راه‌وچاه: آمیزه‌ای‌ از‌ خلاقیت‌ و‌پختگی

579744_140356052811629_927543282_n
مجموعه داستان راه و چاه، اثر خالد نویسا اخیرا در کابل منتشر شده است.

مجموعه داستان راه و چاه نوشته خالد نویسا از جمله آثار معدودی‌ست که فقط برای خوانده شدن نیست؛ بلکه گنجینه‌ای از نمونه‌های خوب داستانی و کمکی ارزشمند به علاقه‌مندان به ادبیات و نوشتن است. به قضاوت من داستان‌های خالد نویسا، از جمله مجموعه راه و چاه، در کنار پردازش و طرح‌های داستانی خوب، سه ویژگی ارزنده و بارز دارد: اوریجینالیتی صدا یا تن راوی، پختگی و خلاقیت در نثر و تصویرپردازی‌های بدیع.

با وجود اندک شباهت تُن راوی در داستان‌ها، مشخص است که هر‌کدام از آن‌ها راوی خاص خود را دارند. مثلا نحوه کاربرد واژه‌ها و جمله‌سازی‌ها در هر دو داستان «راه و چاه» و «نامرد» ممکن‌ است شباهت‌هایی به هم داشته باشد که طبیعی‌ست، اما هر داستان قصه‌گوی منحصر به فرد خود را در ذهن خواننده زنده می‌کند.

در نثر داستان‌ها از عبارات و جمله‌پردازی‌های ساده اما بدیعی استفاده شده است. شاید به ندرت بتوان جمله‌ای در متن یافت که روی آن فکر نشده باشد. واژه‌ها با دقتی وسواس‌گونه انتخاب شده‌اند تا بتوانند حتی‌الامکان نه تنها تصویر بلکه احساس راوی را نیز به صورتی نامحسوس به خواننده القاء کنند.

مشخص است که خالد نویسا از کاربرد واژه‌ها و ترکیب آنها با یکدیگر برای خلق عباراتی بدیع هراسی ندارد. به گمانم دشواری زدودن چنین هراسی را اغلب نویسنده‌ها تجربه کرده‌اند؛‌ ساخت ترکیب‌های بدیع با معنا نیازمند نه تنها تسلطی خوب بر زبان فارسی‌ست، بلکه ذهنی خلاق نیز لازم دارد.

این گونه‌ است که راوی‌های داستان‌ها با بیانی ساده و قدرتمند و با استفاده از کمترین واژه‌ها تصویر‌هایی بدیع به خواننده ارائه می‌کنند، که واقعا نیازی به توضیح اضافه نیست؛ تصویر‌هایی که ناگفته‌های داستان را – که اندک هم نیست – به خوبی و به صورت کامل به خواننده انتقال می‌دهد، بدون آن که او را وادار کند که برای فهم داستان تقلا کند.

به عنوان مثال، در داستان «نامرد» هیچ جمله‌ای نیست که به صورت توضیح مستقیم محبت شخصیت اصلی داستان به همسرش را بیان کند. بلکه این حس با بیانی غیرمستقیم و تصویری به خواننده القاء می‌شود:

 

امرالله به زنش گفت که وی شب قبل الله‌توکلی از حویلی جداگانه زنان می‌گذشت و دید که بانو با دایره آهنگی می‌خواند. بانو خندید و چابک‌چابک راه می‌رفت. چادری‌اش را بالا زده بود و دامنش را در مشت گرفته بود. پاشنه‌های بوت‌های براقش گل می‌پراندند. شکایت کرد که نقره‌دوزی پیراهن گلابی‌اش می‌ریزد. امرالله از عقب به بُجلک‌های سفت و سپید پا‌های بانو می‌دید. گفت: «پس چرا برای من نمی‌خوانی؟»

و یا:

امرالله پرسید: «حوصله چی را داری؟»
‌بانو راز‌ناک به او چشم دوخت. امرالله باز پرسید: «حوصله مرا داری؟»
‌بانو خندید. امر‌الله خندید. دختر نیز به آن دو نگریست و بی‌اراده خندید.
‌بانو نفسش را که تازه می‌کرد، گفت: «تو خود حوصله داشته باش! تا شب که زنده و که مرده؟»
‌امرالله نیمه سگرت را زیر پا کرد و گفت: «در کار خیر شب و روز را که کشیده؟!»

 

تصویرهایی که این دو پاراگراف به دست می‌دهند عشق ودلبستگی مرد به همسرش را در همان چارچوب فکری سنتی مرد به زیبایی نشان می‌دهد‌ و نیازی به هیچ نوع توضیح مستقیم آن باقی نمی‌گذارد.

مضمون داستان نامرد تقلای شخصیت‌ اصلی داستان در پذیرش مرگ همسرش به نحوی‌ست که سنت‌ها و عرف جامعه از او می‌خواهد.  مرد بغض خود در مرگ همسرش را می‌بلعد تا عرف او را متهم به نامردی نکند. ممکن است گریستن در غم همسر از دست رفته‌ الزاما در عنعنات همه افغان‌ها نشان «نامردی» نباشد اما قرار نیست داستان همیشه آیینه واقعیت باشد.  مضمون این داستان نمادی از واقعیت رفتار و نگرش سنتی جامعه نسبت به ارزش و جایگاه زن در کانون خانواده است.

شخصیت‌های داستان‌های خالد نویسا زنده و برجسته‌ و آشنایند؛ آدم‌هایی‌اند که همه ما در زندگی روزمره به آن برخورده‌ایم اما شاید کمتر به جزییاتی دقت می‌کنیم که نویسنده از ظاهر، رفتار و گفتار آنها به خواننده می‌دهد و شخصیت‌ها را با عبارت‌ها و جملاتی کوتاه اما قوی و توصیفی به یاد‌ماندنی کرده‌ است.

پلات یا طرح داستان‌ها نیز اوریجینال و خلاقانه‌ است. بیشتر پلات‌ها پیرامون حوادث و کنش‌ها و واکنش‌های قابل باور در جامعه افغانی‌ست؛ مثلا «راه و چاه» قصه مسافرانی‌ست که به خاطر خرابی راه، ناچار شده‌اند خطر روبرو شدن با گروهی از مردان مسلح را به جان بخرند و مسیر خود را تغییر دهند. آنچه این طرح قصه را اوریجینال ساخته، مسیر حوادث داستان و نگاه متفاوت نویسنده به شخصیت مسافران و حوادث داستانی‌ست.

یکی از مهمترین خصوصیت‌های داستان‌پردازی خالد نویسا این است که راوی  فاصله‌ای مناسب و کافی از ماجرا دارد. بیشتر داستان‌ها از زاویه دانای کل نوشته شده است که لازمه آن حفظ چنین فاصله‌ای‌ست. اما حتی در داستان‌های که از زاویه شخص اول نوشته شده، روایت به گونه‌ای‌ست که فضای کافی برای مشارکت خواننده وجود دارد.

newisa
نویسا متولد ۱۳۵۰ در کابل است. او در زمان حکومت مجاهدین در موسسه‌ی نشراتی انیس کار می‌کرد و به نام آریانژاد می‌نوشت‌. نویسا بعدها از هیبت شلاق عدالت طالبان دیوان و دفتر را ترک کرد و در یک نفس خود را به پشاور رساند. او بعد از تحولات یازده سپتامبر به کابل بازگشت و با رادیو آزادی کارمی‌کرد. مجموعه داستان‌هایش «تصورات شب‌های بلند» (پشاور/۱۳۷۸)، «فصل پنجم‌» (پشاور/۱۳۷۷) منتشر شده‌اند و رمان کوتاه آب و دانه (کابل، ۱۳۸۵) و مجموعه داستان راه و چاه (کابل، ۱۳۸۹) آخرین کارهای داستانی او است. گزیده‌ی داستان‌های کوتاهش به زبان فرانسه نیز منتشر شده است.

در تقریبا تمام داستان‌ها راوی با حفظ فاصله‌ای مناسب از ماجراها و رویدادها از قضاوت و شعارگویی نیز فاصله گرفته‌ است و بیان او فقط در خدمت داستان و خواننده است.  چنین کاری با توجه به آن‌که تقریبا همه داستان‌ها به نحوی به وضعیت سیاسی و جنگ در افغانستان مرتبط می‌شود، از اهمیت خاصی برخورددار است.

به باور من، اگر داستان‌های خالد نویسا را با آثار دیگر مقایسه‌ کنیم، به هیچ‌وجه از بهترین کارهای نویسند‌ه‌های اروپایی و غربی کمتر نیست. اما متاسفانه تاکنون تقریبا هیچ کاری برای شناساندن آثار داستانی خوب افغانستان در سطح جهانی انجام نشده است. در عین حال، نویسندگان افغان نیز علاقه چندانی به انکشاف و نوآوری و رعایت نرم‌ها و اصول نویسندگی قابل قبول در سطح جهانی نداشته‌اند که بخشی از آن ممکن است آشنایی ناچیز با این اصول و نرم‌ها باشد.

به عنوان مثال، یکی از نرم‌ها در داستان نویسی طول داستان یا رمان یا کتاب است. در افغانستان آثاری را می‌توان یافت که حداکثر ده‌هزار کلمه است که در هشتاد یا نود صفحه نشر شده و از آن به عنوان یک «رمان» نام برده شده است. در حالی‌که مطابق نرم‌ها و اصول ادبیات داستانی غرب، یک داستان کوتاه می‌تواند تا پانزده‌هزار کلمه طول داشته باشد. مثلا داستان‌های جومپا لاهیری معمولا بیشتر از ده هزار کلمه است. یک رمان (یا مجموعه داستان کوتاه) حداقل شصت هزار کلمه است و کوتاه‌تر از آن در صورتی که رمان باشد، Novelete یا رمان کوتاه می‌گویند.

مجموعه داستان راه و چاه در حدود سی‌هزار کلمه‌است که البته به نسبت بسیاری از مجموعه‌های داستانی و رمان‌هایی که در افغانستان نشر می‌شود، حجمی قابل قبول به شمار می‌رود. اما تشویق به رعایت اصولی مشخص برای حجم داستان کوتاه، رمان بلند و کوتاه و مجموعه‌های داستانی باعث خواهد شد که کارهای داستانی افغانستان در غرب و اروپا کم کم جدی گرفته شود و از حالت آماتوری بیرون آید. خالد نویسا از جمله نویسندگانی‌ست که کارهایش شایستگی و ظرفیت جلب توجه منتقدین و ناشران خارجی را دارد.

مجموعه راه و چاه را انتشارات تاک در کابل به نشر رسانده و خوانش آن به همه دوست‌داران ادبیات، بخصوص نویسندگان و علاقه‌مندان به داستان‌نویسی توصیه می‌شود.

.

درباره‌ی نویسنده

عزیز حکیمی

عزیز حکیمی

اهل هرات، ساکن جزایر مالت،‌ روزنامه‌نگار، علاقه‌مند ادبیات فارسی و انگلیسی و برنامه‌نویسی وب. از عزیز یک رمان به زبان ایتالیایی ترجمه و منتشر شده و در حال حاضر روی رمان دوم و یک مجموعه داستان کوتاه کار می‌کند. او مقالاتی در رسانه‌های مختلف فارسی‌زبان و نشریات خارجی منتشر کرده است. عزیز بنیان‌گذار و سردبیر مجله‌ی ادبی نبشت و نشر نبشت است.

یک دیدگاه

برای درج دیدگاه خود اینجا کلیک کنید

  • نوشته را خواندم. به گمانم خیلی زنده تر و دوست داشتنی تر می شد اگر پیش از “راه و چاه: آمیزه ای از خلاقیت و پختگی” می نوشتید “در ردای راه و چاه: …” و یا “توصیف نامه ای بر راه و چاه” و یا “راه و چاه: اثری مقایسه پذیر با اولیسِ جیمز جویس”. چون کاملا پرتکلف نوشته شده، و گویا نویسنده بیشتر خواسته نان به آقای خالد نویسا قرض بدهد.

تازه‌ها

پرخواننده‌ترین‌ها