اوریجینالیتی و خلاقیت (بخش دوم)

بخش اول این مقاله را اینجا می‌توانید بخوانید.

.

آغاز داستان

آغاز یک داستان از عناصر اصلی ترغیب خواننده به ادامه خوانش است. یکی از اصول مهم داستان‌نویسی این است که نویسنده‌ (هرچند شناخته شده) نباید انتظار داشته باشد که مخاطب موظف به خواندن متن اوست. خواننده باید به خوانش متن ترغیب شود و بخواهد که یک رمان یا داستان کوتاه را تا آخر بخواند.

به همین دلیل چگونگی آغاز یک داستان که رابطه مستقیمی با ساختار آن دارد، از مهمترین بخش‌های آن است؛ بخشی که علاقه و کنجکاوی خواننده را برمی‌انگیزاند. رمان‌ها و داستان‌های زیادی، با آن‌که طرح و نوشتاری خوب ممکن است داشته باشند، اما آغاز آن معمولا با نوعی مقدمه‌چینی ملال‌آور همراه است و این امر باعث می‌شود که خواننده علاقه‌اش به خواندن را از دست بدهد.

این موضوع به این معنا نیست که داستان الزاما باید از یک نقطه بحرانی آغاز شود تا برای خواننده جذبه پیدا کند. هرکدام از عناصر داستانی می‌تواند کنجکاوی خواننده و علاقه‌ی او را برای خوانش برانگیزاند؛ داستان می‌تواند با فضاسازی، شخصیت‌پردازی، لحن خوب، یک گره داستانی، یا تعلیق آغاز شود، اما در هر حال باید ارویجینال و خلاقانه باشد.  اینجا می‌توانید در مورد شیوه‌های شروع داستان بیشتر بخوانید.

لازمه هر گونه آغاز، انتخاب جملاتی خوب است؛ جملاتی ساده و واضح که خواننده بتواند فورا با آن ارتباط برقرار کند. مثلا داستان «موی پیامبر» از سلمان رشدی با این جملات آغاز می‌شود:

«اوایل سال هزار و نهصد و اَندی، زمانی که سرینَگـَر دچار چنان زمستان سردی بود که استخوان‌‌های آدمی را مثل شیشه می‌توانست بشکند، مردی جوان، که آثار ثروت و مکنت روی صورت سرخ شده از سرمایش هویدا بود، وارد بدنام‌ترین محله شهر شد؛ جایی که خانه‌های بنا شده از چوب و آهن‌کهنه‌اش به نظر می‌رسید هر آن فرو خواهد ریخت. مرد با صدایی زمزمه‌وار و لحنی جدی از اوباشان محل پرسید کجا می‌تواند یک سارق حرفه‌ای قابل اعتماد و اتکا پیدا کند.»

این پاراگراف عناصری در خود دارد که فورا توجه یک خواننده را به خود جلب می‌کند. هیچ‌کدام از واژه‌های به کار رفته در این پاراگراف تصادفی نیست. در کنار تصویری خوب از زمستان سرینگر در کشمیر، و محله بدنام این شهر، این پاراگراف اولین و مهم‌ترین گره و تعلیق داستانی را در ذهن خواننده می‌آفریند: مردی جوان و ثروتمند به محله بدنامی در سرینگر می‌رود تا یک سارق حرفه‌ای و قابل اعتماد پیدا کند.

بیشتر خوانندگان این داستان بلافاصله خواهند خواست بدانند که چرا این مرد به دنبال یک سارق حرفه‌ای‌ست (گره) و سرنوشت این مرد در چنین محله‌ای (تعلیق) چه خواهد شد.

بدیهی‌ست که شکل استانداردی برای آغاز یک داستان وجود ندارد. چون آغاز داستان با ساختار و دیگر عناصر داستانی (از جمله‌ تکنیک‌هایی که نویسنده به کار برده) مرتبط است. مهم این است که آغاز بتواند انگیزه ادامه خوانش را در مخاطب تقویت کند.

به عنوان نمونه در مثال مردی که توانایی پیشگویی سقوط هواپیما‌ها را پیدا می‌کند، اگر فرض بگیریم داستان با پرواز دوم آغاز می‌شود، جمله‌ای شبیه به این می‌تواند به سرعت توجه مخاطب را جلب کند:

«پا روی پله هواپیمایی می‌گذارم که می‌دانم سقوط می‌کند…» (تعلیق/گره)

در این جمله‌ای هدف نویسنده جلب توجه فوری خواننده به یک حادثه در داستان است. چنین آغازی البته می‌تواند حادثه اصلی داستان را (که سقوط هواپیماست) لو دهد. اما  همین «لو دادن» خود نوعی تکنیک در داستان‌نویسی‌ست که در ادبیات انگلیسی به آن Foreshadowing می‌گویند. در این مثال، با آن که ممکن است خواننده حادثه اصلی داستان را بتواند حدس بزند، اما دلایل سقوط هواپیما و اینکه چرا راوی با وجود دانستن این موضوع سوار آن هواپیما می‌شود، می‌تواند داستان را  به حد کافی دلچسپ بسازد.

آغاز همین داستان می‌تواند با توصیف کرکتر یا شخصیت و یا تفکرات راوی (ترس، اضطراب، هیجان) و غیره آغاز شود.

احتمالا کسل‌کننده‌ترین آغاز برای یک رمان یا داستان مقدمه‌چینی و یا ارائه معلومات جانبی‌ست. ممکن است ارائه چنین معلوماتی در داستان مهم باشد ولی نویسنده باید بتواند جایی مناسب برای آن را در ساختار داستان پیدا کند. آغاز داستان احتمالا جای خوبی برای مقدمه‌چینی، یا معلومات جانبی نیست.

اوریجینالیتی در صدا یا تُن 

تُن روایت را می‌توان مهم‌ترین عنصر تعامل خواننده با داستان دانست و یکی از شاخصه‌های اصلی ارزشیابی ادبی نزد منتقدان اوریجینالیتی است. در ادبیات انگلیسی به تُن «صدا» یا voice هم می‌گویند و احتمالا کاربرد واژه صدا برای تعریف لحن نوشتار در ادبیات داستانی مناسب‌تر است. به این دلیل که یک متن خوب داستانی باید بتواند صدای راوی یا قصه‌گو در ذهن مخاطب خلق کند و شاید همه این را تجربه کرده باشیم که هنگام خوانش یک رمان خوب، صدا و چهره‌ی راوی را نا‌خودآگاه در ذهن خود تجسم می‌کنیم. مثلا داستانی که از زاویه دید و ادبیات خاص یک کودک نوشته شده، باید صدای یک کودک را در ذهن تداعی کند و یا داستانی که از زاویه دید یک قاتل نوشته می‌شود، باید بتواند ذهنیت و طرز گفتار آن فرد را در ذهن خواننده زنده کند.

صدای راوی است که می‌تواند احساس خواننده را نسبت به اتفاقات و شخصیت‌های داستانی برانگیزد و او را علاقه‌مند به ماجرا کند.

ممکن است داستانی طرح یا پلات خوبی داشته باشد، نوشتار آن هم از نظر دستورزبانی بدون نقص باشد، اما بدون لحن مناسب به روایتی کسل کننده بدل خواهد شد و از سرزندگی لازم برخورددار نخواهد بود.

تن یا صدا در داستان را بسیاری بخشی اصلی آفرینش ادبی‌ می‌دانند که می‌تواند کل ماجرا را متاثر سازد.

بدیهی‌ست که صدا باید با شخصیت راوی همخوانی داشته باشد؛ طبیعی نیست که در نوشتار داستانی که راوی آن یک کودک است، واژه‌ها و جملاتی استفاده شود که یک کودک معمولا از آن در صحبت کردن استفاده نمی‌کند. مثلا قصه‌های مجید، اثر هوشنگ مرادی کرمانی، از نمونه‌های داستانی خوبی ست که در آن صدای یک پسربچه به خوبی تداعی شده است.

برخی نویسنده‌های تازه‌کار ممکن است داستان را به زبان معمولی گفتاری یا نوشتاری خود تعریف کنند؛ در این حالت،‌ متن بیشتر شبیه خاطرات نویسنده می‌شود، تا یک اثر داستانی جدی.

آنچه باید به یاد داشت که نویسنده «راوی» نیست. بلکه فقط کاتب آنچه‌ است که شخصیت‌های داستانی می‌گویند. بنابراین، لحن نوشتار باید بازتاب دهنده خصوصیات (از جمله طرز صحبت کردن) شخصیت‌ها باشد و نه از نویسنده. نکته مهم دیگر این است شخصیت اصلی داستان و راوی نیز همیشه یکی نیستند.

راوی کسی‌ست که داستان را بازگو می‌کند. ممکن است این داستان برای خودش اتفاق افتاده باشد که در آن صورت راوی و شخصیت اصلی می‌تواند یکی باشد. در این صورت داستان معمولا نوشتار از زاویه دید شخص اول (من) نوشته می‌شود. اگر روای ناظر بر ماجرا باشد، به عبارتی شخصیت اول داستان نباشد، در آن‌صورت ممکن است نویسنده داستان را از زاوید دید شخص سوم (او) بنویسد.  در مورد زاویه دید در داستان اینجا می‌توانید بیشتر بخوانید.

فارغ از آن که راوی کیست و یا زاویه دید کدام است، نکته مهم این است که تن یا صدای متن باید اوریجینال و خاص باشد و نه صرفا زبان نوشتاری یا گفتاری که نویسنده به آن عادت دارد.  چرا که نویسنده کسی به جز کاتب واژه‌هایی نیست که از دهان شخصیت داستانی‌اش بیرون می‌آید یا در ذهن آن شخصیت خطور می‌کند. لحن توصیف رفتارها و فضاها نیز لحن همان شخصیت‌ها است و نه نویسنده.

[ادامه دارد…]

درباره‌ی نویسنده

عزیز حکیمی

عزیز حکیمی

اهل هرات، ساکن جزایر مالت،‌ روزنامه‌نگار، علاقه‌مند ادبیات فارسی و انگلیسی و برنامه‌نویسی وب. از عزیز یک رمان به زبان ایتالیایی ترجمه و منتشر شده و در حال حاضر روی رمان دوم و یک مجموعه داستان کوتاه کار می‌کند. او مقالاتی در رسانه‌های مختلف فارسی‌زبان و نشریات خارجی منتشر کرده است. عزیز بنیان‌گذار و سردبیر مجله‌ی ادبی نبشت و نشر نبشت است.

بدون دیدگاه

برای درج دیدگاه خود اینجا کلیک کنید