دست داده‌اند، در حالی که برخی دیگر اصلا نتوانسته‌اند بچه دار بشوند؛ و عده‌ای دیگر هم ساخت و نگهداری این کودکان دست ساز را مرهمی برای آشیانه‌های خالی می‌دانند.