مهشید امیر‌شاهی: نویسنده‌ای در تبعید

mahsheed

نامش را اول بار از دوست نویسنده‌ای شنیدم که خیلی جوانتر از من بود. نشسته بودیم توی کافه‌ای در یکی از فرعی‌های ولیعصر که فرهاد رو کرد به من و گفت:«از مهشید امیرشاهی چیزی خوندی؟» در جوابش هزار و یک دلیل آوردم که نخوانده‌ام و چرا. گذشت تا آن که در یک داستان‌خوانی رادیویی که قصه‌ها روی سی دی ضبط شده بود، داستانی شنیدم به نام «سار بی بی خانوم» وقتی قصه تمام شد من مبهوت صدا و لحن نویسنده مانده بودم. نام نویسنده:« مهشید امیر شاهی» و این آغاز ماجرا بود.

«من در تبعیدگاه بی آفتابم، در انزوای اتاق دل گرفته‌ام که پنجره‌اش بر هیچ شاخه‌ی درختی سبز یا آسمانی آبی باز نمی‌شود به صدای بلند با خودم حرف می‌زنم.»

مهشید امیر شاهی، نویسنده کتاب «در حضر» را بسیاری‌ها نویسنده‌ای صاحب سبک در عرصه‌ی ادبیات داستانی می‌دانند. هرچند به دلیل خروجش از ایران اندکی پس از پیروزی انقلاب برای هم‌نسلان من نام خیلی آشنایی نبود. او آنگونه که در کتاب «در حضر» آورده برای زمانی کوتاه نزد خواهرش در فرانسه رفت اما از آن روز تا به حال امکان بازگشت به کشور را نداشته است و اصلا دلیل جدی شدن در نوشتن را ترس از فراموش کردن زبان مادری اش می‌داند. در نظر او «تبعید شوخی تلخ ناتمامی است که همیشه منتظرید تمامش کنید.» و او در این سی و چند سال دوری از ایران در پناه نوشتن سعی کرده بر تبعید غلبه کند.

مهشید امیر شاهی در دهه‌ی چهل و زمانی که در انتشارات فرانکلین کار می‌کرد بعنوان نویسنده مورد توجه قرار گرفت. او با حلقه‌ی ادبی ایران در ارتباط بود اما خود را مقید به تبعیت از قوانین نوشتن در آن دوران نمی‌کرد. بررسی آثارش نشان می‌دهد که او سبکی مستقل از نویسندگان مطرح آن دوران اعم از زن و مرد برگزید. مجموعه‌ی داستانهای کوتاهش به نام‌های «کوچه‌ی بن بست»،«سار بی بی خانم»، «بعد از روز آخر» و «به صیغه‌ی اول شخص مفرد» پر است از طنزی که قادر است قالب‌های معمول را بشکند و هر چیز جدی را به شوخی بگیرد. ذات قصه‌گوی مهشید امیر شاهی در داستانهایش باعث می‌شود وقت خواندنشان حتی برای لحظه‌ای احساس کسالت نکنید. در داستانهایش از گویش‌های محلی استفاده کرده است و البته ساختار شکنی‌های کم نظیری دارد که به نوعی او را از سایر نویسنده‌های هم‌دوره‌اش متمایز می‌کند. او اولین زن نویسنده‌ی ایرانی است که در یکی از داستانهای کوتاه منتشر شده‌اش در دهه‌ی چهل عشق بازی زنی میانسال و پسری جوان را در فضای عمومی یک کوپه قطار تصویر کرده است؛* آن هم در دورانی که نویسندگان زن در حال خلق شخصیت‌های منفعل و روبه زوال حتی در بهترین داستانهایشان بودند.

آنچه که در داستانهای مهشید امیر شاهی مهم است روح جاری دوران در آنهاست. قصه می‌تواند در یک فضای ساختگی باشد یا روایتی رئال با مکان‌ها و فضاهای واقعی. روزهای خوش جوانی او در تهران با انقلاب ۵۷ دستخوش تغییری شگرف می‌شود. در پیشگفتار کتاب «در حضر» این تغییر و شیدایی اش و نگاه پرسشگر نویسنده به تحولات ایران اینگونه بیان می‌شود:

«همه چون من در حیرتند؟ چون من سرگردان؟ چون من بیمار؟ همه در جدالند؟ در پرس و جو؟ در تکاپو؟ یا فقط منم که شبم در بیداری می‌گذرد و روزم در کابوس؟ منم تنها که در دیارم غریبم و در میان یاران غیر؟ تنها زندیق منم در مجلس زاهدان؟ تنها اسیر در جمع آزادان؟ تنها ایرانی در جمع مسلمانان؟ مخالف انقلاب یعنی انقلاب زدگان، تنها منم؟» (پیشگفتار، ص۲).

او شجاعانه در صف مخالفان انقلاب می‌ایستد و مقاله‌ای در دفاع از نخست وزیری شاپور بختیار می‌نویسد اما در برابر شور و شعف موافقان این اتفاق راه به جایی نمی‌برد.

 در ادامه‌ی کتاب «در حضر»  و روایت‌های آن روزها،  طعم حسرت و افسوس برای رویدادهای دومینوواری که رخ می‌داد، را می‌شود چشید.. نویسنده در کتاب حضور دارد و مدام دارد برای فرو ریختن ها، مرگ‌ها و اعدام‌ها حسرت می‌خورد. در خلال حسرت‌های نویسنده، تصویرسازی‌ها‌ی کتاب مثل باز کردن دری به خانه‌های شخصیت هاست و البته آدمهای آشنای این کتاب را به گونه‌ای تصویر می‌کند که امروز پس از سی و شش سال کسی که آنها را نمی‌شناسد هم می‌تواند به یادشان بیاورد. «خمینی از زیر ابروهای سگرمه خورده، با چشمهای نافذ، بی آن که سرش را تکان بدهد، لحظه‌ای کوتاه جمعیت را نگاه می‌کند. بعد آهسته دامن عبا را بر می‌چیند و از پلکان پائین می‌آید. یکی از خدمه‌ی هواپیما بدنش را ستون او می‌کند و پله پله پائینش می‌آورد. هشت نفر از اعضای جبهه‌ی ملی در پای هواپیما به انتظار او ایستاده اند ـ بسیار دست به سینه تر از وزرائی که به دربار شرفیاب می‌شدند. خمینی نه با کسی دست می‌دهد، نه حرف می‌زند، نه نگاه می‌کند، در صورتش مثل پوکربازان حرفه‌ای هیچ احساسی منعکس نیست. نه تعجب، نه امتنان، نه تزلزل، نه شادی، نه هیجان… یک لحظه‌ی کوتاه دوربین روی سنجابی می‌رود، سنجابی کلاه پوستی برسردارد و تسبیحی در دست می‌گرداند. خبرنگاران ایرانی و خارجی به فارسی و فرانسه و انگلیسی از او سئوالهائی می‌کند. چنان مشعوف و مسرور است که به هیچ زبانی درست حرف نمی‌زند» (در حضر ص۱۴۲)

«در سفر» اما از قید حسرت رها و انباشته است از نفرت. مجموعه ایست پر از دلگیری ودوری و دلتنگی. راوی به سفر آمده و ناچار شده بماند. عاجز و بلاتکلیف و هراسیده از مرگ.« تبعید فقط در لحظاتی جلوه‌ی کاملش را دارد و هیچ واقعه‌ای بیش از مرگ یک تبعیدی دیگر بقیه تبعیدیان را به فکر غربت نمی‌اندازد. به فکر زندگی در غربت و مردن در غربت» (در سفرص۱۲) خبری از طنز بی مثال نویسنده در این کتاب نیست. یک تلخی تمام عیار است و راوی این کتاب تلاش می‌کند تصویری بسازد از مهاجرانی که خواسته یا ناخواسته دیگر مهری به هم ندارند و در پی دریدن یکدیگرند.

پس از این دو اثر مهمترین اتفاق زندگی مهشید امیرشاهی انتشار رمان چهار پاره‌ی «مادران و دختران» در یک عزلت نشینی طولانی است. پاره‌ی اول با عنوان «عروسی عباس خان» به گفته‌ی نویسنده به طرز حیرت آوری در زمان کوتاهی تمام شده است. کتابی با بیست فصل که نویسنده‌اش می‌گوید در بیست شب آن را نوشته است. دلیلش هم اندیشیدن بسیار به طرح رمان و چگونه نوشتن پاره‌ی اول بوده.  امیرشاهی تحقیق گسترده‌ای کرده در دوران، زبان ، فضا و شیوه‌ی زندگی که بخشی از آن با مرور و مطالعه‌ی آثار به جا مانده‌ی مکتوب  به دست آمده و بخشی اش را خودش بازآفرینی کرده است. کتابی با پس زمینه تاریخی که از مشروطه تا اندکی پس از انقلاب ۵۷ سرگذشت ۵ نسل از یک خانواده‌ی قزوینی را روایت می‌کند اما در خلال آن می‌توان سیر تحولات تاریخی را نیز مشاهده کرد. روایتی فضا محور که نشان میدهد امیرشاهی یک توصیف گر چیره دست است. پاره‌ی دوم کتاب با عنوان «دده قدم خیر» جز فضاسازی، سرشار است از تصنیف‌های مشهور آن دوران و گویش قزوینی. امیرشاهی که پیشتردر داستانهایش از لهجه‌های کرمانی ، اصفهانی و گیلکی استفاده کرده به واسطه‌ی اجداد قزوینی اش و آشنایی با لحن و لهجه‌ی آنها روایت شیرینی را برای خواننده اش آغاز می‌کند. پاره‌ی سوم کتاب با عنوان «ماه عسل شهربانو» در دهه‌ی چهل شمسی می‌گذرد و چقدر شهربانوی جوان قصه شبیه به خود مهشید امیرشاهی است. پاره‌ی چهارم رمان یا «حدیث نفس مهر علیا» به راستی جادوی ادبیات را زنده می‌کند. یک رابطه‌ی بی نظیر میان تاریخ، خاطره و قصه که نگارشش هفت سال طول کشیده است. مهر علیا زنی است پا به سن گذاشته که در غربت زندگی می‌کند، با آلزایمر درگیر و گیج در میان خاطرات کودکی و غریبی در غربت… تصویری که هیچ دلم نمی‌خواهد به آینده‌ی امیرشاهی نزدیکش بدانم گرچه او خود می‌گوید همه‌ی المانهای زوال و پیری را از خودش برداشته و به مهر علیا داده است.

.

پانوشت:

*داستان خرمشهر-تهران از مجموعه‌ی سار بی بی خانم

منابع:

در حضر ۱۹۸۷، مهشید امیرشاهی 

در سفر۱۹۹۵، مهشید امیرشاهی

گفتگوی مریم عرفان با مهشید امیرشاهی در بی بی سی

.

درباره‌ی نویسنده

مریم دهکُردی

۵ دیدگاه

برای درج دیدگاه خود اینجا کلیک کنید

تازه‌ها