شما چه نوع بی‌ شعوری هستید؟

bi-shoori

فروغ فروهیده

.

خاویر کرمنت، نویسنده کتاب «بی‌شعوری» به زعم خود با نگارش این کتاب تصویر جامعی از بی‌شعوری در جهان امروز ارائه داده است؛ تصویری که تقریبا دو سوم مردم جهان در  آن قرار دارند. عنوان کتاب به همراه ۱۱ بار تجدید چاپی که روی جلد ذکر شده ، وسوسه ای کافی برای خواندن آن به وجود می‌آورد، اما متاسفانه محتوای کتاب نه تحلیلی روانشناختی ، نه جامعه شناسی ونه هیچ شناخت دیگری ندارد و به سوژه نگاه عامیانه و غیر تحلیلی دارد؛ نگاهی از جنس آموزش مدیریت‌های یک دقیقه ای ، خوشبختی در یک روز و عرفان‌های کنسروی که کرمنت خود ناقد آن است که از ابتدا تا انتهای کتاب شاهد آن هستیم. روش درمانی هم، که کرمنت مدعی آن است، از اساس دچار تناقض پریشان گویی است. او اولین قدم را در جهت درمان بی‌شعوری در این می‌داند که بپذیرم بی‌شعور هستیم! اما اگر بپذیریم بی‌شعوری نوعی بیماری ذهنی است، پس چطور می‌توان از یک بیمار که قاعدتا وضع موجودش را عاری از نقص می‌داند، انتظار این اعتراف را داشت؟

کرمنت در این شاهکار درمانی خود ، قدمی جلوتر می‌رود و از تمام بی‌شعوران عزیز می‌خواهد که نوع بی‌شعوری شان را تشخیص دهند. او با جمله درخشان خود: «شما چه نوع بی‌شعوری هستید؟» به طبقه بندی انواع بی‌شعوری می‌پردازد: بی‌شعور مدنی، بی‌شعور تجاری، بی‌شعور شاکی، بی‌شعور بیچاره، بی‌شعور دیوان سالار، بی‌شعور عرفان باز، بی‌شعور مقدس مآب و بی‌شعور اجتماعی؛ اما در جایی دیگر با تعریف بی‌شعور مادرزاد، به طبقه بندی خود تیر خلاصی می‌زند و می‌گوید اصلا بعضی‌ها مادرزاد بی‌شعور به دنیا می‌آیند.




کرمنت که به گفته خود پزشکی با تخصص مقعد شناسی بوده، با درکی ناگهانی از بی‌شعوری خود، از تخصصش فاصله گرفته و کم کم به درمان خیل بی‌شعورها پرداخته است.

و در ادامه تحلیل خود از بی‌شعوری، فعالان مدنی و برخی از جنبش‌های تاریخی را هم در زمره امر بی‌شعوری به حساب می‌آورد و برای نمونه جنبش سال ۱۹۶۰ میلادی آمریکا را، که عمدتا توسط قشر جوان شکل گرفته بود، با عاملیت بی‌شعوران می‌داند و تسری آن را به جامعه فرانسه باز نشر بی‌شعوری می‌خواند. مگر نه آنکه بررسی جنبشی تاریخی بدون بررسی علل، ریشه و خاستگاه آن خود می‌تواند چهره دیگری از بی‌شعوری باشد!

تنها بخش هایی از دو فصل این کتاب که نگاهی به قدرت رسانه و آموزش و پرورش در ترویج بی‌شعوری دارد، کمی قابل تامل به نظر می‌رسد. در بخش خواندن و نشتن و بی‌شعوری، کرمنت به نقد نظریات روانشناس نظام آموزشی به نام جروم کاپ هد می‌پردازد: کاپ هد به ما امیدواری می‌دهد و می‌گ ید اگر فارغ التحصیلان جدید نمی‌توانند بخوانند، در عوض می‌توانند از رادیو ، تلویزیون و نوار‌های صوتی اطلاعات لازم را دریافت کنند. اگر نمی‌توانند جمع ببندند، به جایش می‌توانند از ماشین حساب استفاده کنند و اگر نمی‌دانند کجا هستند، می‌توانند بایستند و از پلیس بپرسند… و به زعم کرمنت همین طور ولگرد‌ها و بی‌مسئولیت‌ها می‌توانند به زندگی ادامه دهند و سطح توقع جامعه را از خو پایین و پایین تر بیاورند. او در بخش بی‌شعوری در رسانه می‌نویسد: «رسانه سطحی است. در رسانه هیچ ماجرایی آنقدر پیچیده نیست که در ۱۰ ثانیه قابل بیان نباشد یا نتوان در ۳۰۰ کلمه سر و تهش را هم آورد و رسانه‌ها هنوز آنقدر احساس وظیفه و تعهد ندارند که گهگاهی به مخاطبان شان یادآوری کنند چیزهایی که این طور سیاه و سفید گزارش می‌شوند، همگی خاکستری‌اند.»

اگر ما هم به عنوان خواننده نخواهیم تحلیلی سیاه یا سفید از کتاب آقای کرمنت ارائه بدهیم، باید بگوییم مداقه و تحقیق بیشتر، اشراف علمی‌ بیشتر روی موضوع و پرهیز از نگاه عوام زده به موضوع روانشناسانه و جامعه شناسانه می‌توانست کتاب جامع و موثرتری در زمینه بی‌ شعوری ارائه دهد که بی‌زعم کرمنت بیماری شایع قرن است تا پس از خواندن این کتاب دچار حس بی‌شعوری ناشی‌ از عدم انتخاب کتابی‌ ارزشمند نشویم.

.

منبع: نشریه کرگدن