ادبیات، جامعه، سیاست

  • تازه‌ترین‌ها
  • پرخواننده‌ها

Tag: گریگ

گربه عیسی

شاگرد کلاس پنجم یا ششم بودم که در این ماجرا سهیم شدم. معلم ارشد و دخترها در کلاس نبودند، پسرها دور یکی از نیمکت‌ها جمع شده بودند و می‌خندیدند. برای اینکه بدانم سر چه موضوعی دارند می‌خندند، نزدیک‌تر رفتم. وسط جمع نارِک را دیدم که داشت توی کیف نیمه بازش یک گربه خاکستری ترسان را نوازش می‌کرد.