ادبیات، جامعه، سیاست

اندیشه

نویسنده دیوانه است

نوشتن اعتیاد است و این اعتیاد تنها دامن‌گیر نویسنده است و اینجا تفاوت دومی میان قصه‌گوی نانویسنده و نویسنده‌ی قصه‌گوی ظاهر می‌شود: نویسنده نمی‌نویسد تا دیگران بخوانند؛ او می‌نویسد چون نمی‌تواند ننویسد.

جدایی کامو و سارتر بر سر مساله آزادی چگونه اتفاق افتاد؟

این‌روزها نظریات دو فیلسوف به ندرت خبرساز می‌شود، اما کامو و سارتر در دوران خود صدای آن روزگار بودند؛ اروپا کاملا ویران شده بود، اما خاکستر باقیمانده از جنگ فضای جدیدی برای تجسم جهانی متفاوت به‌وجود آورده بود. خواننده‌گان چشم به سارتر و کامو دوخته بودند تا توضیح بدهند که دنیای جدید چه شکلی خواهد داشت.

بزرگ‌ترین سؤال زندگی من

از ترس هیچ‌چیزی نمی‌گفتم. می‌ترسیدم چیزی اشتباه بگویم. پرسید چه می‌کنی سوییس می‌روی؟ گفتم درس می‌خوانم. بوتل شراب خود را بالا برد. تمامش کرد. گفت از کدام ولایت استی؟ گفتم از کابل. گفت اروپا خیلی تفاوت دارد. گفت صدسال باید آنجا زندگی کنی تا اروپا را بشناسی

کلیشه‌سازی هویت زنان با کورگره‌‌های ناموس‌پنداری

از کارزار «#نامم کجاست» سه سال می‌گذرد اما هنوزهم  ذکر نام زنان در اجتماع تابو و عیب پنداشته می‌شود. امروز اکثریت دختران حتی در شهرهای بزرگ افغانستان که فضا برای زنان بازتر بوده و سنت‌ها و عرف‌های دست و پا گیر زنان  تا حدودی شکسته شده، با نام مستعار در شبکه‌های اجتماعی فعالیت می‌کنند.

فلسفه جهانگردی: چرا سفر ما را عوض می‌کند؟

سفر می‌تواند آدم را عوض کند. جیمز بازوِل، مولف اسکاتلندی می‌گفت سفر او را به «مردی کاملا متفاوت» بدل کرده است. آدام اسمیت گلایه داشت که جهانگردانِ جوان، خیلی زود مغرور و بی‌مرام می‌شوند. سارا ویلر نوشته است که سفرهای قطبیِ او، ظاهرا تغییری معنوی به‌بار آورده است. و علم هم موافق است. مسافرت می‌تواند ما را شادتر و خلاق‌تر کند، و شخصیت‌مان را عوض کند.

انیشتین در دوزخ

من از مرگ برای این می‌ترسم چون فکر می‌کنم او پایان همه چیز است. به مرگ من، مطمئن‌ام خانواده‌ام خیلی غمگین خواهد شد. دوستانم همچنان. مگر برای چند روز؟ ده، بیست یا صد روز؟ پس از آن چه خواهد شد؟ چیزی که برای میلیون‌ها انسان دیگر پیش‌آمده است و من به همین دلیل می‌ترسم: من هیچ می‌شوم.

ظهور و افول امپراطوری اینکاها چگونه بدون رسم‌الخط ممکن شد؟

تعلیم در آن‌چه که به‌قول انسان‌شناسان «دانش کیپو» نامیده می‌شود، به‌طور ابتدایی آن برای ماموران دولتی (کیپوکامایوک‌ها) هر ایالت اجباری بود. بدین منظور، آن‌ها به شهر کوسکو فرستاده می‌شدند تا در آن‌جا گویش اینکایی، کویچوا، را آموخته و در مدارس مذهب اینکایی را نیز فراگیرند.

نژادپرستی افغانی: نیم‌رخی که می‌پوشانیم

واقعیت این است که افغانستان کشوری عمیقا نژادپرست است. گرچند نخبگان سیاسی در پی نفی و کتمان چنین معضلی در افغانستان‌اند و سخن‌گفتن از آن اغلب با ادبیات سیاسی مانند حفظ وحدت ملی و دوری جستن از نفاق قومی سرکوب می‌شود، اما نژادپرستی به‌صورت روزمره از شهروندان کشور قربانی می‌گیرد.

من شاهد ظهور و سقوطِ دیکتاتورها بوده‌ام؛ آمریکا مراقب باش!

ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا نمونه‌ای کوچک از این مستبدان است. او زمام‌دارِ کشوری‌ست که به‌لحاظِ تاریخی خود را هواداِر آزادی دانسته است؛ که البته همیشه این‌طور نبوده است. تا امروز، با ساخت‌وپاختِ جمهوریخواهانْ او کمابیش لجام‌گسیخته حکومت کرده است. حالا انتخابات در راه است و او محبوبیتی ندارد، برای همین به‌دنبالِ راهی برای پیروزی دست‌وپا می‌زند. و اگر معنایش پایمال‌کردنِ آزادی‌های آمریکایی باشد، اشکالی هم ندارد.

طالبِ کوچکِ گستاخِ زن‌ستیزِ درونِ ما و آزادی بیان و اندیشه

نکتهٔ اصلی خانم فروتن در واکنش به «قدیس‌سازی» یا «گنهکار» جلوه دادن ایاز نیازی از سوی کاربران اجتماعی است و می‌گوید: «در نهایت مولوی نیازی قربانی تروریسم شد که خود نوعی انتقام صحرایی و خودسرانه‌ است. فارغ از آن که چه کس یا گروهی در ترور مولوی ایاز نیازی دست داشته و به چه دلیل دست به این قتل زده، قتل مولوی نیازی به همان اندازه غیرقانونی و منزجرکننده است که قتل فرخنده ملکزاده.»

شر مبتذل؛ از محکمه صحرایی فرخنده تا انتقام ذهنی با ترور ایاز نیازی

فرحناز فروتن، روزنامه نگار، واکنش‌های متفاوت افکار عمومی به ترور این روحانی/مولوی سرشناس کابل را تحلیل کرده است. نویسنده معتقد است که «بیشتر کاربرانی که ترور مولوی نیازی را با عنوان انتقام مرگ فرخنده توجیه می‌کنند، کسانی‌اند که از دستگاه عدلی و قضایی و اراده سیاسی برای رسیدگی به قضیه فرخنده ناامید بوده‌اند.»

Designed & Developed by Nebesht Media