پرستوی خوش‌خط روسیه

اونِه هِروندله، به فرانسوی یعنی «یک پرستو» ولی برای راحتی خودمان همان «پرستو» کافی‌ست. او از این نام مستعار استفاده می‌کند و برای مصاحبه هم ترجیح داد که نام واقعی خود را نگوید. به قول خودش «پرستوها، اگر بخواهند دست به یک پرواز طولانی بزنند، باید آن را در سکوت انجام دهند.»‌

پرستو از جمله هنرمندانی‌ست که با استفاده از خطاطی حروف و واژه‌های عربی به بیان حس و حال خود می‌پردازد؛ هنری که علاقه‌مندان غیرعرب بسیاری عمدتا در اروپای شرقی و روسیه پیدا کرده است.  مجله نبشت با پرستو این مصاحبه را انجام داده است:

از خودتان بگویید؛ کجا زندگی می‌کنید، به چند زبان صحبت می‌کنید؟ آیا عربی هم می‌دانید و اینکه چطور شد که نام مستعار پرستو را انتخاب کردید؟

پرستو: من در مسکو زندگی می‌کنم. البته مطمئن نیستم در آینده کجا اقامت خواهم کرد، اما در ده سال گذشته در مسکو زندگی کرده‌‌ام. نمی‌توانم دقیقا بگویم به کدام ملیت تعلق دارم، چون به نوعی خون ملیت‌های زیادی در رگ‌های من است: روسی، پولندی، فرانسوی، تاتار، جیپسی و عربی و شاید هم بیشتر که خودم خبر ندارم. زبان مادری من روسی‌ست اما می‌توانم انگلیسی هم صحبت کنم و نیز فرانسوی که متاسفانه به دلیل اینکه برای مدت زیاد به فرانسوی صحبت نکرده‌ام، بخشی از آن را از یاد برده‌ام. اما به عربی، فقط می‌توانم چیزهایی بنویسم. بله، من قواعد و حروف الفبای عربی را می‌شناسم و برای ترجمه هر کلمه از قاموس لغات عربی استفاده می‌کنم. اما نمی‌توانم عربی حرف بزنم.

در مورد نام مستعار پرستو، در طول زندگی هنری‌ام، نام‌های متفاوتی متناسب با «تعلیقی» که در زندگی‌ام وجود داشته، انتخاب کرده‌ام. «اونه هروندله» که به فرانسوی «یک پرستو» معنی می‌دهد، به طور ناگهانی به ذهنم رسید و از آن در نوشتن برای وبلاگ «لایو جورنال» استفاده می‌کردم و بعد همین اسم با من در فیسبوک تا حالا مانده است.  اینکه چرا؟ به این دلیل که پرستو‌ها پرنده‌هایی‌اند که کاملا در پرواز «ذوب» می‌شوند.  دوم این‌که پرستوها نشانه‌ آمدن بهارند و همزمان، سمبل ایزس، الهه حاصلخیزی در مصر.  در فرهنگ عربی نیز پرستو به نام «پرنده‌ای کوچک از بهشت»  شناخته می‌شود. دوستانم به من «پتیتسا» می‌گویند، به روسی یعنی پرنده. راستش نام واقعی من فقط به درد مصارف «اداری» در زندگی‌ام می‌خورد و چیزی در مورد روح و روان من بروز نمی‌دهد.

خطاطی عربی را کجا آموختید؟ آیا کالج یا دوره‌ آموزشی برای آن وجود دارد؟

پرستو:‌ در واقع، نمی‌شود گفت خطاطی عربی را، به معنایی که معمولا از «آموختن» برداشت می‌شود، آموختم.  به این معنا که من هیچ‌وقت «دانش آموز» این رشته نبوده‌ام و هیچ «استاد»ی هم نداشتم. ولی می‌توانم بگویم به نوعی پیشینه فرهنگی هنری با این هنر کسب کرده‌ام، به ویژه در رشته‌‌های دانشگاهی که خوانده‌ام، به شمول کارشناسی ارشد در تاریخ هنر و دکترا در فلسفه، دیدگاه وسیعی را پیش روی من باز کرد و کمکم کرد که راه خودم را پیدا کنم.  گذشته از آن من در پروژه‌های هنری نیز مشارکت داشته‌ام و به نوعی «تجربه عملی» در استفاده از تکنیک‌ها و و سبک‌های مختلف هنری کسب کردم و بعد از آن بود که توانستم از خطاطی عربی برای بیان حس و حال خودم استفاده کنم. با این‌حال، خطاطی برای من یک هنر مستقل است که آغاز آن با چیزی شبیه نیاز شدید روحی همراه بود، نوعی عشق که وادارم کرد با حروف عربی و این زبان و استایل حرفم را بگویم.

خطاطی عربی ظاهرا در کشورهای اروپای شرقی و بخصوص روسیه تبدیل به هنری محبوب شده. آیا دلیلی برای این امر وجود دارد؟

پرستو: حدس من این است که هر کسی که خطاطی عربی یا هر رشته هنری دیگری را برمی‌گزیند، حتما انگیزه‌ها و دلایل شخصی دارند. به عبارت دیگر، من باور دارم که دلیل اول انتخاب یک رشته هنری علاقه‌مندی و اراده هنرمند است و دلایل فرهنگی یا اجتماعی معمولا بعد از آن می‌آید. در عین حال، می‌توانم این را هم بگویم که خطاطی عربی واقعا هم یک هنر محبوب در روسیه‌است. جوانان زیادی در روسیه به این هنر عشق دارند، آن را تمرین می‌کنند و این هنر را (همراه با روان خودشان) بسط می‌دهند.  اما در هر صورت این ظاهر قضیه است و همیشه صدق نمی‌کند. به این معنا که ارتباط هنر و هنرمند یک موضوع بسیار شخصی است و به ندرت می‌توان نوع این ارتباط را به همه تعمیم داد. مثلا در مورد خودم، فکر می‌کنم دلیل ارتباط من با خطاطی عربی فقط محبوبیت این هنر نیست. من به نوعی احساس نزدیکی شخصی با آن دارم.

تعریف شما از هنر خطاطی عربی چیست؟ چه حسی به شما می‌دهد و چطور آن را با دیگر رشته‌های هنری مقایسه می‌کنید؟

پرستو: ببینید، هدف من خلق چیزی‌ست که «خود حرف می‌زند» بدون نیاز به واژه‌‌هایی که می‌شناسیم. به نوعی فراتر از واژه و یا از بطن واژه حرف می‌زند. اما نمی‌توانم این هنر را واقعا تعریف کنم و یا با دیگر رشته‌های هنری آن را مقایسه کنم. در نهایت، این مخاطب است که کار تفسیر را بر عهده دارد.  میدیوم (واسط در شکل هنر) خود پیام است.  برای من خطاطی به نوعی ابزاری برای بیان احساسم است، به آن زبان خاص روح و روان که ناممکن است است آن را بتوان به یک زبان عادی بشری بدون خطا ترجمه کرد.

انگیزه‌ها و ایده‌های خود برای طراحی را از کجا می‌گیرید؟ 

پرستو: خودش «می‌آید» یا شاید بهتر باشد بگویم خودش «اتفاق می‌افتد.» می‌توانم بگویم این پروسه عجیب بخشی از زندگی‌ام شده، در واقعیت از موجودیت من به شکل فعلی است و حتی می‌توانم بگویم که ذات موجودیت من همین پروسه عجیب است؛  نوعی تحول معنوی که عشق را به یک روش و منش تبدیل می‌کند. فکر می‌کنم تنها نیازی که من در زندگی هنری‌ام [برای انگیزه] دارم و هرگز فارغ از آن نبوده‌ام، نیاز به گفتگو با خداست که جریانی اختلال‌ناپذیر است.  تحت تاثیر همین گفتگوست که برخی از افکار و احساس من به نوعی در خطاطی حلول می‌یابد.

واکنش دوستان شما که عربی نمی‌دانند به خطاطی‌های شما چیست؟  آیا کارهای شما برای‌شان ناآشنا و نامانوس است؟ 

پرستو: دوستانم معمولا می‌گویند که خطاطی‌ها زیبا و دلنشین‌اند یا توصیف‌هایی دیگری از این دست. بنابراین، به باور من دوستانم تفسیر و پیام خاص خودشان را از کارهای من می‌گیرند. و البته که ترجمه انگلیسی حروف و عبارات خطاطی شده به عربی را هم معمولا در معرفی کارهایم می‌گنجانم. اما شده که دوستان عرب من در مواردی خطاطی‌های مرا به دشواری می‌توانند بخوانند که قابل درک است. من برداشتی آزادانه از خطاطی عربی دارم و پیرو قواعد کلاسیک خطاطی در زبان عربی نیستم.  برای دوستان عرب هم فقط کافی‌ست که انگشتم را در مسیر خطوط حروف بکشم، تا فورا بتوانند بخوانند و گذشته از آن، بیشتر کسانی که در خواندن خطاطی‌های من ممکن است دچار مشکل شوند، کسانی‌اند که با خط به عنوان یک هنر آشنا نیستند.  دوستان عرب زیادی مشترک صفحه فیسبوک من هستند که برخی از آنها هنرمند و یا خطاط‌های عرب از سرتاسر جهانند و من واقعا از علاقه آنها به کارهایم و دیدگاههایی که برایم می‌نویسند، سپاسگزارم.

آیا نمایشگاهی تا بحال از کارهای شما برگزار شده؟ 

پرستو: سه نمایشگاه، یکی در اروپا و دو دیگر در کشورهای عربی، برنامه‌ریزی شد اما متاسفانه به دلیل مشکلات شخصی در دوسال گذشته به هم خورد: یکی سعی می‌کردم جان مادرم را [از یک بیماری] نجات دهم، بار اول معجزه‌ای رخ داد، اما بار دوم متاسفانه، ناممکن شد. در هر صورت، خیلی هم ناخشنود نیستم از اینکه یک خطاط مجازی باقی بمانم و کارهایم فقط روی انترنت باشد. طوری گفتم، هدف اصلی من همان «تحول عشق به یک منش» است و حفظ ارتباطم با «خدایی که همیشه و همه جا هست.» باورم این است که این حس ارتباط را فارغ از کارهای هنری‌ام حفظ خواهم کرد. می‌خواهم به این باور باشم و همیشه خواهم بود.

.

* این گفتگو به زبان انگلیسی و از طریق ای‌میل انجام شده است.

* برای دیدن کارهای بیشتر این هنرمند از صفحه فیسبوک پرستو دیدن کنید.

درباره‌ی نویسنده

عزیز حکیمی

عزیز حکیمی

اهل هرات، ساکن جزایر مالت،‌ روزنامه‌نگار، علاقه‌مند ادبیات فارسی و انگلیسی و برنامه‌نویسی وب. از عزیز یک رمان به زبان ایتالیایی ترجمه و منتشر شده و در حال حاضر روی رمان دوم و یک مجموعه داستان کوتاه کار می‌کند. او مقالاتی در رسانه‌های مختلف فارسی‌زبان و نشریات خارجی منتشر کرده است. عزیز بنیان‌گذار و سردبیر مجله‌ی ادبی نبشت و نشر نبشت است.

یک دیدگاه

برای درج دیدگاه خود اینجا کلیک کنید