ادبیات، جامعه، سیاست

  • تازه‌ترین‌ها
  • پرخواننده‌ها

Tag: ویکتور اکولف

 و چنین است که غمگینم…

گاهگاه او خواب هایی می‌دید که به واقعیت می‌پیوستند. در این خوابها همه چیز مثل این بود که در بیداری اتفاق بیافتد. بله، این خواب‌ها بی‌هیچ استثنایی واقعیت می‌یافتند. باری، مراسم سوگواری خواهرش را که هنوز زنده بود، در خواب دید. وقتی بیدار شد این خواب را از یاد برد. روز بعد، مادر از مرگ خواهرش به او اطلاع داد… چندین بار خواب‌هایی مثل این دیده بود. همهٔ این خواب‌ها واقعیت می‌یافتند.