بود، نبود، راجر ویلمسن بود

Roger_mit_Maedchen_in_der_Bojasar-Schule
ویلمسن کتاب می‌نوشت، در مورد کتاب می‌نوشت، در مورد کسانی که کتاب می‌نویسند، می‌نوشت و در مورد هر چه که فکر می‌کرد، می‌شود و باید در مورد آن نوشت، می‌نوشت.

راجر ویلمسن، نویسنده‌ی پنجاه جلد کتاب و خالق یک جهان خاطره، آرام و بی‌دغدغه، در آغوش مرگ خفت و به خاطره‌ها پیوست. کسی که از دیدن چیز‌های نو همواره، چون کودکی، شگفت زده می‌شد، با مرگ نابهنگام خود، هزاران علاقمند و خوانندۀ آثار خود را شگفت‌زده ساخت. سرطان روز یکشنبه هفتم فبروری ۲۰۱۶ بر جسم او پیروز گشت و روح او را در واژه‌هایی پراکند که در آثارش برای ما به میراث ماند.

شصت سال عمر، پنجاه جلد کتاب

ویلمسن کتاب می‌نوشت، در مورد کتاب می‌نوشت، در مورد کسانی که کتاب می‌نویسند، می‌نوشت و در مورد هر چه که فکر می‌کرد، می‌شود و باید در مورد آن نوشت، می‌نوشت. در آخر هم می‌گفت: «کتاب را همانگونه انتخاب می‌کنم که دوست را.»

باری از او در مورد کار و زحمت برای یک برنامۀ تلویزیونی یک ساعتۀ او که در سوئیس نشر می‌شد، پرسیده بودم. گفته بود که کمی وقتگیر است زیرا برای هر برنامه باید بیشتر از دوازده هزار صفحه بخواند.

وقتی چنین آدمی می‌گوید: «زندگی را معنایی فراتر از لذت بده»، واضح است که باید هم زندگی را از نو شناخت و هم لذت را. راجر ویلمسن، دانشگاه و تدریس در دانشگاه را رها کرد و از جهان فرضیه‌ها و تخیل، به جهان نمایش یعنی تلویزیون رو آورد. پُختگی او وقتی ماندگار شد که از تلویزیون به واقعیت زندگی رخ نمود و این واقعیت را به واژه درآورد و واژه‌ها را کتاب ساخت و کتاب‌ها را گذاشت که ما بخوانیم و در مورد آن رخ از زندگی که او آن را شگفت یافت، قضاوت کنیم.

زمانی پس از برگشت از افغانستان، از من در بارۀ طنزفهمی افغان‌ها پرسیده بود. پاسخ من چیز تازه‌ای برای گفتن به او نداشت. اما او عادت داشت پاسخ‌های را که می‌داند، نیز با حوصله و دقت گوش کند.

طنز برای او مهم بود؛ هم در نوشتار و هم در گفتار. برایش جالب بود بداند، چه و کدام فکاهی‌ها افغان را بیشتر می‌خنداند. ولی ظرافت و طنز خود او از جنس دیگر بود. در مورد کتاب‌ها و آدم‌ها گفته: «شاید حتی آدم‌های وجود داشته باشند که کتاب را عمیقتر از آنچه که نوشته شده، بخوانند».

چند عنوان برای یک انسان

roger2
نویسنده، روزنامه نگار، مبصرسیاسی و فرهنگی، مقاله نویس، استاد دانشگاه، طنز نویس عنوان‌هایی‌ست که در معرفی راجر ویلمسن می‌تواند کمک کند.

راجر ویلمسن را نمی‌شود با یکی دو کلمه معرفی کرد. نویسنده، روزنامه نگار، مبصرسیاسی و فرهنگی، مقاله نویس، استاد دانشگاه، طنز نویس عنوان‌هایی‌ست که در معرفی او می‌تواند کمک کند، آن هم در صورتی‌ که فراموش نکنیم که او صاحب هنر‌های دیگری هم است.

راجر متولد ۱۵ آگست ۱۹۵۵ در شهر بن آلمان است. او به جز در کشور خودش، در اتریش و ایتالیا هم در رشته‌های ژرمانیستیک، تاریخ هنر و فلسفه آموزش عالی دیده است. او در دهه نود میلادی در دانشگاه بوخوم، ادبیات تدریس نموده و نیز در دانشکدۀ فلم و تلویزیون مونشن به تدریس پرداخته است.

شهرت ویلمسن بیشتر در پیوند با کارهای تلویزیونی او شروع شد یعنی سال ۱۹۹۱ میلادی که کار در تلویزیون‌های آلمان و بعداً سویس را آغاز کرد.

او به عنوان مجری برنامه‌های متفاوت، با بیشتر از دو هزار چهرۀ سیاسی، فرهنگی و اجتماعی مصاحبه نمود که در میان آن‌ها نام‌های مثل یاسر عرفات، میخائیل گرباچف، ملک حسین پادشاه اردن، دلای لاما، مارگرت تاچر، مدونا، یهودی مینوهین و بسیاری نام‌های پر آوازۀ دیگر به چشم می‌خورد.

ویلمسن برای کانال‌های مختلف تلویزیونی فلم‌های مستند نیز ساخته که از جمله می‌توان از «پاپ ادبیات»، «روسپی‌خانه‌های جهان»، «گرهارد شرودر، از نامزدی تا صدراعظم» و بسیاری دیگر یاد کرد.

ساختن برنامه‌های رادیویی، نوشتن متن منظوم برای موزیکال، اشتراک در تور‌های تئاتری از کارهای دیگری است که در طیف وسیع کاری او می‌توان از آن‌ها نام گرفت.  در سال‌های آخر عمر، به حیث مجری، فقط در برنامه‌های بشر دوستانه مثلاً برای سازمان عفو بین‌الملل که از بیشتر از بیست سال سفیر آن بود، شرکت می‌کرد. چه برای کار در تلویزیون و چه هم برای نوشتن، جوایزی زیادی دریافت کرده  ولی چه جایزه‌ای از این بزرگتر که از جمع کتاب‌های زیادی که نوشته، ده تای آن از پرفروش‌ترین‌های آلمان بوده است.

فهرست دراز هنر‌های او را باید با اضافه نمودن جهانگردی تکمیل کرد. زیرا او همانند سعدی که می‌گفته «جهان بگشتم و آفاق سر به سر دیدم» بسیار سفر می‌کرد و با وسواس و شیرینی خاص از این سفر ها، سفرنامه‌ها می‌ساخت. بی دلیل هم نیست که در فهرست کتاب‌های پرفروش او چندین سفرنامه و تأملات سفر‌های او شامل است مثل «سفر آلمان»، «سفر افغانی» یا «آفاق جهان» و…

کتاب‌های ویلمسن به انگلیسی، فرانسوی، هالندی، کوریایی، پولندی و یونانی ترجمه شده است. در فارسی تا آنجا که من جستجو کردم دو کتاب از او تا حال ترجمه شده؛ «زندانیان گوانتانامو چه می‌گویند» با ترجمه نادیه کریم در سال ۱۳۸۶. این کتاب که چاپ آن حتی در آلمان هم بدون تنش نبود شامل مصاحبه با پنج زندانی رها شده از زندان گوانتانامو است. عبدالسلام ضعیف سفیر حکومت طالبان در پاکستان یکی از کسانی است که با او مصاحبه صورت گرفته؛ جالب است که در چاپ افغانستان نام و آدرس انتشارات ذکر نگردیده است. راجر ویلمسن در این کتاب نقش وکیل مدافع زندانیان رها شده را ندارد بلکه اصلاً بر زندان گوانتانامو و شرایط آن اعتراض می‌کند چرا که این‌ها در افکار عمومی جامعۀ آلمانی بدبختانه جای قابل ملاحظۀ ندارد.

«بود، نبود – کودکان افغان و جهان‌شان» کتاب دوم اوست که کاوه شفق آهنگ در سال ۱۳۹۴ خورشیدی ترجمه کرده اما تا بحال به بازار نیامده است.

an afghan journey
آنچه جای ترجمه‌ی آن به ویژه در افغانستان سخت خالی است کتاب «سفرنامه افغانی» اوست که در سال ۲۰۰۶ میلادی از کتاب‌های پرفروش آلمان بود.

آنچه اما جای ترجمه‌ی آن به ویژه در افغانستان سخت خالی است کتاب «سفرنامه افغانی» اوست که در سال ۲۰۰۶ میلادی از کتاب‌های پرفروش آلمان بود. چاپ انگلیسی این کتاب با یک سفارش و توصیۀ ویژه از جانب انجمن جهانی قلم همراه بود.

«سفرنامه افغانی» چشمدید‌های یک جهانگرد تیزبین و دقیق است که در این عصر پر شتاب برای یک لحظه هم اهمیت ادبیات را فراموش نمی‌کند؛ شوخ طبعی را در خون خود دارد و خواننده برایش مهم است. زیرا جهان و انسان‌های او برایش اهمیت دارند و او، تأملات خود را از آن‌ها و برای آن ها، آن گونه می‌نویسد که میل بیشتر از یک بار خواندن بسیاری از بخش‌های کتاب را نزد خواننده همیشه زنده نگه می‌دارد.

نثر ویلمسن در این کتاب بسیار تصویری است. من دوبار در رونمایی دو کتاب مختلف او با دو نفر، یکی معلم زبان و دیگری یک نقاش برخوردم که هر دو عین گپ را به دو گونه برایم گفتند. معلم می‌گفت، بریده‌های از نثر ویلمسن را برای شاگردانش می‌دهد تا از روی آن نقاشی کنند و نقاش گفت تصاویر نثر ویلمسن را نقاشی می‌کند.

پارههای از رنگین کمان زندگی کودک افغان

«بود، نبود» (یا، یکی بود،‌ یکی نبود) دو عبارت جادویی است که بسیاری از افسانه‌های فارسی با آن آغاز می‌شود. راجر ویلمسن اما عنوان کتاب خود را «بود، نبود» انتخاب نموده؛ این کتاب او که با عنوان فرعی «کودکان افغان و جهان‌شان» در تابستان سال ۲۰۱۳ میلادی در آلمان به زبان آلمانی به چاپ رسیده، کوششی است برای نشان دادن چهرۀ کمتر معرفی شدۀ افغانستان برای جهان.

شاید بتوان گفت، نیم نگاهی است به سوی جهان رنگارنگ کودکان و نوجوانان افغانستان. نزدیک به دو صد نقاشی و ده‌ها نامه که در طول هفت سال جمع آوری شده به خواننده این امکان را می‌دهد تا نیم نگاهی به گوشه‌های پنهان و کم تر آشنای دنیای افغان‌های کوچک بیاندازد.

نویسنده از سال ۲۰۰۶ میلادی حامی «بنیاد زنان رضاکار افغان در آلمان» بوده است. به کمک این اتحادیه از مکتب‌ها و کورس‌های که توسط این اتحادیه ساخته و ایجاد شده، نامه‌ها و نقاشی‌های دریافت کرده است. از میان صدها نقاشی و نامه، تعدادی را انتخاب و تنظیم کرده و در سفری که به این منظور به افغانستان داشته، با کودکان و نوجوانان بسیار روبرو صحبت نموده است. در آخر تمام این‌ها را جمع کرده، با متنی شایسته و مملو از معلومات، کتابی پرداخته که در نوع خود لااقل در افغانستان و آلمان یگانه است.

ویلمسن در این کتاب خواننده را با کودکانی روبرو می‌سازد که سال‌های سال می‌شود که برای آن‌ها دیوهای واقعی جای دیو‌های افسانه‌یی را ‌گرفته است. با آن هم او از کودکان به عنوان فقط و فقط قربانیان انواع خشونت‌ها حرف نمی‌زند بلکه کوشش دارد کودک را در همان دنیای کودکانه‌اش از زبان و با نگاه خودش برای خواننده معرفی کند؛ هم از داشتن یک دانه چتری زرد که آرزوی یکی از کودکان است، می‌نویسد و هم از «آرزویم این است که مثل یک پرنده پرواز کنم.»

u1_978-3-10-092108-6
در «سفر افغانی» می‌نویسد، برای هر آلمانی، «آلمان» یکی است، هر افغان اما «افغانستان» خود را دارد.

آرزوهای بزرگ این آدم‌های به ظاهر کوچک برای ویلمسن این ارزش را دارد که آن‌ها را بخواند و برای دیگران گزارش کند. در این کتاب،  نعیمه یکی از این کودکان می‌گوید، اطفال باید مکتب بروند و کوشش کنند تا افغانستان مثل ستاره در جهان بدرخشد، یا نفیسه می‌گوید «می‌خواهم جاده‌ بسازم و برای کشور خود صلح و روشنی بیاورم».

در یکی از صنف‌های درسی، نویسنده از شاگردان می‌پرسد که در آینده می‌خواهند چه کاره شوند. ده نفر جواب می‌دهند، مدیر باغ وحش. به جواب پرسش او که کی تا حال باغ وحش را دیده، فقط یک دست بالا می‌شود. در صنف دیگری از شاگردان می‌پرسد آیا کسی از آن‌ها تا حال به چشم خود ماین را دیده؛ دست‌های نیم شاگردان صنف بلند می‌شود.

ویلمسن با تناقض‌های زندگی افغانستان آشنا است. در «سفر افغانی» می‌نویسد، برای هر آلمانی، «آلمان» یکی است، هر افغان اما «افغانستان» خود را دارد. با این وجود، ویلمسن می‌گوید در هیچ جای دیگر جهان میان جوانان این قدر شعور سیاسی ندیده است که در افغانستان.

او در سفر خود به جز از آنچه که به کودک و جهان کودک ارتباط دارد، چیز‌های جالب دیگر را نیز ثبت می‌کند. دیپارتمنت ژرمانیستیک دانشگاه کابل برای او به این علت جالب بوده که او عکس‌های آلبرت انشتین، توماس من و هانا آرنت را آنجا می‌بیند بدون اینکه آثارشان در آنجا موجود باشد. او با خانمی اروپایی روبرو می‌شود که ادعا می‌کند، کسی را در افغانستان ندیده که گرسنگی بکشد، و بلافاصله به ادامۀ حرف خود اضافه می‌کند، قریب پنجاه در صدر کودکان زیر پنج سال دچار سوءتغذی هستند.

ویلمسن جواب مملو از حسرت معلم جوانی را یادآور می‌شود که  در پاسخ به سوالش که آیا زن دارد، گفته بود: آدم فقیر نه عروسی دارد ، نه فاتحه.

راجر ویلمسن با انتخاب دو صد نقاشی از میان انبوه نقاشی‌های کودکان افغان، از یک سو محیط زندگی آنها را معرفی می‌کند از جانب دیگر بیننده را به گمُ‌گوشه‌های ذهن و ضمیر آن‌ها رهنمون می‌گردد. افکار، ترس و اضطراب، زیبایی‌شناسی و آرزو‌های کودکان در این نقاشی‌ها گاه آشکار و گاهی پوشیده تصویر شده است.

برای ویلمسن این نقاشی‌ها آثار شاهدان کوچکی است که جزییات خشونت و جنگ را با دقت بر روی کاغذ آورده‌اند. او می‌گوید، نقاشی‌ها زبان ظاهراً نارسای کودک را تکمیل می‌کند و در پهلوی نامه ها، مکمل آینگی ضمیر افغان‌های خوردسال می‌گردد.

راجر ویلمسن در کتاب «بود، نبود» آمار و ارقامی مفید در مورد کودکان ارائه می‌کند. دربارۀ نامه‌ها و نقاشی‌های کتاب توضیح می‌دهد و آن‌ها را تحلیل می‌کند. رابطۀ آن‌ها را با زندگی کودکان و نوجوانان تشریح می‌کند. تصوراتی را که کودکان ما از زندگی اروپایی‌ها دارند، در نامه‌ها و تصویر‌ها نشان می‌دهد. سر انجام می‌نویسد که این نامه‌ها برای بسیاری شاید کودکانه و ساده لوحانه باشد، اما یک چیز را در آن‌ها می‌توان دید، این که صلح، پیش شرط اصلی تمام خوشبختی‌های دیگری است که در تصورات کودکان وجود دارد.

«بود، نبود» را انتشارات «فیشر فرلاگ» در فرانکفورت به چاپ رسانده و نویسنده و ناشر سهم خود و تمام عواید فروش آن را به «بنیاد زنان رضاکار افغان در آلمان» مساعدت نموده بود.

راجر که آلمان‌ها او را «روگر» می‌گویند، از دوستان بزرگ افغانستان بود و برای این دوستی کاری بزرگ کرده است. او  توانسته در مورد مردمانی تصویری واقع‌بینانه و مثبت خلق کند که در اکثر رسانه ها، جز تصویری منفی از آن‌ها نمایش داده نمی‌شود.

در رونمایی از کتاب «سفر افغانی» به او گفتم: «روگر، معجزه است! حتی توانسته‌ای در مورد افغانستان هم چیز‌های مثبت بنویسی؟!»

راجر بلند خندیده بود. از همان خنده‌هایی که دیگر به گوش ما نخواهد رسید. اما مبارزۀ او برای انسان ونوشتن درد‌هایش و صدای انسانی او در بطن واژه‌هایی که برای ما به یادگار گذشته، در ظرافت متن و زیبایی نثرش همیشه در یادها خواهد ماند.

.