موتیف در ادبیات

mazar
نقش‌مایه‌های تکرارشونده در بنای مسجد و زیارت منسوب به حضرت علی در مزار شریف – افغانستان

در هنر و ادبیات موتیف عنصری است که به صورتی نامحسوس در اثر تکرار می‌شود تا مضمون اصلی یا theme را قابل تجسم‌تر و قوی‌تر سازد.

درک معنای موتیف در نقاشی و موسیقی احتمالا ساده‌تر است. در هر قطعه آهنگی رشته‌ای از نوت‌ها در سراسر آن قطعه تکرار می‌شوند و به نحوی ریتم موسیقی را می‌سازند.

در نقاشی نیز، طرح‌هایی کوچکتر ممکن است تکرار شوند تا در کلیت یک طرح اصلی بسازند. برخی آثار نقاشی شرقی و اسلامی غالبا با استفاده از تکرار موتیف ساخته می‌شود. مثلا تکرار طرح بوته جقه در آثار طراحی و نقاشی شرقی یک نقش اصلی پرکاربرد است. تکرار شکل محراب یا ایوان در معماری که به آن مقرنس‌کاری می‌گویند، نیز صورت دیگری از موتیف یا بن‌مایه است.

در زبان فارسی موتیف را بن‌مایه، نقش‌مایه یا درون‌مایه ترجمه کرده‌اند، اما کاربرد آن در نقاشی و گرافیک بیشتر از ادبیات برجسته شده است.

درک موتیف، ضرورت و شناسایی آن در ادبیات ممکن است کمی دشوارتر باشد. همه نویسنده‌ها از موتیف استفاده می‌کنند ولی ممکن است که برخی از با تئوری آن آشنا نباشند. در ادبیات موتیف را می‌توان تصویری دانست که کمک می‌کند که بدون توضیحات اضافی معنای مورد نظر نویسنده افاده شود.

مثلا در داستان دو روی یک شب، بچه آهو و در گور روی تپه، موتری که بچه‌‌های کارگر را می‌آورد و ادرار کردن روی گور، را می‌توان موتیف گفت. در داستان عشق حاجی کفش‌های سرخ پاشنه بلند و لباس و رفتار جوانان موتیف داستان است.

در هر سه این داستان‌ها موتیف‌ها به اشکال مختلف چند بار تکرار می‌شوند. اما این‌ها مضمون یا theme اصلی داستان نیستند. در داستان دو روی یک شب، مضمون اصلی اختلاف تیمسار و پسرش است، در گور روی تپه، سوءاستفاده جنسی از کودکان کارگر، و در عشق حاجی، مضمون اصلی فساد، و همچنین دگرگونی اجتماعی و فاصله بین نسل‌هاست.

موتیف‌ها در این سه داستان به تقویت مضمون اصلی کمک می‌کنند اما تکرار موتیف در داستان، برخلاف موسیقی و نقاشی، به شکل متفاوتی صورت می‌گیرد. مثلا اگر مضمون اصلی یک داستان انتقام باشد، نویسنده ممکن است در داستان چندین بار از عنصر رنگ سرخ طوری استفاده کند که یادآور خون و قتل باشد. در این صورت، نویسنده، عنصر رنگ سرخ را به شکلی نامحسوس در لابلای متن و صحنه‌ها می‌گنجاند و هدف او این است که بدون توضیح مستقیم به خواننده کمک کند که رابطه بین رنگ سرخ و قتل را خود کشف کند.

در یک داستان یا رمان ممکن است از موتیف‌های زیادی استفاده شود؛ موتیف می‌تواند تکرار کنش و واکنش شخصیت‌های داستانی باشد و یا کاربرد یک تکیه کلام در گفتگو، ایده و یا مفکوره‌ای که ذهن شخصیت داستانی را به خود مشغول می‌سازد، نوع پوشش، نحوه رفتار و یا هر عنصر دیگری در داستان را می‌توان به شکل موتیف به کار برد.

درباره‌ی نویسنده

عزیز حکیمی

عزیز حکیمی

اهل هرات، ساکن جزایر مالت،‌ روزنامه‌نگار، علاقه‌مند ادبیات فارسی و انگلیسی و برنامه‌نویسی وب. از عزیز یک رمان به زبان ایتالیایی ترجمه و منتشر شده و در حال حاضر روی رمان دوم و یک مجموعه داستان کوتاه کار می‌کند. او مقالاتی در رسانه‌های مختلف فارسی‌زبان و نشریات خارجی منتشر کرده است. عزیز بنیان‌گذار و سردبیر مجله‌ی ادبی نبشت و نشر نبشت است.

۷ دیدگاه

برای درج دیدگاه خود اینجا کلیک کنید

    • این را باید عرض کنم که این اصطلاحات و قواعد بیشتر در ادبیات اروپایی (بخصوص انگلیسی) رایج است. من مطمئن نیستم تا چه حد در ادبیات فارسی واقعا موتیف یا سمبل یا دیگر عناصر و تکنیک‌های داستانی با ادبیات اروپایی مشابه یا متفاوت است. در ادبیات انگلیسی موتیف (یا موتیف‌ها) در یک داستان عناصر پیش‌برنده قصه هستند. نمادهای زیادی ممکن است در داستان به کار رفته باشد، اما معمولا نماد تکرار نمی‌شود. در مثالی که من زدم، خون موتیف به حساب خواهد آمد، چون رویدادهای زیادی حول آن رخ خواهد داد و بنابراین حضوری مکرر در داستان خواهد داشت. ولی در مورد مثال نماد در داستان سه تار، کافی تجسم کنید پسرک عطرفروش نمایندگی از چه قشری می کند. فکر میکنم این بحث نیاز به تبیین بیشتر دارد و ترجیحا اگر دوستی که با ادبیات داستانی فارسی آشنایی بیشتری دارد در مورد موتیف و نماد بنویسد شاید بهتر باشد.

    • اتفاقا در ادبیات سمبل یا نماد تعریف خاص خود را دارد و باز هم اتفاقا خیلی‌ها موتیف و سمبل را یکی می‌دانند. اما این دو یکی نیست. سمبل ممکن است آنی و گذرا باشد و معمولا هم تکرار نمی‌شود. اما موتیف بخشی اساسی از معماری داستان است. اگر به انگلیسی این دو واژه را جستجو کنید خواهید دید که چقدر مطالب زیادی در این باره نوشته شده. در مثالی که من زدم (که البته مثال بسیار ابتدایی و بدون توضیح کافی بود) منظورم استفاده از رنگ سرخ و عجین کردن آن با معنای قتل بود. مثال‌های زیاد می‌توان زد. یک مثال ساده می‌تواند این باشد که شخصیت اول که به انتقام فکر می‌کند، قصد انجامش را ندارد. فقط یک فانتزی هست. اما به مرور زمان به رنگ سرخ حساسیت پیدا میکند. هر گاه رنگ سرخ می‌بیند، هیجان زده می‌شود و بیشتر از قبل به انتقام فکر می‌کند، تا زمانی که بالاخره همین متاثر شدنش از رنگ سرخ باعث می‌شود که قتل انجام دهد. در چنین داستانی نویسنده مجبور است به نحوی در صحنه‌ها و اتفاقات داستانی رنگ سرخ را جای دهد و به این صورت رنگ سرخ حضوری مکرر در طول داستان پیدا خواهد کرد. ولی نویسنده مستقیما توضیح نمی‌دهد که رنگ سرخ ارتباطی با قتل دارد. این را خواننده خودش کشف می‌کند. موتیف را می‌توان یک ابزار نویسنده برای عمق بخشیدن به داستان توصیف کرد. می‌توان همین داستان انتقام را به سادگی و بدون هیچ لایه داستانی توضیح داد. به نظرم داستان خیلی خوبی نخواهد شد. ولی استفاده از موتیف و دیگر تکنیک‌های داستانی‌ست که هر موضوعی را می‌تواند داستانی خواندنی کند. جلال آل احمد هم داستانی دارد به نام آرزوی قدرت که در آن شخصیت داستانی به تفنگ حساسیت پیدا می‌کند. در این داستان سرنیزه و تفنگ را می‌توان موتیف خواند که در طول داستان حضوری مکرر دارند. اما مضمون اصلی یا theme داستان همان آرزوی قدرت است. داستان را اینجا می‌توانید بخوانید:‌ http://goo.gl/mcha6Z

    • اتفاقا داستان دیگری از جلال آل احمد به نام سه تار می‌خواندم، گفتم بد نیست عرض کنم در این داستان “پسرک عطرفروشی که روی سکوی کنار در مسجد، دکان خود را می‌پایید، و به انتظار مشتری، تسبیح می‌گرداند” را می‌توان یک سمبل یا نماد دانست.

      http://goo.gl/jMbYLE

    • موافقم. بیشتر این موضوعات نیاز به توضیح و نمونه‌های بیشتری دارند. امیدوارم در آینده بشود روی این بحث و موضوعات مشابه بیشتر بنویسیم و ترجمه کنیم. ولی استایل سایت نبشت این است که از تخصصی و اکادمیک شدن موضوع پرهیز بشه.