ادبیات، جامعه، سیاست

موضوع: خالده خرسند

روایتی باران را…

میدان مصلای بلخ انباشته از پیچ پیچ مردمی بود که بر دار زدن حسنک را ناحق می‌دانستند و بوسهل را از سبب انتقام گیری‌هایش می‌کوفتند. حسنک سبک و آهسته بر جمع مردم گام بر می‌داشت. لب‌هایش می‌جنبید و گوش‌هایش چیزی را نمی‌شنید. چشمان نیمه بازش از گرده حلقه دار بر مردمی افتاد که دور او حلقه زده بودند