موزه معصومیت: برای عشق از دست رفته

n_47308_1

موزه/موزیم معصومیت در استانبول، که براساس رمانی با همین نام از اورهان پاموک، پژوهشی مشروح است درباره میلی وسواس گونه برای جمع‌آوری اشیا. ایده این موزه سال‌ها قبل و وقتی پاموک نوجوان بوده به ذهنش رسیده که شرح مبسوطش را در دیباچه رمان آورده است.

اورهان پاموک، ۶۰ ساله اهل استانبول و از یک خانواده مرفه است. او در طول بیست سال گذشته توانسته علاوه بر آنکه نام خود را در تاریخ ادبیات ثبت کند، نام شهر استانبول را نیز بر نقشه‌ی ادبیات جهان ماندگار نماید.  او با خلق موزه موزه معصومیت در یکی از کوچه های فرعی پشت خیابان استقلال در استانبول رمان موزه‌ی معصومیت از سایر رمان‌هایش متمایز ساخته است.

۸۱Lh9CbwnUL._SL1500_استانبول شهری تاریخی است. پر است از بناهای قدیمی و قلعه ها و مسجدهای بزرگ. در محله‌های مختلف آن می شود ساعت‌ها پیاده قدم زد و احساس خستگی نکرد. زیبایی ساحل مرمره و بناهای عظیم به جامانده از زمان امپراطوری عثمانی کافی است تا بهانه‌‌های مختلف برای سفر به آنجا داشته باشی. خیابان استقلال اما،  قلب تپنده‌ی استانبول است. این خیابان بیش از هر جای دیگری در استانبول مورد توجه مسافران است. روزانه میلیون ها توریست در پی برندهای مختلف از آن می گذرند. اما متاسفانه درصد کمی از آنها موزه‌ی معصومیت را می شناسند. موزه‌ای که با سرمایه‌ی شخصی اورهان پاموک نویسنده نوبلیست ترکیه ساخته شده است و رازدار انسانهای عاشق دهه‌ی پنجاه در استانبول است.

برای آنها که رمان موزه معصومیت را خوانده‌اند، دیدار از این موزه به مثابه «دیدن» و «شنیدن» آن رمان است؛ این موزه فضایی شبیه داستان آلیس در سرزمین عجایب دارد و در در نقطه نقطه‌ی آن استانبول سه دهه‌ی پنجاه، شصت و هفتاد را می‌توان دید. زنان مدرن با کت و دامن های رنگین، موهای آراسته و کیف هایی که مزین به مارک شنل بود. ظروف نقره و عکس‌های قدیمی خانوادگی که به سیاق آن دوران گرفته شده‌اند.

روایت رمان و موزه معصومیت 

در جهان داستان پاموک، مرد مرفه سی ساله ای به نام کمال که در شرف ازدواج با زنی همتای خود است دچار وسوسه‌ی عشقی می‌شود که در نهایت به ساخت موزه‌ی معصومیت می‌انجامد. این داستان مانند سایر داستانهای عشقی،تنها روایت یک داستان عاشقانه نیست. در خلال آن نقد شیوه زندگی طبقه‌ی مرفه جامعه و فاصله‌ی طبقاتی موجود در آن سال‌ها، تاثیر جنگ بر زندگی مردم، باورهای خرافی و مذهبی صورت می‌پذیرد.

پاموک در این داستان به فکر روایت یک داستان رمانتیک نیست. او در خلال این داستان استانبول را شهری در حال گذار از سنت به مدرنیته ترسیم می‌کند که بین آزادی‌های زندگی مدرن و سنتی اش همزیستی دشواری وجود دارد. نویسنده ترک ساخته شده، چیزی شبیه استادیوم فوتبال یا سینما نیست.

یکی از مهم‌ترین مضامین کتاب، باکرگی زن است که آن دوره هنوز بزرگ‌ترین دارایی او به حساب می‌آید. در این موزه می بینیم که گذر از سنتها و رسیدن به مدرنیته چه بر سر جامعه‌ آن زمان ترکیه آورده است. شاید این موزه نمایان کننده زندگی قشر وسیعی از مردمانی باشد که در آن دوران زیسته‌اند.

Pamuk_in_the_Museum_of_Innocenceپاموک همه چیز را در موزه جمع آوری کرده؛ اشیا، مناظر و عکس‌هایی که در رمان تشریح می‌شوند، در موزه به نمایش گذاشته شده‌اند. او  به دنبال خانه‌ای گشته که به فضای خلق شده در داستان شبیه باشد و  بالاخره آن را در محله چوکور جومای استانبول یافته است. یک خانه دو طبقه مربوط به اواخر قرن نوزدهم. محله ای که در دوران عثمانی قلب تپنده‌ی اقتصاد عثمانی بوده است. محلی برای تجارت ثروتمندان خاورمیانه، شمال آفریقا و ترکیه. اما ظاهرا پس از سقوط امپراطوری عثمانی همه چیز در آن تغییر می کند چرا که جمهوری مدرن ترکیه در آغاز بسیار فقیر بوده است.

این خانه‌ی دو طبقه می شود خانه‌ی  زن جوانی که عشق را برای قهرمان قصه معنا می کند. کسی که بعد از عشقبازی با کمال و از دست دادن بکارت  برای حفظ آبرو شوهر می کند. زندگی و عشق این زن در این دوران به کمک اشیایی روایت می‌شود که قهرمان داستان از خانه‌ی او به یغما برده است. پاموک در هر کجا که می توانسته به اشیا مورد نیاز خود بربخورد به دنبال آنها می گشته. در جمعه بازارها و کهنه فروشی ها و خانه ی دوستان و آشنایان. این جدیت در ساخت چنین مکانی تنها نمی‌تواند از سر تفنن باشد.

پاموک به گفته‌ی خود می‌خواهد تاثیر شگرف زمان بر مکان را به مخاطب هدیه کند. این یعنی خیلی چیزها در گذر زمان تغییر می‌کنند و باید مکان و ماوایی برای ثبت آنها وجود داشته باشد. اساسا رسالتی که مجموعه دارانٰ، کلکسیونرها و موزه داران خصوصی بر دوش خود دارند، همین است.

موزه معصومیت پر از چیزهایی است که مدام در حال بر هم زدن مرزهای واقعیت و خیال ما هستند. این اشیا سندی آشکار برای اثبات تعلق خاطر یک عاشق به معشوقند و شاید «آرامگاهی برای عشق از دست رفته»‌اش باشند.

موزه‌ای شگفت‌انگیز

موزه چیدمانی شگفت‌آور دارد. ۸۳ بخش موزه منطبق بر ۸۳ فصل رمان طراحی شده‌اند. نکته جالب آنجاست که پاموک صرفا در هر بخش به بازنمایی آنچه در کتاب نوشته شده بسنده نکرده است. هر بخش  تصویری از استانبول می‌دهد و حال و هوای یک زمان معین را تداعی می‌کند که داستان در بسترش روایت شده است. هر دو طبقه به گونه ای طراحی شده که بیننده از هر نقطه بتواند به تمام زوایای آن طبقه تسلط داشته باشد.

روی یکی از دیوارهای موزه، ۴۲۱۳ ته سیگار نصب شده که زیر هر کدام‌شان قصه‌ای، ماجرایی، تاریخی به چشم می‌خورد. این دیوار انگار یک جور تقویم است. اگر کتاب را هم نخوانده باشید با خواندن متن نوشته شده زیر هر ته سیگار می‌توانید بفهمید در آن لحظه فسون چه می‌کرده یا کمال موقع ملاقات او در چه اندیشه ای بوده است.

themuseumofinnocenceدر بخش‌هایی از موزه معصومیت فیلم‌هایی نمایش داده می‌شود که در اواخر دهه پنجاه، شصت و هفتاد میلادی در استانبول تصویربرداری شده‌اند. فیلم‌های سیاه و سفیدی که فضای حزن آلود آن روزهای استانبول را برایمان تداعی می‌کنند. دوران حزن و دلتنگی که قهرمان داستان، کمال، به خیابان‌های استانبول می‌رفت. حضور در محله‌های فقیر نشین و دیدن تصویر معشوق در جای جای شهر باعث می‌شد او جغرافیای استانبول رابه گونه‌ای دیگرکشف کند.

پاموک در این‌باره گفته‌ است: «آد‌م‌هایی که سخت عاشق شده‌اند خوب می‌دانند که عاشق گاهی دچار توهم می‌شود و تصویر معشوق را همه جا می‌بیند. این همان حسی است که «کمال» قهرمان مرد رمان موزه معصومیت، به آن «دیدن شبح فسون» (قهرمان زن این رمان) می‌گوید.

روی یکی از دیوارهای موزه، مجموعه‌ای از بوسه‌های سینمای دهه شصت و هفتاد ترکیه نمایش داده می‌شود. پاموک می‌گوید این کار را برای ادای دین به سینمای ترکیه کرده است. سینمایی که در سال‌های نوجوانی‌اش به هیچ وجه مورد توجه طبقه روشنفکر و مرفه جامه نبوده است و در بسیاری مواقع به آن کم لطفی شده است.

 ۱۳۱۸۴۵۶۷۴_۱۱۱nپاموک معتقد است برای مردمان مشرق زمین که بوسه و بوسیدن را از پدرها و مادرهایشان نمی‌آموزند، سینما بهترین معلم است.  تصاویری از خیابان استقلال، سینماهای مشهور آن سال‌ها، عکس‌های قدیمی‌ که پاموک در سال‌های نوجوانی خود از خیابان‌های نزدیک به محل فعلی موزه گرفته است و خیلی جزئیات دیگر که بر گرفته از رمان هستند موزه را به جهان عینی داستان برای ما تبدیل می‌کنند.

موزه معصومیت، برخلاف موزه‌هایی که داستانی بخش‌های مختلف‌شان را به هم پیوند نمی‌زند و صرفا بخشی از اموال پادشاهان و سلسله‌های مختلف‌اند که بر اثر جنگ و خونریزی جا مانده یا به غنیمت گرفته شده اند، سرشار از زندگی است. اشیای آن همه یا مربوط به زندگی روزمره دهه هفتاد مردم استانبول هستند یا اشیایی خیالی  که پاموک آنها را به صورت سفارشی ساخته است تا همه چیز در موزه و رمان با هم منطبق باشد. پاموک درباره آنها می‌گوید:‌«توجه کنیدکه این اشیا دیگر خیالی نیستند. حالا بعد از ساختن‌شان آنها واقعی هستند.»

موزه معصومیت از جزئیات ریز و به هم پیوسته تشکیل شده است. قهرمان رمان موزه معصومیت تلاش می‌کند گذشته اش را در خاطرش نگه دارد. برای همین است که اشیا را نگه می‌دارد، می‌دزدد، انبار می‌کند به آنها معنا می‌دهد و نام مجموعه بر آنها می‌گذارد. خالق موزه معصومیت معتقد است که اشیا بسیار قدرتمندند. آنها خیلی چیزها را به یادمان می‌آورند. پیدا کردن بلیت باطل شده سینما در جیب پیراهنی که سال‌ها قبل پوشیده‌اید، ممکن است شبی بی نظیر در زندگی‌تان را به خاطرتان بیاورد. آفرینش چنین موزه‌ای به قهرمان این روایت کمک می‌کند شهر و خودش را بهتر بشناسد. او موزه‌ای ساخته برای همه ما تا ببینیم که در آن، مکان به زمان تبدیل می‌شود.

.

*این مطلب قبلا در وبسایت رادیو زمانه منتشر شده و برای بازنشر در نبشت.کام ویرایش شده است. 

درباره‌ی نویسنده

مریم دهکُردی

۲۸ دیدگاه

برای درج دیدگاه خود اینجا کلیک کنید

  • ببخشید دوستان من کتاب موزه معصومیت رو بزبان انگلیسی خوندم ولی اونطور که خوندن بزبان فارسی لذت میده میخواستم ترجمه فارسیشو پیدا کنم ولی چندتا ترجمه داره که دچار تردید شدم اگه لطف کنین ترجمه فارسی بدون سانسور رو بهم معرفی کنین ممنون میشم
    متشکرم

  • رمان خوبی بود ولی گاهی واقعا کشدار و خسته کننده میشد بی آنکه اتفاق تازه ای رخ بده.اما از لحاظ شرح جزییات عالی بود بطوریکه آدم حس میکنه واقعا برای خود نویسنده این اتفاقات رخ داده.لطفا اگر میدونید به من بگید آیا براساس واقعیت نوشته شده؟؟

  • اورهان پاموک برنده ی جایزه نوبل تمامی کتابهای تقریبا زیباست از نام من سرخ تا استانبول و قلعه سفید و موزه معصومیت… اگر اهل ادبیات و رمان و همچنین سفر و تاریخ و فرهنگ باشید بسیار رمانهاش مفاهیم عمیقی داره البته یک نویسنده ی ترک هم هست بنام یاشار کمال که کإرهای اون هم خیلی خیلی قشنگه

  • باید به اطلاعتون برسونم که این رمان براساس یک ماجرای واقعی نوشته شده و اورهان پاموک فقط نوشتن این ماجرارو به عهده داشتن و من قبل از خوندن کتاب موزه رو از نزدیک دیدم و تمام اشیای این موزه متعلق به شخصیتهای این ماجرا هست که همگی واقعی هستن

  • بالاخره کتابشو خریدم و خوندم کتابی که من خریدم ترجمه علی شاهری هست غلط های املایی زیاد و جابجایی اسم زیاد داره و خود داستان هم دقیقا مثل سریالهای ترکی دیالوگ‌های کشدار و خسته کننده داره

  • سلام من به استانبول رفتم واز این موزه دیدم کردم خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم چون یه جورایی ارتباط نزدیکی با داستان پاموک داشتم . کتاب موزه معصومیت رو هم خوندم فکر میکنم یکی اززیباترین داستان های عاشقانه ی دنیای ماست .شخصا یه آهنگ هم خوندم به نام موزه معصومیت که شعرش از خودم هست اگه کسی خواست میتونه گوش بده .ممنون ازشما http://s7.picofile.com/file/8232962300/museum_ of _innocence_Farzad_m.mp3.html

  • من سال گذشته موزه رادیدم و امسال رمان را خواندم. رمان ضعیفی بود و بینهایت طولانی. متاسفانه پاموک علیرغم ششصد صفحه نقلهای طولانی نکته ای جدید در باره عشق نگفته بود. اصلا معلوم نیست چرا فسون میتواند ده سال کمال را بدنبال خودش بکشد ودر علت این کشش جزبه اندام وسینه و صورت فسون اشاره نمیکند. فسون مانند یک بسته بندی زیبا می آید و میماند و میرودو ما از محتوی این بسته زیبا آگاه نمیشویم.. پاموک در خصوص واگویه عشق بیش از نویسندگان وطنی نیست. تنها نکته جالب این رمان اشارات تاریخی و بازگویی وضعیت اجتماعی و نگرش پولدارهای ترکیه در قبل و بعد از کودتای ۱۹۸۰ است و البته اشارات خوبی به زندگی مردم.
    پاموک بی تردید نویسنده بزرگی است. هم در نام من سرخ و هم در رمان خانه خاموش . اما در وصف عشق و دریافت وبازپرداخت این حسی که آدمی مثل کمال را به مرز جنون میکشاند نا توان است. البته تاسیس این موزه کاری بسیار خلاقانه و زیباست

  • سلام خانم دهکردی، پیش از هر چیز بایستی از خانم فریبا اشرافی ممنون باشم که مرا به مطلب حضرتعالی رهنمون شدند. مطلب بسیار زیبایی بود، چند سال پیش پاموک به خاطر مطالعات میدانی در باره رمانی به نام قرمز، به ایران آمد و در تهران، آقایان سیف الدینی و فصیح در فرودګاه به استقبالش رفتند. من دوست داشتم ایشان را ببینم، ممکن نشد و ایشان طی سفری به قزوین و اصفهان، تهران را ترک کردند.
    استقبال شایانی از وی نشد. مطبوعات نیز استقبال نکردند، در حالیکه او برای ما نه، برای جهانیان ارمغان ها آفریده.
    امروزها یاشار کمال به خاطر ناراحتی ریه و قلب در بیمارستان تحت مراقبت ویژه استُ، اینجه ممد از پای افتاده است و ۱۱۳ مین سالروز تولد ناظم حکمت را شاهدیم، در این اثنا این نوشته برایم خیلی دلچسب بود. ممنونم از شما و ممنونم از خانم اشرافی.