رفیقی با خنجری در پشت

روزی دوستم آمد و درب منزلم را زد. از من پرسید: چیزی به پشت من رفته؟ گفتم: نمی‌دونم. بچرخ. و چرخید. گفتم: یه چاقو رفته پشتت. گفت: یه چاقو؟ کمی متعجب به نظر میرسید. پرسید: چاقو چطور رفته پشتم؟ گفتم: نمی‌دونم ولی باید درد زیادی...

از نوشتن داستان خود نترسید: بنویسید!

اِندی اوکورافور، نویسنده نیجریه‌ای/آمریکایی نوعی داستان‌های فانتزی و علمی-تخیلی بر اساس حکایات آفریقایی می‌نویسد که خواننده هرچه دستش باشد، زمین می‌گذارد تا آن را بخواند ولی در کودکی او چنین کتاب‌هایی در قفسه کتاب‌فروشی‌ها وجود نداشت. در مطلب، او در مورد نویسندگانی که او را...

تازه‌ها

mobile_app400px-250x500xc-250x500xc
download_APK
download_GPS
Apple_DN_BT

ادبیات داستانی

قضیهٔ غیب شدن فیل

گزارش مربوط به ناپدید شدن فیل اولین گزارش بخش اخبار محلی بود.  تیتر درشت‌تر از معمول خبر چشمم را گرفت: «غیب شدن فیل در حومه توکیو» و عنوان فرعی زیر آن با خطی کمی ریزتر نوشته بود: «هراس فزاینده شهروندان از ناپدید شدن فیل. برخی خواهان تحقیق در این زمینه...

ادامه...
ما اداره‌جاتی‌ها

ما اداره‌جاتی‌ها

من، خانم محبوبه محنت؛ زندانی شماره‌ی 127، به مدت دو سال است که در این شرکت به کار ترجمه‌ی بروشورهای ماشین آلات بسته‌بندی مشغولم. درب قهوه‌ای شیک را به جلو هل می-دهم و وارد بخش خدمات می‌شوم. خانم منشی هنوز...

اندیشه

سیاست و جامعه

ادبیات و فرهنگ

دیگر مطالب