کتاب مرگ و دریغ

در ادامه‌ی کارهای پیشین مانی، رمان «مرگ و برادرش» این بار نیز با اشاره‌هایی به «شر» به مثابه‌ی وضعیت درونی و بیرونی انسان  و حضور مستمر آن در زندگی وی، و نیز اهمیت خیال در برابر واقعیت عینی، معنای مرگ، و افزون بر آن، معنای شر و حافظه‌ی جمعی را به رؤیا و سپس آن رؤیا را به کلمات ترجمه کرده است. نگاه مانی در باره‌ی زادگاه خودش در این چند سال اخیر بازگوینده‌ی این گزاره است: افغانستان قلمرو شر است. از...

همه مطالب

همزادها: بررسی تطبیقی «مرگ و برادرش» با سینمای بلا تار و فون تریه

شاید بتوان میان «مرگ و برادرش» و آثار پیشین خسرو مانی شباهت‌های زیادی یافت، به ویژه از نظر مضمونی با «ریسمان شنی». اما ساختار این اثر متفاوت‌تر از تمامی کارهای دیگر او است. به نظر من اما مسأله‌ی بنیادی‌تر در تمامی...

من بهت آسیب نمی‌زنم، فقط می‌خوام مغزتو داغون کنم!

پسرها وسط خیابان دروازه گذاشته‌اند و گل‌‌کوچیک بازی می‌کنند. دو دختر دور آن‌ها کنار خیابان مشغول دوچرخه‌سواری هستند. ناگهان یک ماشین پلیس از آن‌ور خیابان می‌آید. پسرها فوری دروازه‌ها را برمی‌دارند تا ماشین رد شود. یکی...

سگ

سگ هم قطعا بد است. هر دفعه که از آنجا می‌گذرد، سگ خودش را به در می‌رساند و با خشم می‌غرد؛ مشخص است که دلش می‌خواهد او را تکه‌پاره کند. سگ بزرگ و خشنی است، از این سگ‌های «ژرمن شپرد» یا «روتوایلر» (خیلی کم در مورد سگ ها...

دختر جنگ

دلم افتاد و فکر کردم زمین از زیر پایم فرار کرد. باز هم فکر کردم انفجار شده و دوباره جان‌هایی را گرفته. اما نه. صدا از انفجار نبود. این صدا از چیز دیگری بود و به ناحق مرا ترساند. تو بودی. تو بودی که آخرین سطل آب را از...

دیکتاتور

وقتی آرمین بهم زنگ زد و گفت که باز زینب زدتش دیگه سرم داغ شد. گفت که اسباب بازیامو ازم گرفته و محکم زده پشت کله‌م. آخه من نمی‌فهمم چرا اینا انقدر حیوونن. تو با یه بچه‌ی هف هشت ساله چیکار داری کثافت؟ آچارو انداختم زمین و...

گزارش یک قتل

الو، من یکی رو کشتم! بله، بله، اون مُرده. نمی‌دونم کِی! از زمان دقیقش اطلاعی ندارم. چطور؟! اجازه بدین؛ توضیح میدم خدمت‌تون آقا! زنگ زدم که ازتون کمک بخوام. آه، بزارین نفس تازه کنم. جسدش اینجا نیست؛ غیب شده. نه، نه، من...

«بگذار برایت بنویسم»: داستان آشنای لبخند قربانی به جلاد

«بگذار برایت بنویسم» نخستین تجربه‌ی ناهید مهرگان نویسنده‌ی افغانستان در رمان‌نویسی ست.  کتاب از زبان شخصیت مرکزی داستان ـ و با ضمیر اول شخص ـ در قالب نامه‌ی مفصلی به «همسر» روایت می‌شود. محل واقعه، خانه و شهر زادگاه زنی...

سوغاتی

وقتی بالاخره پیدایشان می‌کنم نیم ساعتی هست منتظر اند. سال‌هاست پارک لاله نیامده‌ام و بعد هم هرچه نگاه می‌کردم آدرسی که پای تلفن می‌دادند می‌توانست هرجای پارک باشد. از دور که می‌بینمشان سعید و شایان نشسته‌اند بالای پشتیِ...

ملک سیما

مظفر خان هنوز هم مثل قبل ساعت‌ها خیره می‌ماند به عکس او. با این تفاوت که حالا همه می‌دانستند که آقا جانشان بی خود و بی جهت به آن عکس نگاه نمی‌کند و زیر لب آه نمی‌کشد. می‌دانستند آن عکس لعنتی نام دارد و لابد پشت آن نام،...

همه‌چیز از اینجا دور است

روز اول احساس آسودگی می‌کند. حس‌های دیگری هم هست، آسودگی یکی از آنهاست. بالاخره به مقصد رسیده. بعد از سه هفته. بعد از پاره شدن بند صندل، گونه‎های آفتاب‌سوخته، گِل‌های درون گوش، شپش‌های سر، تاول‌های دور مچ پا، کبودی‌های...

زلزله در تهران

دوشنبه ۱۸ تیر ماه ۱۳۹۷ ساعت ۱۲ و ۳۸ دقیقه شب، زلزله‌­ای به قدرت ۵.۳(پنج و سه دهم) ریشتر پایتخت را لرزاند. در ادامه نیز هشت کلان شهر دیگر کشورمان به فاصله تقریبی ۲ تا ۳ دقیقه یکی پس از دیگری شروع به لرزیدن کردند. این سیر...

نگاهی به «نماینده»:‌ زندگی و دیدگاه‌های محمداکبر نرگس

ایوب آروین برای نگارش کتاب "نماینده" به سرگذشت محمداکبر نرگس، نماینده سه دوره پارلمان کشور ( دوره نهم، دوازدهم و سیزدهم) می‌پردازد. او از همان ابتدا با چالش بزرگی مواجه است. به‌عنوان فرزند محمداکبر نرگس از یک سو...

خواب پدربزرگ

همه اینجا جمع شده‌اند، به خاطر خوابِ پدربزرگ. ما پسر دخترها توی اتاق دور هم نشسته بودیم. یکی می‌گفت احتمالاً خواب دیده که دیگر هیچ‌وقت قرار نیست بمیرد! آن یکی می‌گفت لابد قدیسی چیزی به خوابش آمده، گفته جون مادرت دیگه...

فراخوان عمومی نخستین مسابقه‌ی ادبی رمان کودک و نوجوان «  توانا/ ځـواکمن»

تمام نویسندگان افغانستان به شمول نویسنده‌های جوان و نوجوانی که به زبان‌های پشتو و یا فارسیِ‌دری می‌نویسند (فارغ از محل زندگی و ملیت‌شان) می‌توانند در این مسابقه اشتراک کنند. پس از پایان مهلت ارسال آثار، ۲۰ اثر (ده اثر...

زمستان

آمنه می‌گوید:«بخدا قسم این آدم ترک نمی‌کنه. مگه دفه‌های پیش ترک کرد؟ هر دفه قرض زیاد بالا میاره میره کمپ بعدش چند ماه بیکار تو خونه فقط می‌خوره و می‌خوابه شماها که قرضاشو دادین دوباره میره سراغش. تو اون مدتیم که نمی‌کشه...

دلتنگی به اضافه‌ی یک دقیقه‌ی اضافی

سارا شاخ دارد. مهتاب، خنده‌ی کج و کوله‌ای دارد. نگین، چشم‌هایش را بسته است. سحر، دست‌هایش را باز کرده و حالت پریدن به خود گرفته است. من هم مثل یک روح به سمت عکس می‌دوم اما به جمع بچه‌ها نمی‌رسم. وسط عکس مانده‌ام...

اعتراض شناخته‌شده‌ترین چهره‌های ادبی، فرهنگی و علمی فارسی‌زبان به بی‌بی‌سی

به دنبال تغییر نام صفحه‌ی فیسبوک بی‌بی‌سی افغانستان به بی‌بی‌سی دری که اعتراضات گسترده‌ی مخاطبان این رسانه را به دنبال داشت، اکنون بیش از صد و هشتاد تن از شناخته‌ شده‌ترین چهر‌ه‌های فرهنگی، ادبی، علمی و رسانه‌ای ایران،...

بدرین

«متأسفانه بیمار فوت کرد.» پرستار با چشم‌هایی بی روح گزاره­‌ی تلخِ شغلی­‌اش را بیان کرد و بی آن‌که حتی لحظه‌ای درنگ کند یا به ناباوری چشم‌های زن اندک رحمی روا دارد، لب‌هایش را به هم فشرد و سرش را پایین انداخت. یک دستش را...

گهواره‌ای که همه کودکان دوستش دارند

زمانی چهار جوان دانشجوی ما در جاپان و فرانسه تصمیم گرفتند برای کودکان افغانستان کتاب ترجمه کنند و بعد این کتاب ها را به ناشری بسپارند تا در افغانستان چاپ و پخش شوند. وقتی ذبیح مهدی، از من خواست کتاب «زغالی‌گک و دوستان...

سه نامه سرگردان

سلام خان­ داداش. نمی‌خوام بگم که چرا واسه مردن خان­ باجی نیومدی؟ می‌دونم؛ رفتن واسه دیدن یه آدم مرده چه فایده‌ای داره؟ واسه فاتحه فرستادن هم حتما نباید رفت سر قبرش!…« نمی‌خوام بگم که چرا واسه عروسیم نیومدی؟ می‌دونم که...