ادبیات، جامعه، سیاست

فلسفه و اندیشه

چرا باید به اعتقادات خود شک کرد؟

شاید این را شنیده باشید که گفته‌اند، «تو باور داری چون این‌طور به تو یاد داده‌اند.» این را برای این گفته‌اند که از قدرتِ باورمان بکاهد و ما به عقایدمان شک کنیم، یا حتی بتوانیم عقایدمان را کاملا رها کنیم. ولی چرا؟ چون، صرفِ این‌که عقایدِ من نتیجۀ بزرگ‌شدن در یک جامعۀ بخصوص است، نمی‌تواند چیزی را اثبات یا انکار کند ‌ـــ‌ حتی وجود خدا را ‌ـــ‌ بلکه فقط یک واقعیتِ روانیِ ملال‌آور را دربارۀ من آشکار می‌کند.

پدرم یک کمونیست بود

 پدرم کمونیست بود و چه سخت است گفتن‌اش. من حالا در سویس زندگی می‌کنم، جایی که کمونیست مساوی است به گولاگ و جنایت. اینجا وقتی پیرمردی از حماقت های خود قصه می‌کند، گاهی اضافه می‌کند که: «بلی! زمانی کمونیست نیز بودم!». اما من می‌دانم که در غرب، به ویژه در جهانِ این طرفِ دیوار برلین، از در و دیوار آن تبلیغ ضدکمونیسم می‌باریده است. فلم، رُمان، جامعه‌شناسی، روان شناسی، اقتصاد… همه و همه در خدمت انسان‌زدایی از کمونیسم گماشته شده بودند. پس از شکست کمونیسم، مبلغین ضد آن، شامپاین حقانیت تبلیغات خود را سرکشیدند و مردم نیز پیشگویی راستین آن‌ها را تبریک گفتند. 

جستاری پدیدارشناسانه بر اپیدمی کرونا

در مواجهه با کرونا، رنج ملال و تنهایی ابتدایی‌ترین وضعیتی بود که تک تک انسان‌های این کره-ی خاکی را به شکلی تازه درگیر کرد. پس از مدتهای مدید، دگربار انسان به اعماق خود فرو رفت و طعم گس و تلخ تنهایی را چشید؛ تنهایی‌ای که به ناچار اجازه مستولی شدنش را میدهیم اما نهایتاً این مستولی شدن یادآورِ تنهاییِ بنیادین بشر است،

قتل؛ لب مرز ایران بزرگ

اقدام مرزبانان ایرانی در شکنجه و قتل مهاجران غیرقانونی ابعادی پیچیده‌تر از صرفا یک قانون‌شکنی دارد. آن جمع تفنگدار قبل از آن‌که مرزبان باشند، شهروندان یک کشورند، و خواهی نخواهی، متاثر از فرهنگ و نگاه غالب در جامعه‌شان نسبت به مهاجران و به ویژه مهاجران افغان.

چگونه‌ قصه‌های ویران‌شهری رادیکالیسم را در دنیای واقعی تقویت می‌کند؟

ظاهرا بعد از حملاتِ ۱۱ سپتامبرِ ۲۰۰۱ به آمریکا بود که شکوفایی داستان‌های ویران‌شهری آغاز شد و در سال ۲۰۱۰ سر به فلک کشید؛ دوره‌ای که رمان‌های «بازیِ گرسنگی» اثرِ سوزان کالینز به موفقیت فراوانی دست یافت. اما آیا فیلم‌ها و داستان‌های ویران‌شهری تندروی و رادیکالیسم را در جهان واقعی تقویت می‌کنند؟

آیا جُدا خوابیدن برای رابطه شما بد است؟

دربارۀ فواید و مضراتِ باهم‌خوابیدن یا جداخوابیدن، بهتر است از علم کمک بگیریم. واقعیت این است که کسانی که با شریکِ جنسی‌شان می‌خوابند (درمقایسه با زوج‌هایی که این کار را نمی‌کنند) معمولا خوابِ بدتری را تجربه می‌کنند. مثلا، وقتی با کسی می‌خوابید که خُرناس می‌کشد، ۵۰ درصدِ بدخوابیِ شما به‌خاطرِ اوست.

برای جنگ با کرونا، باید بیشتر، بزرگتر، و متفاوت‌تر از گذشته باشیم

همه‌گیریِ کرونا، تجسمی واقعی از ایدۀ اندرسون است. یک ذرۀ ویروسیِ منفرد، به‌تنهایی بی‌اثر است، و بنابه تعاریفِ علمیْ مرده محسوب می‌شود؛ هرچند ظاهرا می‌تواند روی سطوح تا مدتی به بقای خود ادامه دهد. این ذرۀ ملکولیِ بی‌نهایت ریز، مثل اسب تروآ عمل می‌کند. خودِ ویروس درواقع فقط مجموعه‌ای از دستورالعمل است: یعنی یک رشته از موادِ ژنتیک است که داخلِ یک کپسولِ پروتئینی قرار می‌گیرد، و بسته‌ای از اطلاعات را در خود حمل می‌کند.

از رمان‌های تاریخی با مضمون بیماری‌های مُسری چه می‌توان آموخت؟

طی چهار سال گذشته، من درحالِ نگارشِ یک رمانِ تاریخی بوده‌ام که داستانِ آن مربوط به سالِ ۱۹۰۱ و سومین همه‌گیریِ بزرگِ طاعون است؛ این طاعونْ میلیون‌ها نفر را در آسیا کُشت ولی [درمقایسه با آسیا،] در اروپا چندان کشته‌ای برجا نگذاشت. طی دو ماهِ گذشته، دوستان و خانواده و ویراستاران و ژورنالیست‌هایی که با موضوعِ رمانِ من «شب‌های طاعون» آشنا بودند، مرا آماجِ سوالاتی دربارۀ همه‌گیری‌های تاریخ کردند.

چرا برای زندگی باید جنگید وقتی چنین آسان از دست می‌رود؟

در صورتی که زندگی چنان شکننده است که یک ویروس به سادگی بتواند آنرا در یک لحظه از بین ببرد، سئوال حتمی این است که  زندگی چه مفهومی دارد؟ چه باقی می‌ماند و ما در عصر ویروس کرونا، با زندگی مان چه کاری می‌توانیم؟

هابز علیه روسو: آیا ما ذاتا خوب یا بد هستیم؟

شاید به‌نظر آید که پرداختن به این سوال که آیا انسان‌ها ذاتا خوب یا بد هستند، نوعی قهقرا به مجادلۀ الهیات دربابِ «گناه نخستین» باشد ‌ـــ‌ چیزی که احتمالا فیلسوفان باید از آن بپرهیزند. هرچه باشد، آدمیان موجوداتی پیچیده‌اند که هم مستعدِ خیر و هم مستعدِ شرّ هستند.

فاخته فاخته نیست

وقتی خوردتَرک بودم – پنج یا شش ساله – یکجا با خانواده در خانه ای پدر کلانم در کارته پروان (کابل) زندگی می‌کردم. در همین خانه متولد شده بودم و از همین خانه به کودکستان و بعد به مکتب ابتداییه رفته بودم. هنگامی‌که در کابل بودم، وقتی به آن خانه می‌رفتم، تمام کودکی ام در برابر چشمانم زنده می‌شد.

مصیبت خزنده کرونا: پایان کار بشر نزدیک است؟

احتمالا این پایانِ جهان نیست. ولی مصیبتی خزنده با سرعتی دوچندان دارد دنیا را می‌گیرد؛ بلایی که عده‌ای از ما را می‌کُشد و بقیۀ ما را متاثر می‌سازد. همه‌گیریِ کرونا درواقع جدیدترین و غیرمنتظره‌ترین مورد از رشته مصائبِ پیش‌روی بشر است. مسکنِ طبیعیِ ما شتابان به چیزی ساختۀ بشر تبدیل شده، و به وضعی دچار می‌شود که با «تغییر اقلیم» حسنِ تعبیرش می‌کنیم ولی حتی نمی‌توانیم آن را مدیریت کنیم.

Designed & Developed by Nebesht Media