موضوع: داود جلیلی

خوزه آلساندرو

دو نفر از دو سوی اتوموبیل پیاده شدند و او را به نشستن دعوت کردند. سه مرد قوی هیکل، دو نفر با تی شرت‌هایی آستین کوتاه و راننده با کت و شلوار و کراوات سیاه و عینکی بزرگ بر چشم. او در عقب اتومویبل بین دو مرد نشانده شد. اتوموبیل به راه افتاد و در اولین پیچ به سوی خیابان سالازار، یکی از آن دو همراهِ او گفت: «خواهش می‌کنم سرتان را ببرید پایین و این را به چشمتان بزنید.»