درباره پست‌مدرنیسم

 

cartoon

پست‌مدرنیسم از آن اصطلاحاتی‌ست که برخی‌ها (بخصوص در افغانستان)‌ برای اشاره به متفاوت بودن یک کار هنری یا ادبی استفاده می‌کنند. ولی آیا معنای واقعی پست مدرنیسم همین است؟‌ آیا فقط برخی کارهای هنری یا ادبی پست‌مدرنیسم هستند؟ پس بقیه را چه می‌توان نامید؟

در زادگاه مفهوم و ایده پست‌مدرنیسم، در غرب، هم توافق چندانی بر سر تعریف مشخصی از این اصطلاح وجود ندارد. اما بر سر این که پست‌مدرنیسم واکنشی به مدرنیسم است، تقریبا همه موافقند. بنابراین، درک کانسپت یا مفهوم عمومی (نه تعریف مشخص) پست مدرنیسم، بدون آنکه بدانیم مدرنیسم چیست، دشوار خواهد بود. ولی برای دانستن معنا و چرایی مدرنیسم هم بهتر است دوره‌های قبل از آن را تا حدی بشناسیم.

اصطلاحاتی مثل مدرنیسم و پست‌مدرنیسم به دوره‌هایی تاریخی اطلاق می‌شود و معماری نقشی برجسته‌تر از دیگر نماد‌های هنری در تعیین این دوره‌ها دارد.

ساختمان ایستگاه سنت پانکراس در لندن | احیاء معماری گوتیک - جورج گیلبرت اسکات
ساختمان ایستگاه سنت پانکراس در لندن | احیاء معماری گوتیک – جورج گیلبرت اسکات

دوره گوتیک

در قرون وسطی زمانی که هنر (و ادبیات) هم در خدمت کلیسا بود، معماری، مجسمه‌سازی و نقاشی به عنوان سمبل‌ هنر شناخته می‌شد که بیشتر از مذهب الهام می‌گرفتند. به همین دلیل است که ساختمان‌های باشکوه کلیساها در اروپا بازتابی از عقاید مذهبی‌ست.  پیکره‌هایی از عیسی مسیح و قدیسین و مجسمه‌هایی از موجوداتی افسانه‌ای یا مذهبی همواره در ساخت بناهای کلیسا‌های خرد و کلان استفاده می‌شده است. به این دوره از تاریخ اروپا دوره گوتیک می‌گویند. در اوایل قرن نوزدهم (سالهای ۱۸۰۰)  همزمان با انقلاب صنعتی در اروپا، کسانی (مثلا:‌ جورج گیلبرت اسکات)‌ به فکر احیاء معماری گوتیک افتادند. این احیاء البته با نوآوری‌هایی نیز همراه بود. مثلا ساختن عمارت‌های با برج‌هایی به شکل کلاه فرنگی، یا ستون‌های قطور، و درگاه‌ها و پنجره‌های محراب مانند. اما این نوع معماری دیگر مختص کلیسا نبود. مثلا پارلمان بریتانیا یکی از نمونه‌های معماری گوتیک است. گذشته از آن، استایل گوتیک وارد دیگر عرصه‌های زندگی مردم شد؛ از طراحی پوشش گرفته تا وسایل خانه و ادبیات،‌ همه الگوها و نشانه‌هایی از هنر گوتیک داشتند.

امروزه هنوز هم ساختمان‌هایی با نشانه‌هایی از معماری گوتیک اعمار می‌شود و حتی طراحی لباس و آرایش چهره گوتیک نیز هنوز مرسوم است.

یکی از آثار پابلو پیکاسو

دوره مدرنیسم

جنگ جهانی اول و دوم تاثیر عمیقی بر جوامع اروپایی و تفکر مرسوم را دگرگون کرد. هنر و علوم انسانی یکی از عرصه‌هایی بود که به شدت متحول شد. در همین دوره بود که هنرمندانی مثل پابلو پیکاسو و سالوادور دالی آثار متفاوت هنری خلق کردند و سبک‌های هنری متفاوتی مثل امپرسیونیسم و سوررئالیسم به وجود آمد. مدرنیسم دوره زایش «ایسم‌»‌های گوناگون هنری، فلسفی، ادبی و سیاسی بود؛ کیوبیسم، سمبلیسم، دادائیسم، ایماژیسم، اکسپرسیونیسم، اگزیستانسیالیسزم و هر کدام از این ایسم‌ها موافقان و منتقدان خود را داشت. همه چیز در این دوره، از وسایل خانگی گرفته تا موسیقی، گرافیک و آثار ادبی از مدرنیسم متاثر بودند.

تکنولوژی در این دوره به کمک هنر، و بخصوص معماری آمد و استفاده از کانکریت، شیشه و آهن تبدیل به نماد مدرنیسم در معماری شده بود. مدرنیست‌ها کارآیی خلاقیت را بر شکل آن مقدم می‌دانستند. هر چیزی باید برای منظور خاصی کاربرد می‌داشت.  با پیشرفت روافزون تکنولوژی، مدرنیست‌ها هیچ کاری را ناممکن نمی‌دیدند. مثلا مخترعی روسی به نام گیورگی کروتیکف، طرحی را برای ساخت شهری که توسط انرژی برق در هوا معلق بود، پیشنهاد کرد.

ساختمان پروت-ایگو در ایالت میسوری امریکا – ۱۶ مارچ ۱۹۷۲

دوره پست مدرنیسم

بسیاری از پست مدرنیست‌ها باور دارند این دوره در ساعت ۳ بعد‌ازظهر ۱۶ مارچ ۱۹۷۲ آغاز شد. در این روز ساختمان پروت-ایگو در ایالت میسوری امریکا که یکی از نمادهای مدرنیسم بود، تخریب شد.  پست مدرنیست‌ها باور دارند که دوره مدرنیسم به پایان رسیده است.

نقطه اصلی مورد اختلاف پست مدرنیست‌ها با مدرنیست‌ها تعریف آنها به طور کلی از حقیقت زندگی انسانی‌ست. می‌توان گفت مدرنیست‌ها تعاریفی در عرصه‌های مختلف زندگی انسانی (از جمله ادبیات و هنر و معماری و غیره) داشتند. مثلا در هنر با آنکه مدرنیست‌ها سبک‌های متفاوتی به وجود آوردند، اما این سبک‌ها اصول خاص خود را داشت و هر کاری به عنوان سبکی جدید به شمار نمی‌رفت.

پست‌مدرنیست‌ها معتقدند که چنین تعاریفی مقیدسازی اندیشه است و آن‌ها در پی شکستن ساختارهای حاکم، از جمله در عرصه‌های هنری هستند. آنها می‌گویند هر آنچه مخاطب را به اندیشه و پرسش وادارد، هنر است و نمی‌توان هنر را محدود به یک سبک یا استایل خاص کرد.

در معماری نیز شکل و شمایل ساختمان‌ها غیرمتعارف‌تر شد. مثلا ساختمان‌های پرزرق و برق لاس وگاس در امریکا  نمونه‌های رهایی هنر و معماری از قید سبک و استایل به شمار می‌رود.  اگرچه بسیاری از منتقدان پست مدرنیسم مخالف تزئین غیرضروری هنر هستند. برخی از آنها پست مدرنیسم را فقط مخلوط کردن ایده‌های قدیمی و جدید برای خلق ایده‌های بی‌معنا و حتی مبتذل می‌دانند. رسانه‌ها و دیگر پیشرفت‌های تکنولوژی ارتباطاتی به گسترش پست‌مدرنیسم کمک زیادی کرد و بر موسیقی، طراحی، گرافیک، فیلمسازی و ادبیات و نیز اندیشه‌ تاثیری عمیق گذاشت.

همانند مدرنیسم، پست‌مدرنیسم نیز بر تمام عرصه‌های زندگی امروزی تاثیر گذاشته است. به عنوان مثل، ایدیولوژی‌زدایی روزافزون از حکومت‌ها در دوران بعد از جنگ جهانی دوم را می‌توان نتیجه تاثیر پست‌مدرنیسم بر سیاست دانست. موضوعاتی مثل حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق دگرباشان جنسی، آزادی‌های مدنی و رسانه‌های آزاد نیز عمدتا در دوره پست‌مدرنیسم به شکوفایی رسیدند.

اوما تورمن در صحنه‌ای از پالپ فیکشن (۱۹۹۴)

پست‌مدرنیسم در ادبیات

نباید فراموش کرد که ادبیات فقط یکی از عرصه‌های بی‌شماریست در طول دوره‌های مختلف متحول شده است. بنابراین، محدود کردن ایده پست‌مدرنیسم فقط به توصیفی برای آثار ادبی و هنری گمراه‌کننده و نادرست است.  اگرچه کارهای ادبی وجود دارد که به شاخصه‌های پست‌مدرنیسم پرداخته و از این رو برخی منتقدان ممکن است آن با همین اصطلاح تعریف کنند. بن‌مایه این آثار معمولا پیچیدگی زندگی در عصر جدید، مقوله‌های فلسفی، و فروپاشی اخلاق و موضوعات مشابه است. بنابراین، پست‌مدرنیسم یک استایل نوشتاری یا ادبی نیست، بلکه مفهومی‌ست که یک اثر هنری و ادبی از آن متاثر است. چنین تعریفی از آثار پست‌مدرنیسم هم مورد توافق همه منتقدان نیست.

پست‌مدرنیسم،  برخلاف مدرنیسم، باور ندارد که الزاما «کارایی بر شکل» مقدم باشد. بسیاری از پست مدرنیست‌ها می‌گویند هنر الزاما رسالتی برای نجات بشر یا رساندن او به حقیقت ندارد. چرا که پست‌مدرنیسم به یک «حقیقت» باور ندارد. هنر می‌تواند آمیزه‌ای از خطوط رنگی پیچیده باشد که ظاهرا به صورت تصادفی روی کاغذ کشیده شده، یا موسیقی با شعری کوچه بازاری و مبتذل، یا فیلمی مثل «پالپ فیکشن» که با ساختاری غیرمتعارف داستانی را بیان می‌کند.

گذشته از آن، اگر از نظرات مخالف درباب اینکه آیا اصولا ما در دوره پست‌مدرنیسم قرار داریم یا نه، بگذریم، و قبول کنیم که جهان امروز مدرنیسم را پشت سر گذاشته‌ و وارد دوره پست مدرنیسم شده، در آن صورت، اعمار ساختمانی با تقلید از معماری گوتیک در نفس خود عملی پست‌مدرنیسم باید باشد، همانطور که  نوشتن اثری ادبی با تقلید از سبک‌های ادبی کلاسیک پانصد سال پیش، آن داستان را کلاسیک نمی‌سازد، بلکه اثری پست مدرن خواهد بود.

آیا هنرمند امروزی می‌تواند اثری خلق کند که کاملا خارج از مفاهیم پست‌مدرنیسم باشد؟

یادداشت:‌ این مطلب صرفا برای آشنایی ابتدایی با مفاهیم بحث شده تهیه شده است و بحثی اکادمیک نیست. 

درباره‌ی نویسنده

عزیز حکیمی

عزیز حکیمی

اهل هرات، ساکن جزایر مالت،‌ روزنامه‌نگار، علاقه‌مند ادبیات فارسی و انگلیسی و برنامه‌نویسی وب. از عزیز یک رمان به زبان ایتالیایی ترجمه و منتشر شده و در حال حاضر روی رمان دوم و یک مجموعه داستان کوتاه کار می‌کند. او مقالاتی در رسانه‌های مختلف فارسی‌زبان و نشریات خارجی منتشر کرده است. عزیز بنیان‌گذار و سردبیر مجله‌ی ادبی نبشت و نشر نبشت است.

۹ دیدگاه

برای درج دیدگاه خود اینجا کلیک کنید

  • من تازه در آخرین سمستر دانشگاه با مقوله‌های مانند مدرنیسم و پست مدرنیسم روبرو شدم، از زمانی‌که در این مورد خواندم، به ویژه پست‌مدرنیسم، گیچ و سر درگم شده ام و نمی‌توانم از پست‌مدرنیسم چیزی بگویم، چون نظام بی‌نظامی را شعار می‌دهد.
    جناب حکیمی، خیلی پرمحتوا نوشته اید، امید دارم که پیرامون این موضوع بیشتر وبیشتر برایمان بنویسید. قلم تان پرتوان باد.

  • خیلی عالی که این مطلب را گذاشتید. خیلی بهتر میشود که ادامه داشته باشد و مقوله پست مدنیسم را گسترده تر کنید.
    فقط یک نکته بگویم که قبل از اینکه به تفاوتهای موردی مدرنیسم و پست مدرنیسم بپردازیم یک تفاوت اصلی یا بعبارتی عنصر غالب یا ایدئولوژی متفاوت هر یک از مقوله های مدرنیسم و پسامدرنیسم را که بدانیم ، شناختن باقی شاخصه های هر دو و تمایزهایش کاملا معلوم میشود.در یک مقاله ای خواندم که عنصر غالب مدرنیسم ” معرفت شناسی” و عنصر غالب پسامدرنیسم” وجود شناسی ” هست. مدرنیسم تاکید بر این دارد که من کیستم و در این جهان چکاره هستم؟ ولی پست مدرنیسم تاکید بر این دارد که این دنیا کدام دنیایی است؟ و صحبت از دنیاهای متفاوت است.پست مدرنیسم به قطعیت و یگانگی این جهان شک دارد و همه چیز را در کثرت گرایی میبیند….. به نظرم مبحث خیلی قشنگ و حیاتی و مهم است که تمام شاخه های علمی و سیاست غرب خیلی دقیق بر اساس این رویکرد جلو میروند و فقط ما شرقی ها هنوز در همان دوره کلاسیک مانده ام و فکر میکنیم زندگی همین است. به نظر من، ما نفس کشیدنمان هم پست مدرنیستی شده ولی غافل از اینکه هیچ کداممان بدانیم.

  • آقایِ حکیمی،
    مقاله‌یِ آموزنده و روشنگری نوشتید، قلم‌تان سبز باد.

    من شما را شوربختانه دیگر در فیس‌بوک ندارم و پیشنهادِ دوستی هم گویا نمی‌شود فرستاد. اگر می‌شود شما پیشنهادِ دوستی بفرستید.

    با سپاس،
    ارادتمندتان، رسول محمّدی

  • یعنی منظور شما این است که پُست مدرن سبکی‌ست که همه سبک‌های دیگر را هم می‌تواند در بر داشته باشد و فقط مربوط به زمان می‌شود؟ یعنی هر اثر ادبی که بعد از سه بعدازظهر 16 مارچ 1972 به این طرف نوشته شده است پُست مدرن است؟ حتی اگر کلاسیک باشد؟
    از طرف دیگر آیا آثار ادبی دیگری که قبل از این تاریخ نوشته شده‌اند و مشخصات یک اثر پست مدرن را دارند (مثل بعضی از آثار کافکا که بین سالهای 1900 تا 1924 نوشته شده‌اند و یا رمان کوتاه “در قند هندوانه” ریچارد براتیگان، که اگر اشتباه نکنم در 1967 یا 68 منتشر شده است) را نمی‌توانیم پُست مدرن بنامیم؟
    این مطلب شما مثل اکثر مطالب این مجله ادبی خوب و مفید بود اما فکر می‌کنم بحث پُست مدرن را نمی‌توان به این سادگی جمع کرد. اگر بتوانید در چند قسمت دیگر این بحث را ادامه دهید و بیشتر بشکافید، خیلی عالی خواهد شد. سپاس 🙂

    • ممنونم از پیامتان. با شما موافقم که این بحث در یک مقاله نمی‌تواند خلاصه شود. طوری که گفتم در غرب هم توافق چندانی وجود ندارد. برای رفع مسئولیت هم تذکر دادم که این مطلب فقط برای آشنایی اولیه با بحث نوشته شده. با این حال، منظور من این است که پست‌مدرنیسم و مدرنیسم را نمی‌توان فقط به یک سبک خاص ادبی تقلیل داد. مثلا ما اقتصاد پست مدرن هم داریم و یا مفهومی به نام پست مدرنیته. این اصطلاحات معناهای متفاوت و گسترده‌ای دارند. به نظر من، مدرنیسم و پست مدرنیسم را بهتر است دوره‌های تاریخی بدانیم که بر عرصه‌های بی‌شمار زندگی اجتماعی و سیاسی و دینی و غیره انسان تاثیر گذاشته از جمله روی ادبیات. حالا وقتی از ادبیات در دوره پست‌مدرن صحبت می‌کنیم می‌توانیم تفاوتهای مشخصی را نسبت به ادبیات در مدرنیسم و یا ادبیات کلاسیک پیدا کنیم. تازه، وقتی می‌گوییم ادبیات کلاسیک بازهم باید مشخص کنیم که ادبیات کجا؟ در غرب مثلا تفاوتهای ساختاری، نوشتاری، مفهومی و معنایی کلی بین رمان‌های کلاسیک و ادبیات جدید، مثلا رمان برباد رفته و کد داوینچی، وجود دارد. ادبیات کلاسیک بیشتر تجلیل از سبک و نحوه زندگی بود، ادبیات جدید نقد و تاختن بر همه چیز. ادبیات کلاسیک بیشتر رئالیستی بود، اما ادبیات جدید متنوع‌تر است و تفاوتهای عمده دیگر.

      برخلاف تصور غالب (حداقل در افغانستان) پست مدرنیسم به معنای آن نیست که یک متن یا شعر افسار گریخته و بی‌معنا نوشته شود. مثلا نویسنده‌ای به نام دیو ایگرز dave eggers را رسانه‌ها و منتقدان ادبی یک نویسنده پست مدرنیست می‌گویند. ولی اتفاقا آثارش به راحتی قابل فهم است. خیلی هم ساده می‌نویسد. اما موضوعاتی که به آن می‌پردازد، با مفاهیم پست مدرنیسم ارتباط دارد.

      مثلا اگه من داستان چوپان دروغگو را طوری بازنویسی کنم که مثلا چوپان به جای فریاد کشیدن، با آیفونش به مردم قریه که همه به انترنت بی‌سیم وصل اند، پیامک می‌فرستد و یا عناصری شبیه آن را در داستان بگنجانم، از آنجا که در دوره پست مدرنیسم زندگی می‌کنم (گرچه خیلی‌ها اصلا قبول ندارند که این دوره فرارسیده) این داستان من جزو ادبیات پست مدرن تلقی می‌شود. اما آیا این تغییر آوردن من در داستان سبکی به نام پست مدرنیسم است؟ نه می‌تواند ژانر طنز سیاه باشد یا چیزی که به آن پارودی (تقلید کمیک یک سبک یا اثر) باشد. اما فقط از نظر دوره‌ای با پست مدرنیسم ارتباط دارد.

      اما اگر همین داستان را طوری بازنویسی کنم که به نحوی بگوید دروغ گفتن اصولا در طبیعت‌ آدمها قرار دارد و از بنیاد با اخلاقی یا اخلاقی شمردن دروغ گویی مخالف باشم، آنوقت ممکن است منتقدان بگویند اثر من پست مدرنیسم است، چون به موضوعی پرداخته‌ام که کمابیش مرتبط با موضوعات فلسفی و اجتماعی پست مدرنیسم است. (اما خودم موافق نخواهم بود، چون از بیخ پست مدرنیسم را به عنوان یک ژانر یا سبک ادبی قبول ندارم.)

      در مورد آثاری که گفتید با شما موافقم. آثار متفاوت (نه الزاما پست مدرنیسم) همیشه وجود داشته. مثلا فرانکنشتاین مری شلی در ۱۸۱۸ نشر شد. همچنین آثار کافکا و مارکز. ولی اگه بپذیریم که پست مدرنیسم یک سبک ادبی نیست بلکه مفهومی بی‌نهایت گسترده‌تر است، آنوقت مشکل حل می‌شود. به نظر من، حتی “سبک” نامیدن پست‌مدرنیسم هم نادرست است. چون سبک یا استایل معمولا معنای محدودتری دارد. مثلا نوشتار سلمان رشدی، یا فیلم‌های وودی آلن را میتوان سبک‌های خاص این دو نفر نامید. اما طبقه‌بندی اثارشان فقط به همین جا محدود نمی‌شود. فکر میکنم در فارسی اشتباه ترجمه شده و همانطور هم باقی مانده. بهرحال این موضوع بسیار گسترده‌تر است. سعی میکنم چند مطلبی هم در این مورد ترجمه کنم. موفق باشید.