فرهنگ و هنر

همزادها: بررسی تطبیقی «مرگ و برادرش» با سینمای بلا تار و فون تریه

«مرگ و برادرش» رمانی است که با کاربرد جمله‌های بلند و در مواردی بسیار بلند و خلق تصاویر سینمایی، فضایی را به وجود آورده که خواننده، علاوه بر خواندن یک اثر نوشتاری، بتواند با تصویرسازی ذهنی خویش داستان را هم‌چون فلمی سیاه و سفید نیز ببیند‫. از آن جایی که صحنه‌ها و توصیف‌های سینمایی کتاب قابل تأمل و درنگ‌ اند، پس از خواندن کتاب تصمیم گرفتم آن را به صورت تطبیقی با چند فلم برجسته‌ی تاریخ سینما برابرگذاری کنم.

«بگذار برایت بنویسم»: داستان آشنای لبخند قربانی به جلاد

«بگذار برایت بنویسم» اولین رمان ناهید مهرگان، نویسنده‌ افغان، داستان زنی‌ست که همسر و خانه‌اش را در آلمان ترک می‌کند و به افغانستان بازمی‌گردد، اما دلیل او برای ترک همسرش دلیلی نامعمول است. رمان «بگذار برایت بنویسم» را نشر نبشت به شکل کتاب چاپی و الکترونیک منتشر کرده است.

نقاشی

طرف خوشگل است. خوشگل‌تر از نقاشی‌هایش. چون خوشگل بودن صفتی‌ست که همیشه با اوست. در حالی‌که، نقاشی عملی‌ست که او وقتی خواب نیست، یا غذا نمی‌خورد، انجام می‌دهد؛ و یا وقتی با مردهایی که تو نمی‌شناسی‌، روی تختت، لابلای ملافه‌هایت،‌ نمی‌خوابد. اصلا فرض بگیریم، طرف مقابل ملافه‌های خودش را آورده. اما تو مرد‌هایی را که با آن‌ها می‌خوابد،‌ می‌شناسی. نه، نمی‌گویم کی هستند. اما چند تا از آن‌ها را خیلی خوب می‌شناسی.

حواست به صاحبخانه باشد

تیر بابا خطارفت، اما احتمالا خیلی نزدیک به گربه خورده بود. چون گربه چنان خیزی برداشت که انگار یک موش کوچولو کونش را گاز گرفته باشد، و بعد تعادلش را از دست داد. پاهایش کج شد و از روی سقف لیز خورد. چنگال هایش که روی فلز سقف کشیده می‌شد، ویییییییپ صدا می‌کرد و بعد … تالاپ. “میمون چهره” محکم به زمین افتاد و برخلاف افسانه‌های رایج، سیستم داخلی او کمکی نکرد که بر روی هر چهار پایش پایین بیاید. خب، البته حدس می‌زنم که روی پاهایش پایین آمد، فقط فرود موفقی نداشت.

دروغستان | از مجموعه‌ی «ناگهان، ضربه‌ای به در» نوشته‌ی اتگار کرت

همه چیز با یک رویا شروع شد. خوابی کوتاه و پراکنده درباره مادرش که مرده بود. در خوابش هر دو روی یک حصیر در فضایی سفید و تمیز، که نه آغازش پیدا بود و نه پایانش، نشسته بودند. کنار آنها، در آن فضای لایتناهی سفید یک ماشین آدامس بود که بالای سرش یک حباب شیشه‌ای بزرگ پر از آدامس‌های توپی رنگارنگ داشت. از آن ماشین‌های قدیمی که یک سکه توش می‌انداختی و دسته‌اش را می‌چرخاندی و یک آدامس بیرون می‌افتاد. و در این خواب، مادر رابی به او گفت که جهان آخرت دارد کلافه‌اش می‌کند. چون هر چند مردم خیلی خوبی اطرافش هستند اما سیگار نیست و نه فقط سیگار، که قهوه هم ندارند، رادیو هم نیست. اصلا هیچی نیست.

زندگی حشرات: «آغاز»

پسر فکر کرد: اگر عمیق‌تر دستانم را فرو کنم، چه می‌شود؟ بعد با تمام نیرو دست‌هایش را داخل گُه فرو برد. کره به پیش لغزید، پاهای پسرک از زمین کنده شدند، و قلبش جا ماند، گویی نخستین‌بار حرکت ‌«آفتاب» را در گازک‌ها انجام داده باشد. او بالا پرواز کرد، برای لحظه‌یی، چون آفتاب سر چاشت متوقف شد و بعد با کره‌ی گٌهی که رخ دیگرش جانب بتون خم می‌شد، پایین لغزید. او در حالی‌که می‌افتاد، فهمید که کره اینک بر روی او خواهد افتاد و او را له خواهد کرد. او حتا نتوانست سراسیمه شود. تاریکی چیره شد و هنگامی که پسر به خود آمد، همان کره‌ی گهی، که لحظه‌یی پیش او را روی بتون فرش کرده بود، بالا می‌بردش.