بازخوانی مجموعه «سور شبانه»

IMG14433738«سور شبانه» مجموعه پنج داستان است از نویسنده‌ی شناخته‌شده‌ای که در کارنامه‌ی او هم رمان خوب و هم داستان کوتاه قابل تامل به یاد داریم.

داستان نخست این مجموعه: «ایکیا»- شاید جذاب‌ترین داستان ِ کتاب- روایت آشنا اما همچنان جالب توجهی است از زن ِ میان سال ِ مهاجر و تنهایی که شاهد عشق در حال رشد زوج جوانی است که نه تنها او را به روزهای خوش زندگی خود نمی‌برد بلکه حتی حالش را به هم می‌زند. این زن میان سال که زیبا نام دارد در کشوری که به آن هجرت کرده وارد یک فروشگاه زنجیره‌ای می‌شود و با دیدن مبلمان و وسایل چوبی کمپانی ایکیا یاد دوران جوانی خود می‌افتد.

او در جایی از داستان می‌گوید: «زندگی‌ام به دوران قبل از ایکیا، ایکیا و بعد از آن تقسیم می‌شود.» اما زیبا خلاف اغلب زنان هم دوره‌ی خود می‌داند که کمپانی ایکیا، تولید کننده ابزار و وسایل میان‌مایه و ارزان قیمت است که سال‌هاست در اروپا مورد پسند دانشجویان کم درآمد قرار دارد.

با این وصف ایکیا قرار نیست یک عنصر عقیم در دل داستان نخست این مجموعه باشد؛ عنصری که گرچه دلربا است و به نظر می‌رسد می‌تواند محل مفهوم‌پردازی‌های متعددی باشد ولی کم ندیده‌ایم نویسنده‌هایی که از امکانات قابل تاملی که خود آفریده‌اند استفاده نمی‌کنند.

اما خانم طباطبایی از ایکیا استفاده‌ی یگانه‌ای می‌کند. برای او ایکیا فقط نمادی از مصرف‌گرایی ِ سردستی ِ یومیه نیست. مصرف‌گرایی از مد‌افتاده‌ای که نه تنها نویسنده‌های سالخورده آن را تکرار می‌کنند که حتی داستان کوتاه‌نویسان جوان هم هنوز در مرداب آن دست و پا می‌زنند و شاید تمام این جار و جنجال از این بابت باشد که این عبارت گول زننده و خرفت، بین تمام عبارات فلسفی معاصر خیلی ساده تر توی کله ی هر آدمی که فقط کمی اهل فکر و نظر است فرو می رود و طنین پرطمتراقی دارد.

در داستان نخست این مجموعه ایکیا تمام زندگی است. اِلِمانی است برای ساختن نوستالژی نه از مقطعی کوتاه بلکه از سراسر ِ یک زندگی مشترک. به قول چامسکی گاهی برندهای تولید‌کننده وسایل و ابزار زندگی ما یک معنی ثابت ندارند بلکه با حرکت ما از طبقه‌ای به طبقه‌ی دیگر مفهوم سیالی پیدا می‌کنند که ما دگرگونی زندگی‌مان را با نوستالژی‌سازی از مفاهیمی متغیر آن برند به رسمیت می‌شناسیم.

برای «زیبا» ایکیا نخست او را به دورانی دور بازمی‌گرداند. خانه‌ی یک طبقه‌ای در تهران را به یاد می‌آورد که مال پدرشوهرش بوده و سپس همین ایکیا است که مقاطع دیگر زندگی زیبا را روایت می‌کند. این عنصر ِ خوب در اکنون داستان نیز به زیبایی استفاده می‌شود. زن و شوهری جوان که انگلیسی را با لهجه صحبت می‌کنند برای خریدن وسایل منزل ایکیا آمده‌اند… پیوندی که عنصر نوستالژیک داستان میان گذشته و اکنون داستان ایجاد می‌کند و مفهوم‌پردازی بدیع آن –که در داستان کوتاه معاصر فارسی احتمالا تازه است- داستان اول این مجموعه را به داستانی مهم و خواندنی تبدیل می‌کند.

اما چهار داستان دیگر «سور شبانه» چگونه است؟ آیا طراوت داستان نخست که در واقع از یک افسردگی عظیم سرچشمه می‌گیرد در داستان‌های دیگر هم تکرار می‌شود؟ به باور من پاسخ این سوال متاسفانه منفی است.

«سور شبانه» حکایت انزوا و اندوه بیماران یک بیمارستان است و نوای سازی که شب‌های بیمارستان را برای بیماران رازآلود می‌کند. اما اندوه و رازوارگی داستان دوم نکته‌ی تازه‌ای در خود ندارد. در «تجریش-سربند» گاهی گمان می‌کنیم که با یکی از نمونه‌های معمولی داستان‌های هوشنگ مرادی کرمانی روبه روییم که برای بچه های طبقه متوسط شهری نوشته شده تا حالیشان کند بچه های زیادی وجود دارند که از نعمت هایی که شما به سادگی از آن استفاده می کنید، بی بهره اند.

داستان هویت خواهی کودکی فقیر در دل ِ جامعه‌ی بزرگسالان. جامعه ای که تحت تاثیر معصومیت و هنر پسربچه ای بامزه‌ای قرار می‌گیرد و او را ستایش می‌کند. اما این داستان هم با وجود دلنوازی رقیقی که در سراسر آن پراکنده است و جملات سرراستی که تماما در خدمت داستان گویی به کار برده شده اند از بداعت داستان «ایکیا» برخوردار نیست.

در داستان چهارم «این شهری‌ها» یک قصه‌ی روان و بی آزار را می‌خوانیم. گویی پشت دری ایستاده‌ایم که در پس آن چند زن مشغول غیبت‌های روزانه‌ی خود هستند: یکی از ساکنان مجتمعی نسبتا بزرگ اقدام به خودکشی می‌کند و این اتفاق را همسایه‌های او هر کدام از منظر خود بررسی می‌کنند، دروغ‌هایی به آن اضاله می‌کنند، حقایقی را نادیده می‌گیرند و در نتیجه روایتی می‌سازند که فرسنگ‌ها با اتفاقی که افتاده فاصله دارد.

این داستان و داستان پایانی مجموعه به خودی خودی جذابند اما توقع ما را از نویسنده‌ی محبوبمان برطرف نمی‌کنند. اگر بخواهیم مجموعه داستانی از سر تفنن بخوانیم «سور شبانه» انتخاب مناسبی است اما این مجموعه که در کارنامه‌ی خانم طباطبایی اثر برجسته‌ای نیست سیر بالنده‌ای را که از ایشان تجربه کرده‌ایم موقتا از حرکت بازمی‌دارد. اما گمان می‌کنم شاید وظیفه‌ی ما نیست که همیشه انتظار پیشرفت و ارائه‌ی کاری برجسته را از نویسنده‌ی محبوبمان داشته باشیم.

درباره‌ی نویسنده

مهام میقانی

یک دیدگاه

برای درج دیدگاه خود اینجا کلیک کنید

تازه‌ها

پرخواننده‌ترین‌ها