ادبیات، فلسفه، سیاست

برچسپ‌ها: اِلدا گرین

broken face
من یک باغ داشتم: بزرگ، مثل پارکهای شهری. هر بهار یاسمنها در آنجا می‌شکفتند، گلهای رنگارنگِ بوته‌ها به خورشید لبخند می‌زدند. باد، شاخک‌های نو رسته سپیدارها را با خود می‌راند و می‌برد…