ادبیات، فلسفه، سیاست

برچسپ‌ها: سارا همتیان

گرگ و میش صبح بود، اما هنوز همه بیدار بودند. مهتاب هنوز مینای قرمزش روی سرش بود، نشسته بود رو به روی پنجره و زل زده بود به چراغ‌های رنگی رنگی توی حیاط که روشن و خاموش ‌می‌شد. همه ساکت شده بودند…