حضور مرگ در «خودزنی» : گفتگو با داوود آتش‌بیک

khodzani-coverداستان سوءظن که چندی قبل در مجله ادبی نبشت نشر شد، یکی از داستان‌های مجموعه «خودزنی» اثر داوود آتش‌بیک است. مرگ یا سوءقصد به جان یک انسان عنصری‌ست که در تک تک داستان‌های این مجموعه به کار رفته و به عبارتی مرگ خود یکی از شخصیت‌های داستانی این مجموعه است. در گفتگویی که با داوود آتش‌بیک داشتم، از او خواستم تا در مورد حضور مرگ در داستان‌های این مجموعه‌اش توضیح دهد.

به گمانم همان‌طور که پایان یک داستان به صرف پایان بودنش اهمیت ندارد، مرگ هم، به خودی خود، به عنوان پایان زندگی انسان، خیلی اهمیتی ندارد. یا دست‌کم برای من ندارد و در این داستان‌ها هم مهم نبوده. بلکه شکل اتفاق افتادن آن و تاثیری که بر مخاطبان و اطرافیانش می‌گذارد اهمیت دارد. این‌که یک آدم، چطور و به چه شکل می‌میرد و مرگ او چه تاثیری بر اطرافیان می‌گذارد از خود مرگ برای من مهم‌تر بوده و است. پس شاید بشود گفت که برای شخص من در این داستان ها، بیشتر از خود مرگ، حواشی آن و البته تاثیرش بر زندگان مهم بوده

شما پزشک هستید، ساعتهای زیادی را در داروخانه میگذرانید، اطلاعات پزشکی خوبی دارید. چند درصد این خرده روایتها و ماجراهای داستانهایتان به واسطهی حضور در محیط داروخانه  شکل گرفته است؟

تجربیات شخصی هر نویسنده مسلما بر روی افکار و نوشته‌های او تاثیر می‌گذارد. من بیشتر ساعات روز در داروخانه یا بیمارستان هستم و خواه نا خواه، چیزهایی می‌بینم و می‌شنوم که خاص همین محیط‌ها هستند. این شنیده‌ها و دیده‌ها هم به طور مستقیم و هم به شکل غیر مستقیم در نوشته‌های من حضور پیدا می‌کنند. یعنی من حتی اگر داستانی بنویسم که هیچ ارتباطی با پزشکی نداشته باشد، باز هم چیزهایی که در محیط‌های بیمارستانی دیده ام و تجربیات شخصی ام به شکلی غیر مستقیم در داستان‌ها حضور پیدا می‌کنند. مثلا شاید اگر رشته‌ی من چیزی غیر از این بود جزئیات لحظه‌ی مرگ انسان‌ها و اینکه در آن ثانیه‌های پایانی به لحاظ جسمی و روانی چه بر سر انسان می‌آید کمتر توجهم را جلب می‌کرد. یا اصلا جلب نمی‌کرد. مثل شروع داستان جوی خون. راستش نمی‌توانم به طور دقیق بگویم چقدر تاثیر گذاشته.   ولی حتما گذاشته.

در اولین داستان مجموعه  موضوع مهم شایعه پراکنی مورد توجه نویسنده است. این موضوع اتفاق رنج آوری است که در جامعه دیده میشود. مضمون را آگاهانه انتخاب کردید؟

داستان جوی خون را بالافاصله بعد از حادثه‌ی میدان کاج تهران نوشتم. حتما بخاطر دارید؛ چند سال پیش در میدان کاج مردی با چاقو جلو چشم مردم و حتی ماموران نیروی انتظامی مرد دیگری را سلاخی کرد و حتی اجازه نداد اورژانس به کمک آن مرد برسد. همه شاهد جان دادن مقتول بودند و هیچکس کاری از دستش بر نیامد. این اتفاق همان موقع در رسانه‌ها خیلی سر و صدا به پا کرد. همه جا صحبت از این حادثه بود. خیلی‌ها وحشت کرده بودند. ولی خب، مدتی بعد تب این حادثه به کل خوابید. برای من کل این واقعه، از لحظه شروع تا وقتی که تب داغ خبری اش سرد شد، به شدت مضحک بود. به نظر من مضحکه ای راه افتاده بود و من فقط سعی کردم این مضحکه را بنویسم.

داستان دوم شما در عین اینکه دور از ذهن نیست که برای کسی اتفاق بیفتد رگه هایی از فانتزی را در خود دارد. اتفاقا داستان قوی و زنده ای هم هست. فکر میکنید تا چه حد میشود ما به ازای بیرونی برای اتفاقی که در داستان رخ میدهد یافت؟ اینکه کسی عضو قطع شدهی  بدن کسی را در ماشینش نگه دارد و داستان از همین نقطه آغاز شود.

در این مجموعه سعی کردم به واقعیت و رئالیسم تا جایی که می‌توانم پایبند باشم. هرچند فکر می‌کنم در داستان‌های من بخش‌هایی از واقعیت پررنگ‌تر از باقی بخش‌ها باشند. با این‌حال به گمانم گوش قطعا می‌تواند ما به ازای بیرونی داشته باشد. اگرچه، ما به ازا داشتن یا نداشتن خیلی اهمیتی ندارد. مهم این است که خواننده آن را بپذیرد و باور کند.

خوب حالا که خودت دربارهی رئالیستی بودن قصهها حرف زدی میخوام بدونم فرم روایی رو عمدی در یک خط رئال نگه داشتی؟ چون داستانها پتانسیل این رو دارند که جهانی وهم آلود بسازند، دنیای مالیخولیایی و بازیهای اینچنینی مثلا تعلیق هایی که مخاطب درنهایت نتونه قاطع بگه این واقعیت بود یا نبود

این چیزها به انتظار و خواست نویسنده از داستانی که می‌نویسد بستگی دارد. انتظاری که من از این داستان‌ها داشتم باعث می‌شد تا جایی که می‌توانم از فضاهای ذهنی و وهم آلود دوری کنم و در عوض تا جایی که ممکن است از وهم و مالیخولیا دوری کنم و عینی بنویسم. داستان‌های مالیخولیایی و ذهنی، داستان‌های من نیستند.

daud-atashbaikخوب خوشبختانه داستانهای شما در این فرم درآمده اند و این نشان میدهد که شما برای فرم انتخابی تان فکر کرده اید. در مورد داستان خودزنی که اسم مجموعه هم هست سوالم این است. آن خون سردی و بیتفاوتی آدمها به حادثهی رخ داده در قصه از کجا میاید؟ حادثه ای که در قصه افتاده در کمترین جای اهمیت قرار دارد. انگار مثلا یک شیشه شکسته! هیچکس نگران عاقبت کار نیست، تنها مسئله پول است؟

به نظرم این سوالی است که خود داستان باید به آن جواب بدهد. این بی‌تفاوتی و خونسردی نسبت به فجیع ترین و تکان دهنده ترین اتفاق‌ها از جمله رفتارهایی ست که این روزها تبدیل به یک عادت جمعی شده. انگار این روزها همه نسبت به آن چه که در اطرافمان می‌گذرد بی‌تفاوت و حتی لمس شده ایم. ولی در رابطه با این قصه‌ی به خصوص و چرایی آن ترجیح می‌دهم خود “خودزنی” توضیح بدهد اگر توضیح و توجیهی وجود داشته باشد.

دربارهی داستان روزشمار زندگی رضا نقندری ….فرمی که انتخاب کردی رو بیشتر توی داستان کوتاه دیده بودی یا یک تصمیم شخصی بود؟

نه. شبیه به این فرم را قبلا ندیده بودم. برایم مهم بود که از فرم‌های روایی متفاوت و تازه‌ای در این مجموعه استفاده کنم. سعی کردم هیچ یک از داستانها شبیه هم نباشند. حتا شبیه به داستان هایی که قبلا خوانده ام هم نباشند. برایم تجربه گرایی در داستان مهم است و همیشه به دنبال تجربه‌های تازه هستم. البته شاید ظاهر یکی دو داستان تکراری باشد. حتا برخی داستانهای من را ژانری دانسته‌اند. ولی من حتا در آن فرمهای تکراری هم به دنبال تجربه‌های تازه بودم

دو داستان آخر کمی اون مالیخولیای مورد نظر من رو در خودشون دارند. داستان آخر که داستان شاخصی هم در مجموعهی شماست به گمانم یک روایتی باشه از یک ماجرای واقعی، چند سال قبل خاطرم هست چیزی خوندم در این مورد؟

نمی دانم. اصلا دور از ذهن نیست که واقعا این اتفاق افتاده باشد. راستش کشتارگاه‌های صنعتی و قصابی و اصلا آن محیط و کار یکی از مساله‌های ذهنی من بوده و هست. یکبار هم رفتم به  یکی از این کشتارگاه‌های صنعتی و از نزدیک همه چیز را دیدم. با چند قصاب و کارگر آنجا هم هم صحبت شدم. عکس گرفتم و تمام صحبتها را ضبط و یادداشت کردم. تهش شد داستان و عشق…

دربارهی آینده چی؟ خودت را یک داستان کوتاه نویس میدانی یا احتمال دارد کار بعدی ات بلند باشد؟

فعلا دارم روی یک رمان کار می‌کنم. ولی ممکن است باز هم سراغ داستان کوتاه برگردم. بستگی به قصه و موضوعی دارد که ذهنم را مشغول کرده. مثلا فعلا ذهنم درگیر تاریخ انقلاب است. فرم انقلاب، رمان است.

دربارهی ممیزی کتابت، اصلا داستانها در این پروسه قرار گرفت؟ حذف و اصلاحی صورت گرفت؟

خودزنی در مجموع چهار اصلاحیه داشت که هر چهارتا مربوط به داستان جوی خون بود. این چهار اصلاحیه که یکی ش در حد یک پاراگراف کامل بود باعث شد تا کمی از صراحت و بی‌پروایی این داستان کم شود.  ولی باقی داستان‌ها اصلاحیه نداشتند و بی‌هیچ کم و کاست منتشر شدند

خودت یه جوری نوشتی که مجوز بگیر باشد یا تم انتخابی ات ربطی به این ماجرا نداشت؟

خوشبختانه خشونت و هراس مشمول ممیزی نمی‌شوند در ایران. هرچند من وقتی این داستان‌ها را می‌نوشتم این نکته را نمی‌دانستم. یعنی فکر می‌کردم شاید این درجه از خشونت و بی‌رحمی اجازه انتشار نداشته باشد. ولی خب، من داستانم را می‌نوشتم و سعی میکردم به فردایش کمتر فکر کنم.

.

درباره‌ی نویسنده

مریم دهکُردی

بدون دیدگاه

برای درج دیدگاه خود اینجا کلیک کنید

تازه‌ها

پرخواننده‌ترین‌ها