وقتی آدمهای قصه‌ها جان می‌گیرند

«مریم سعید پور» عکاس جوان ساکن تهران، در یک نمایشگاه انفرادی که از تاریخ پنجم تا یازدهم اردیبهشت برگزار شد نویسندگان و شخصیت‌های داستانهای ایرانی را «از میان...

یک کتاب سه جلدی آبی بود آن ردیف بالای بالای کتابخانه که قد منِ هفت ساله به آن نمیرسید. در قفسههای مرتب کتابخانه مان، آنها که مناسب سنم بود را چیده بودند در ردیفهای پایینی که بتوانم هر وقت دلم خواست یکی بردارم. مجموعهی قصههای خوب برای بچههای خوب، یک شاهنامهی دوجلدی که به زبان کودکان و به نثرنوشته شده بود با جلد صورتی و تصویری از نبرد رستم با دیو سپید، همهی کتابهای جک لندن، همهی کتابهای ژول ورن ،همهی کتابهای صمد بهرنگی و خیلیهای دیگر. یک نخود بچه بودم اما برخلاف باقی همسن و سالهایم در لحظههای بیکاری و فراغت کتاب میخواندم. نه اینکه بازی نکنم نه! اما خواندن کتاب برایم درست مثل باز کردن در به فضاها و جهانهای تازه بود. شانس آورده بودم که پدر و مادرم این عادت را دوست داشتند. گرچه مادر گاهی به ستوه میآمد از اینکه وقتی کتاب تازه ای برایم میخرید دیگر صدایش را نمیشنیدم. برای شام و ناهار که صدایم میکرد نمیشنیدم، برای انجام کاری اگر من را فرا میخواند نمیشنیدم و بعد میآمد میگشت پی ام. عموما چندک زده پیدایم میکرد در کنجی از اتاقم که دورترین نقطه به دیگران بود. در حال قاه قاه خندیدن یا تند و تند اشک ریختن یا غرق در فکر و خیال.

بزرگتر شدم و کتاب خواندن هم با من بزرگ شد. هنوز کتاب جلد آبی که حالا عنوان «برباد رفته » را میتوانستم بر آن بخوانم همانجا بود. خواندمش و اولین تپشهای عاشقانهی قلبم را شنیدم. هزاران بار در خواب رویای تارا را دیدم و در بیداری به دنبال آدمهای داستان میگشتم. دوستانی پیدا کرده بودم که آنها هم مثل خودم بودند. نوجوانی و میل به یافتن آدمهای هم دغدغه ما را کشانده بود به سمت هم. اسماعیل فصیح و صادق هدایت و بهرام صادقی و ناباکوف و داستایوفسکی و بورخس.. توی کتابخانهی هر کدامشان یکی دو کتاب بود که من نداشتم و در کتابخانهی من، کتابهایی که آنها نخوانده بودند. میخواندم و آنها که دوست داشتم را به مجموعه ام اضافه میکردم. عادت تصویر سازی هم با من بود. وقت خواندن بوف کور پیرمرد خنزر پنزری را هزار بار در ذهن ساختم. بارها وقت خواندن «داستان یک شهر» احمد محمود خالد را در ذهنم تصویر میکردم.

«مریم سعید پور» عکاس جوان ساکن تهران، در یک نمایشگاه انفرادی که از تاریخ پنجم تا یازدهم اردیبهشت برگزار شد نویسندگان و شخصیتهای داستانهای ایرانی  را «از میان حروف سیاه» کتابهایشان بیرون کشید. این عکاس متولد ۱۳۶۳ در تهران ، دانشآموختهٔ کارشناسی «عکاسی خبری» از دانشکدهٔ خبر است و تاکنون در چندین نمایشگاه گروهی از جمله در فرهنگسرای نیاوران، موزهٔ هنرهای معاصر تهران و گالری سعدآباد شرکت داشته است. او در توضیح ایده و انگیزهی این نمایشگاه نوشته استخیالات و دنیای مبهم نویسندگان معاصر ایران انباشته از رنج ،عشق، مالیخولیا و سیاست زدگیست.اما رازی نهفته در آثارشان است که با وجود گذشت چند دهه همچنان ذهن کتابخوان را به سان صحنه نمایش به حرکت درمی آورد. داستانها و شخصیتها به شکلی از میان حروف سیاه و کاغذ سفید سر از پرده ذهن من هم در آوردند . از آنها عکس گرفتم عکس هایی به رنگ خودم.» یکی از تصاویر این نمایشگاه تصویری است از صادق هدایت. «یاسرنوروزی» نویسندهی رمان «نامحرم» در گریمی فوق العاده  در نقش «صادق هدایت» تصویر شده است و گویا این تصویر بسیار مورد توجه بازدید کنندگان بوده چرا که تقریبا همهی هنرمندان دعوت شده به افتتاحیه دلشان خواسته در برابر این تابلو بایستند و عکس بگیرند. «احسان غفاری» روزنامه نگار و طنزپرداز نیز در هیات «دکترحاتم» از شخصیتهای رمان «ملکوت»  بهرام صادقی گریم شده است. عکسهای زیادی بر روی شبکههای اجتماعی و صفحات شخصی این دوستان منتشر شده است. آنها را نگاه میکنم و با خودم میگویم:یعنی چه کسی ممکن است شبیه پیرمرد خنزرپنزری بوف کور باشد؟ یا زن اثیری روی قلمدانش؟ یا زن تن فروش «زنان بدون مردان» یا «بلور خانم» در همسایههای احمد محمود؟یا هستی در «جزیرهی سرگردانی» سیمین دانشور؟

وقت دیدن تصویرها، حس آلیس را دارم در سرزمین عجایب…

.



۴ دیدگاه
  • مريم دهكردي
    ۲۵ اردیبهشت/ثور ۱۳۹۴ at ۲۱:۱۹
    پاسخ

    ممنون از نگاه پرمهرتون خانم پروانه

    • ذبیح مهدی
      ۱۷ فروردین/حمل ۱۳۹۵ at ۰۸:۲۸
      پاسخ

      چقدر سرگذشت مشابه داریم. دقیقاً چنین روزهای را با کتاب ها تجربه کرده ام. موفق باشی خانم دهکردی. اگر فرصتی پیدا کردم؛ از همان روزها و همان خاطرات خواهم نوشت.

    • Libby
      ۱۵ دی/جدی ۱۳۹۵ at ۱۶:۳۷
      پاسخ

      The part 2 of this rar files is an incomplete archive,i mean Name: BRR2tK22V.parP2.rarSize: 198.46 MB,instead of 200MB,the extraction is reporting a crc error,unexpected end of archive… pls admin fix it,i like to play the game and keep up the good work man!

  • پروانه
    ۲۴ اردیبهشت/ثور ۱۳۹۴ at ۱۹:۰۵
    پاسخ

    چه معرفی زیبا و جالبی بود !فقط یه نویسنده می تونه اینگونه یک خبر رو تبدیل به یک اثر کنه .
    ممنون خانم دهکردی عزیز .

  • پاسخ

    *

    *

    آخرین دیدگاه‌ها

    از همین نویسنده: