«یک مرگ» : گفتگو با استیون کینگ

۱۵۰۳۰۹_r26192-320کریسیدا لی‌شون، از نشریه نیویورکر با استیون کینگ، نویسنده شناخته‌شده‌‌ی امریکایی در مورد داستان کوتاه او «یک مرگ» که این هفته در نیویورکر نشر شده، گفتگو کرده که عزیز حکیمی آن به فارسی برگردانده است:

.

داستان شما در شماره این هفته، با عنوان «یک مرگ» در مورد قتل یک دختر نوجوان است و مردی که مظنون به قتل اوست. داستان با بازداشت تروسدیل آغاز می‌شود. آیا از ابتدای شروع داستان به عنوان نویسنده می‌دانستید که تروسدیل به چه جرمی متهم شده است؟

استیون کینگ: من می‌دانستم که او به جرم قتل یک دختر نوجوان و دزدی سکه دالر او دستگیر می‌شود. اما این تمام آنچه بود که من در شروع داستان می‌دانستم.

داستان در منطقه بلک هیلز در داکوتا رخ می‌دهد، مدت کوتاهی پیش از آن که این ایالت در سال ۱۸۸۹ به ایالات متحده بپیوندد. چرا شما خواستید داستان در این زمان و مکان رخ دهد؟ 

استیون کینگ: می‌خواستم داستان در جایی رخ دهد که در آنجا عدالت سختگیرانه و سریع اجرا می‌شود. از این رو، این داستان مدیون رمان عالی وِسترن «حادثه اُکس-بُو» نوشته والتر وَن تیلبورگ کلارک است.

داستان بر محور گناه‌کار بودن یا بی‌گناهی است. تروسدیل بر بیگناهی خود اصرار می‌کند، اما بیشتر اهالی شهر معتقدند که او مجرم است، با آن هم کلانتر باور می‌کند که ممکن است یک مرد بیگناه به دار زده شود. آیا شما به عنوان نویسنده از ابتدای داستان می‌دانستید که تروسدیل بی‌گناه است یا مجرم؟»‌

استیون کینگ: من بیشتر علاقه‌مند تغییر موضع کلانتر بودم؛ از اعتقاد به این که تروسدیل گناهکار است تا باور معذبانه‌ی او به بی‌گناهی تروسدیل.  اینکه آیا جیم تروسدیل واقعا ربکا کلاین را به قتل رساند یا نه، برای من کمتر از تغییر ذهنی کلانتر بارکلی دلچسپ بود.

در داستان، چوبه دار تروسدیل حتی قبل از آن که دادگاه حکمی بدهد، برپا می‌شود. به عنوان یک نویسنده، سوق دادن یک شخصیت به سوی مرگ چه حسی دارد؟‌آیا هرگز شده که دلتان بخواهد یک شخصیت داستانی شما از حکم مرگ نجات یابد؟ 

استیون کینگ: شاهد دار زدن کسی بودن، حتی یک شخصیت داستانی، هرگز خوشایند نیست. اما از آنجا که من با تروسدیل [در ذهنم] مدت کوتاهی زندگی کرده بودم، برایم آسانتر بود که شاهد دار زدنش باشم تا جان کافی، شخصیت اصلی رمان «مسیر سبز» که توسط صندلی الکتریکی اعدام شد. بخشی از آن به این دلیل بود که من می‌دانستم جان کافی بی‌گناه است و بخشی نیز به این دلیل که در شانزده ماهی که نوشتن آن رمان به طول انجامید، من با جان کافی زندگی کردم. او دوست من شده بود. اما جیم تروسدیل آشنای من بود.

داستان «یک مرگ» پاییز امسال در یک مجموعه جدید داستان کوتاه از شما،‌با عنوان «بازار رویاهای بد» نشر خواهد شد. در تابستان امسال رمان شما با عنوان «هر کس یافت از خودش» نشر می‌شود که دومین رمان از یک رمان سه گانه است که با «آقای مرسدس» آغاز شد. شما گفته بودید که «آقای مرسدس» ایده‌ای برای یک داستان کوتاه بود. در چه مقطعی از پروسه نوشتن، به ذهنتان می‌رسد که داستان کوتاهی که می‌نویسد می‌تواند از مرزهایی که در نظر داشته‌اید، فراتر رود؟ آیا برعکس آن هم اتفاق افتاده؟ اینکه ایده یک رمان از یک داستان کوتاه فراتر نرود؟

استیون کینگ: شده که ایده‌های داستان‌های کوتاهم در نهایت به رمان تبدیل شدود اما هرگز نشده که یک رمان به یک داستان کوتاه یا حتی رمان کوتاه تقلیل یابد. بعضی وقت‌ها، داستانی که رویش کار می‌کنم، شکوفه می‌دهد – این تنها عبارتی‌ست که می‌توانم برای توصیف آن به کار برم. آلفرد بِستِر، نویسنده شناخته شده ژانر علمی تخیلی می‌گفت: «کتاب رئیس نویسنده است.» من فکر می‌کنم این جمله برای تمام ادبیات داستانی یا فیکشن صدق می‌کند. روندی جریان می‌گیرد که ناخودآگاه یا تحت تاثیر یک حالت روی دیگر، رمان خود را به نویسنده دیکته می‌کند و بهترین کار این است که بگذاریم همان قوه خیالی کارش را بکند. داستانی مثل «یک مرگ» برای من دلچسپ است، چون نوعی فشردگی شیرین و غیرتحمیلی در ساختار خود دارد.

.

برگردان فارسی داستان کوتاه یک مرگ را اینجا بخوانید. حق نشر و بازنشر این متن متعلق به مترجم و وبسایت نبشت است.

درباره‌ی نویسنده

گفتار نبشت

مجله‌ی نبشت با همیاری و همکاری داوطلبانه‌ی خوانندگان و نویسندگان فارسی‌زبان پابرجاست. آیا با اشتراک نوشته‌هایی که می‌پسندید، به بهتر شدن کیفیت این مجله کمک خواهید کرد؟

یک دیدگاه

برای درج دیدگاه خود اینجا کلیک کنید