اوریجینالیتی و خلاقیت در ادبیات (۱)

سوفیا زنوبیا دختربچه‌ای ‌‌‌معلول از نظر  ذهنی‌ست که وقتی اطرافیانش یا هر کس دیگری در هر جای جهان کار شرم‌آوری انجام می‌دهد، از خجالت سرخ می‌شود. در نتیجه، چهره این دخترک همیشه از شرم گلگون است. چند سال بعد، هیولایی در درون سوفیا زنوبیا بیدار می‌شود که از او حیوان درنده‌ای شبیه ببر می‌سازد با چشمانی که در تاریکی می‌درخشد. اولین باری که درنده در سوفیا بیدار می‌شود، دخترک به خانه همسایه که بوقلمون پرورش می‌داده، می‌رود. او سر دهها بوقلمون را از بدن جدا می‌کند و بعد امعاء و احشاء آنها را از گردن بریده‌شان با دست بیرون می‌کشد. نتیجه می‌شود بوقلمون‌های مرده‌ای که به جای سر، دل و روده‌شان از گردنشان آویزان است.  سالها بعد سوفیا زنوبیا قاتلی حرفه‌ای می‌شود که آدم‌ها را به همین صورت به قتل می‌رساند.

این یکی از شخصیت‌های رمان «شرم» نوشته سلمان رشدی‌ست. مهمترین خاصیت سوفیا زنوبیا و تقریبا همه شخصیت‌های این رمان (و باقی آثار رشدی) اوریجینالیتی یا بدیع بودن آن‌هاست.

در ارزیابی آثار ادبی یا دیگر هنر‌ها، از جمله نقاشی و موسیقی، اوریجینالیتی را می‌توان مهم‌ترین شاخصه ارزش‌گذاری دانست.

تعریف اوریجینالیتی

اوریجینالیتی به معنای کاربرد ایده‌ها، عناصر و یا تکنیک‌هایی در خلق آثار هنری، از جمله ادبیات،‌ است که قبلا به کار نرفته باشد. کانسپت یا مفهوم اوریجینالیتی در فرهنگ‌ها و دوره‌های مختلف ممکن است متفاوت باشد. این کانسپت در فرهنگ غربی در قرن هجدهم به عنوان یک ایده‌آل در خلق آثار هنری مطرح شد. در حالی‌که قبل از آن، مثلا در زمان شکسپیر، خلق آثار هنری مشابه به کارهای معروف آن زمان رایج بود. گفته می‌شود که حتی خود شکسپیر نیز از «اختراع غیرضروری» اجتناب می‌کرد.

بدیهی‌ست که هر نوآوری را نمی‌توان اوریجینال خواند؛ اوریجینالیتی، همزمان با بدیع بودن باید شاخصه‌های لازم هنری مرتبط با نوع اثر را داشته باشد و دچار ابتذال نشده باشد. یک ایده اوریجینال می‌تواند ساده و ابتدایی و یا پیچیده باشد اما باید شاخصه‌های لازم هنری مرتبط با نوع اثر را داشته باشد.

اوریجینالیتی در مضمون قصه

اگر یک داستان یا رمان را بخواهیم در یک عبارت توصیف کنیم، آن عبارت به احتمال قوی تِم (Theme) یا مضمون داستان خواهد بود؛ فرار از زندان، انتقام از یک قاتل، حمله مریخی‌ها به زمین، توانایی‌های خارق‌العاده یک آدم عادی، فداکاری یک سرباز، بیماری.

اما اوریجینالیتی منحصر و محدود به مضمون یا تم داستان نیست، بلکه عناصر و تکنیک‌های داستانی نیز می‌تواند و باید اوریجینال باشد. گاهی فقط یک عنصر اوریجینال در داستان کافی‌ست که آن را خواندنی و از نظر ادبی با‌ارزش بسازد.

ژانر‌های مختلف ادبی و تلفیق ژانرها و ایده‌ها در یکدیگر به نویسندگان کمک می‌کنند که با این مضمون‌ها قصه‌های اوریجینال خلق کنند؛  مثلا فرار از زندان مضمونی‌ست که به کرات در داستان‌ها و فیلم‌های مختلف استفاده شده، اما این تِم را می‌توان در قصه‌های بسیار متفاوتی به کار برد. زندانی می‌تواند قاتلی روانی باشد که فقط به قصد قتل دوباره از زندان می‌خواهد فرار کند، یا می‌تواند کسی باشد که در نتیجه اشتباه دستگاه قضایی در تشخیص هویتش زندانی شده و سعی می‌کند از زندان فرار کند، تا بتواند مجرم اصلی را معرفی کند.  یا کسی که توسط یک گروه افراطی اختطاف شده و با هوشمندی و پلانی دقیق از دست آنها می‌گریزد.

با آن‌که این روز‌ها تقریبا به ندرت می‌توان مضمونی را یافت که قبلا در مورد آن چیزی نوشته نشده باشد،‌اما یافتن ایده‌های جدید و بکر نیز هنوز ناممکن نشده است. مثلا فیلم inception دارای یک ایده کاملا بدیع است؛ اینکه بتوان در رویا مثل واقعیت زندگی کرد. در مقایسه با آن، فیلم Avatar با آنکه، خلاقانه ساخته و پرداخته شده، اما شاید نتوان آن را اوریجینال خواند. چرا که ایده‌ی استثمار بومی‌ها توسط مهاجران، قصه تازه‌ای نیست. حتی موجودی که می‌توان آن را از راه دور کنترل کرد نیز، ایده‌ای‌ست که قبلا در چند رمان‌ و فیلم‌ استفاده شده‌است.

اوریجینالیتی در پلات

پلات یا چکیده یک داستان خلاصه‌ای از ماجرا و رویداد‌های آن به صورت روایت خطی‌ست.  ایده داستان معمولا به شکل یک جمله یا پاراگراف به ذهن یک داستان‌نویس می‌رسد و سپس با کار بیشتر روی آن آن را تبدیل به یک طرح ابتدایی می‌کند. مثلا: داستان مردی که از سقوط هواپیما نجات می‌یابد و بعد از آن به توانایی عجیبی دست پیدا می‌کند که می‌تواند هر شب در رویا پیش‌بینی کند که کدام هواپیما سقوط خواهد کرد. این طرح قصه تا اینجا چندان ارویجینال نیست. چون داستان‌ها و فیلم‌های زیادی قبلا نوشته و ساخته شده که در آن شخصیت داستانی بعد از یک حادثه به توانایی‌های خارق‌العاده‌ای دست پیدا کرده است. اما اگر نویسنده بخواهد می‌تواند همین داستان را در ساختاری و پردازشی بدیع و تازه تعریف کند.

بیشتر نویسنده‌ها، در این مرحله سعی می‌کنند خلاصه‌ای از داستان را به صورت روایت خطی بنویسند و حادثه‌ها و شخصیت‌های مهم را یادداشت می‌کنند. به چنین خلاصه‌ای Plot یا چکیده می‌گویند که روایت خطی و بی‌شاخ و برگ داستان است. این چکیده به احتمال قوی در جریان نوشتن داستان دستخوش تغییرات زیادی خواهد شد، اما برای نویسنده مهم است که بداند شکل اولیه داستان او چه خواهد بود؛ اتفاق یا رویداد اصلی، گره‌ها، شخصیت‌ها، تعلیق، پایان داستان از حمله عناصری‌ست که در این مرحله نویسنده‌ها به آن فکر می‌کنند.

اوریجینالیتی در ساختار داستان

بیشتر نویسنده‌ها تکنیک‌های خاص خود را برای انکشاف ساختار یک داستان و دنبال کردن آن دارند. ساختار در واقع اسکلت‌ یک داستان است؛ این که کدام حوادث چه وقت اتفاق می‌افتد و تاثیر هر کدام بر شخصیت‌های داستانی چیست. می‌شود گفت ایده‌های قصه در این مرحله پخته‌تر می‌شود و بسیار اتفاق می‌افتد که پلات داستان را دستخوش تغییر کند. اوریجینالیتی در ساختار داستان به معنای آن است که روایت به صورت منحصر به فردی مهندسی شود. ساختار داستان یا رمان نیز (مثل تقریبا بیشتر فیلم‌های تجاری هالیوود) ممکن است کلیشه‌ای باشد؛ مثلا معمولا اگر بخواهید فیلمی با تم یا مضمون ارواح تماشا کنید، می‌توانید از قبل حدس بزنید داستان آن ترس از اشباح هست؛ ترس آدم‌ها از ارواح یک تم یا مضمون کلیشه‌ای‌ست. اما در فیلمی مثل The Others این کلیشه شکسته شده است. در پایان این فیلم بدیع بیننده متوجه می‌شود که شخصیت‌های اصلی این فیلم در واقع ارواح هستند و کسانی که تا بحال بیننده فکر می‌کرده ارواح هستند، انسان‌های عادی‌اند.

ساختار  تعیین می‌کند که داستان رمان از کجا شروع شود، چگونه ادامه پیدا کند و پایان آن چگونه باشد. برای برخی، بخصوص در داستان کوتاه، ممکن این جریان سیال ذهن باشد که این ساختار را بسازد. اما اغلب، نویسندگان قبل از آن‌که شروع به نوشتن متن اصلی داستان کنند، روی ساختار آن فکر می‌کنند و حتی بعضی‌ها در این مرحله ساختار روایت را با کشیدن اشکال و چارت‌های مختلف تعیین می‌کنند.  برخلاف مضمون‌ها، خلاقیت در ساختار داستان می‌تواند نامحدود باشد.

برای کار روی ساختار داستان، نویسنده قبلا چکیده یا پلات آن را به طور خلاصه می‌نویسد به نحوی که بداند که چه اتفاق خاصی قرار است در داستان رخ دهد و چه نوع شخصیت‌هایی در آن حضور خواهند داشت.  در مثالی که پیشتر گفته شد – مردی که بعد از نجات از سقوط توانایی پیشگویی پیدا می‌کند – اوریجینالیتی در ساختار می‌تواند از آن یک اثر خلاقانه بسازد و آن را از آثاری که مضمونی مشابه دارند، متمایز کند. در ساختار برخی داستان‌ها، قصه‌ها با یک حادثه اصلی یا بحران آغاز می‌شوند و بعد عوامل آن حادثه به صورت فلش بک و عواقب آن به صورت روایت خطی بازگو می‌شود. برخی‌ داستان‌ها نیز با فضاسازی و یا پردازش یک شخصیت آغاز می‌شوند و داستان در یک روایت خطی به اوج و پایان خود می‌رسد. مثلا رمان «گرداب سیاه» نوشته سیامک هروی با بحران – که حمله انتحاری‌ست – آغاز می‌شود. اما داستان کوتاه «نامرد» نوشته خالد نویسا روایتی خطی‌ست که با شخصیت‌سازی و فضاسازی آغاز می‌شود.  برخی داستان‌ها ممکن است یک روایت کلاسیک خطی یا آغاز از بحران را تعقیب نکنند بلکه به صورت برش‌هایی از زمان‌ها، مکان‌ها، شخصیت‌ها و حوادث ظاهرا غیرمرتبط به هم نوشته شود و خواننده به تدریج بتواند آن تکه‌ها را به هم وصل کند. داستان «پاره‌های انتحار» از امید حق‌بین چنین ساختاری دارد.

باید در نظر داشت که برخی ساختارها ممکن است برای داستان کوتاه مناسب باشند اما برای داستان‌های بلند و رمان مناسب نیستند. یافتن ساختاری مناسب برای یک داستان کوتاه و به ویژه برای رمان کاری‌ست پر چالش. نویسنده قبل از شروع رمان یا داستان بهتر است روی آن با دقت فکر کند. مهم‌ترین اصل در یک اثر داستانی با هر ساختاری، این است که مخاطب باید بتواند آن را درک و تعقیب کند.

کاربرد بازه‌های زمانی در ساختار

درک و کاربرد به جای بازه‌های زمانی یا Time Span در ساختار داستان از مهارت‌های اصلی نویسنده و از عناصری‌ست که می‌تواند یک اثر داستانی را برجسته سازد. بازه زمانی جاری یعنی مقطع زمانی بین آغاز و پایان داستان. این بازه زمانی بستگی به پلات و ساختاری که نویسنده انتخاب می‌کند می‌تواند از یکی دو دقیقه تا چند هفته یا حتی دهه باشد.  به این بازه زمانی «درونی» نیز می‌گویند.

باز هم بستگی به ساختاری که نویسنده برای داستان انتخاب می‌کند، بخش‌هایی از داستان ممکن است به صورت فلش‌بک توصیف شود و این فلش‌بک‌ها ممکن است تابع بازه‌های زمانی خارج از زمان جاری داستان باشند. به این بازه زمانی «بیرونی» یا «توضیحی» (Narrated) گفته می‌شود. طول بازه‌های زمانی درونی و بیرونی می‌تواند بر شتاب (یا Pace) داستان تاثیر بگذارد. برخی داستان‌ها ممکن است فقط یک بازه زمانی اصلی داشته باشند و در آن صورت روایت داستان روایتی خطی خواهد بود.

داستان پاره‌های انتحار از امید حق‌بین، ماجرا در چند مقطع از بازه زمانی درونی تقسیم شده؛ به عبارتی، تمام بخش‌های مختلف داستان در بازه زمانی جاری اتفاق می‌افتد و با آن که روای در طول بازه زمان به عقب و جلو می‌رود، اما هیچ‌کدام از این مقطع‌های زمانی، فلش بک نیست. طول این بازه زمانی بیش از چند روز نیست. در داستان «گور روی تپه خاکی» از آصف جاهد نیز چند مقطع از بازه زمانی جاری نشان داده می‌شود که به یکدیگر ربط دارند. اما طول بازه زمانی اصلی داستان ده‌ها سال است.

توجه کافی به بازه‌های زمانی و تعیین اینکه چه قسمت‌هایی از داستان به صورت زمان جاری و چه قسمت‌هایی به صورت فلش بک نشان داده می‌شود، در انکشاف ساختاری مناسب و اوریجینال در داستان اهمیت دارد.

مثلا، در ایده سقوط هواپیما و بازمانده‌ای که به قدرت پیش‌گویی دست پیدا می‌کند، داستان می‌تواند به صورت خطی از شخصیت‌سازی مردی آغاز شود که سوار هواپیما می‌شود. در این صورت به احتمال زیاد تنها فلش‌بک‌هایی که برای نویسنده باقی می‌ماند علت مسافرت مرد است. یا می‌تواند از لحظه سقوط آغاز شود. در آن صورت فلش‌بک‌های بیشتری در اختیار نویسنده خواهد بود. و یا از بیمارستان زمانی که مرد به هوش می‌آید و متوجه می‌شود که از سقوط هواپیما نجات یافته است. در این صورت فلش‌بک‌هایی خوب می‌تواند داستان را برای خواننده جذاب‌تر کند.

فرض کنیم خلاصه داستان این باشد: مرد با وجود دستیابی به قدرت پیش‌گویی نمی‌تواند از سقوط هواپیما‌ها جلوگیری کند و بنابراین، سرانجام تصمیم می‌گیرد که به قصد خودکشی سوار هواپیمایی شود که قرار است سقوط کند. در آن صورت، داستان می‌تواند از پرواز دوم مسافر به قصد خودکشی آغاز شود و بازه زمانی اصلی داستان از لحظه‌ سوار شدن او به هواپیما تا سقوط است. باقی ماجرا، یعنی پرواز اول، بیمارستان، دستیابی به قدرت پیش‌گویی، چرایی تصمیم مرد برای سوار شدن به هواپیمایی که می‌داند سقوط می‌کند را نویسنده می‌تواند به صورت فلش بک بگوید.

.

[بخش دوم این مقاله را اینجا بخوانید]

درباره‌ی نویسنده

عزیز حکیمی

عزیز حکیمی

اهل هرات، ساکن جزایر مالت،‌ روزنامه‌نگار، علاقه‌مند ادبیات فارسی و انگلیسی و برنامه‌نویسی وب. از عزیز یک رمان به زبان ایتالیایی ترجمه و منتشر شده و در حال حاضر روی رمان دوم و یک مجموعه داستان کوتاه کار می‌کند. او مقالاتی در رسانه‌های مختلف فارسی‌زبان و نشریات خارجی منتشر کرده است. عزیز بنیان‌گذار و سردبیر مجله‌ی ادبی نبشت و نشر نبشت است.

۴ دیدگاه

برای درج دیدگاه خود اینجا کلیک کنید

تازه‌ها