چرا ترس و شگفتی در ادبیات فارسی فراموش شده؟

joudat
نازنین جودت، نویسنده‌ی شوومان

معروف‌ترین رمان در ژانر رئالیسم جادویی، یعنی «صدسال تنهایی» گابریل گارسیا مارکز، شناخته‌شده‌ترین رمان در ادبیات فارسی نیز هست. کمتر خواننده جدی ادبیات داستانی فارسی را می‌توان سراغ کرد که لااقل درباره این رمان چیزی نشنیده باشد. رمان‌های «سفر به ماه» و «بیست‌هزار فرسنگ زیر دریا»، از آثار علمی‌تخیلی ژول ورن، نویسنده و شاعر فرانسوی نیز جزو کتاب‌های مشهور در میان فارسی‌زبانان است. داستان‌های الفرد هیچکاک، ادگار آلن پو، و آگاتا کریستی که می‌توان آن‌ها را در ژانر وحشت و مرموز طبقه‌بندی کرد، نیز جزو پرخواننده‌ترین آثار در ادبیات فارسی بوده‌ است.

علاوه براین، اصولا ژانر ادبیات شفاهی و قصه‌های عامیانه ایران، افغانستان و تاجیکستان، فانتزی و رئالیسم جادویی‌ست. شاید هیچ مادربزرگی را نتوان یافت که قصه‌هایش در مورد چیزی جز جن و پری و دیو جادو باشد. رمان‌هایی مثل امیرارسلان رومی و هزارویک‌شب، کلیله و دمنه نیز نشان می‌دهد که در زبان فارسی فانتزی و رئالیسم جادویی جایگاه خاصی داشته است و خواننده‌ و شنونده‌ی فارسی‌زبان با ژانر‌های رئالیسم جادویی، علمی‌تخیلی، وحشت و مرموز ناآشنا نیست. اما چرا به نظر می‌رسد بر ادبیات معاصر فارسی رئالیسمی خشک و انعطاف‌ناپذیر حاکم است؟

در این مورد با نازنین جودت، نویسنده‌ی رمان‌های شوومان و عقرب باد که هر دو را می‌توان در ژانر فانتزی و رئالیسم جادویی قرار داد، گفتگو کردم و نخست از او پرسیدم، آیا در ادبیات فارسی ایران تعریف مشخصی از  ژانر وحشت و مرموز و علمی تخیلی وجود دارد؟

طبق تعریف آکادمی فانتزی ایران، داستانی در ژانر وحشت اثری است که تمرکز عمده‌ی آن بر ایجاد هراس در خواننده است. این قبیل داستان‌ها منشایی کهن دارند و بخش قابل توجهی از ادبیات عامه را تشکیل می‌دهند. از مهم ترین عناصر این ژانر می‌توان به ارواح، اشباح، اجنه و خون آشام‌ها اشاره کرد و در نمونه‌های واقع گرایانه تر از ترس هایی با منشا روان شناختی نام برد. طبق تعریف همین آکادمی ژانر علمی تخیلی ژانری است که در آن به تاثیر نظرات علمی و پیشرفت علم و فن آوری، طرح نظریه‌های علمی ثابت نشده، ارائه پیش بینی هایی از آینده و پیشرفت آتی علم و فن آوری در قالب داستان پرداخته می‌شود.

چرا تولید در این زمینه کم است؟ آیا به خاطر این است که این مدل نوشتن بازار ندارد یا نویسنده‌ها تمایلی ندارند برای این ژانر بنویسند چون فکر  می‌کنند عامهپسند است؟

نمی‌شود با قطعیت گفت که این مدل نوشتن بازار ندارد. اگر تعداد قابل توجهی رمان و مجموعه داستان در این ژانر نوشته شده بود و مورد توجه قرار نگرفته بود، می‌شد چنین نتیجه گیری کرد اما تعداد کتاب هایی که در این قالب در ادبیات ایران نوشته و چاپ شده کم هستند.به نظرم پرداختن به این بحث و موشکافی علل آن مباحثی کارشناسانه را می‌طلبد. من در جایگاهی نیستم که بخواهم نظر کارشناسی بدهم ولی به عنوان نویسنده ای که در ژانر وحشت کار کرده  به این سوال زیاد فکر کرده ام.داستان وحشت و هراس انسان از زمان هبوطش شکل گرفته و تا به امروز هم این ترس با او همراه است. از همان روزگار تا به امروز این ترس در هنر و ادبیات جایگاهی داشته و به آن بسیار پرداخته شده. در اسطوره‌ها و کهن الگوهای ایرانی هم یکی از اصلی ترین مضامین است. شاید باورتان نشود که در اسطوره‌های ایرانی چه شخصیت‌های بکر و کار نشده ای برای این ژانر وجود دارند. شخصیت هایی که در مقایسه با الگوهای اروپایی و امریکایی جذابیت بسیار دارند ولی هیچ توجهی به آنها نمی‌شود. در این چند سالی که در این زمینه کار و تحقیق کردم از بی توجهی نویسنده‌ها به این ژانر افسوس بسیار خورده‌ام ولی به پاسخ این چرایی نرسیدم.

عامه‌پسند بودن این ژانر هم می‌تواند یکی از دلایل بی‌علاقه‌گی نویسندگان به این قالب داستان نویسی باشد ولی این دلیل اصلی‌اش نیست. نویسنده اگر بخواهد می‌تواند هوشمندانه اثرش را از سطح عامه پسند بودن بالا بکشد کما این که پیمان اسماعیلی در «نگهبان» این کار را با زیرکی انجام داده یا رامبد خانلری در «سرطان جن».

تجربه شخصی خود شما بعنوان کسی که یک اثر در این زمینه خلق کرده‌اید چه بوده؟ چطور شد به فکرش افتادید؟

راستش را بخواهید علت اصلی اش ترس بود. وحشت من از جن و هراسی که از شنیدن یا خواندن درباره آن‌ها به دلم می‌افتاد انگیزه اصلی نوشتن شوومان شد.البته شوومان اول به صورت داستانی کوتاه بود. از جایی که حوریا راهی شوومان می‌شود تا لحظه ی ورودش به خانه ی شیخ بادزار و دیدن اجنه که دور تا دور حیاط ایستاده اند (فصل اول شوومان). آن داستان کوتاه را در جمعی ادبی خواندم و همه تشویقم کردند که ادامه اش بدهم چون معتقد بودند پتانسیل یک داستان بلند یا رمان را دارد و من در نطفه خفه اش کرده‌ام. با تحقیق و خواندن کتاب هایی که وجود اجنه را از منظر اسلام مورد بررسی قرار داده بود و خرده روایت هایی از این جا و آن جا و گشت و گذار در سایت هایی که از اجنه نوشته بودند، شوومان و شخصیت هایش برایم ساخته شدند و نوشتمشان.

بازخوردها و واکنشها به رمان شوومان چطور بود؟ 

۸۱۶۲۰۱۵۷۰۶۳۲pmمن از بازخوردهای کتابم راضی هستم. این را از بازتابی که در مطبوعات داشت و جلسات نقدی که برایش برگزار شد، می‌گویم.کفه ی نظرات مثبت به منفی می‌چربید. کسانی که این ژانر را دوست داشتند با «شوومان» ارتباط برقرار کردند و نظر مثبت داشتند  عده ای هم یا به این قالب داستانی علاقه مند نبودند یا شوومان برایشان کشش و جذابیت کافی را نداشت. به هر حال هر کتاب طیف محدودی از خوانندگان را می‌تواند راضی کند. شوومان ضعف‌ها و کاستی هایی هم داشته که در این جلسات یا از طریق فضاهای مجازی از سوی منتقدان  و خوانندگان به من منتقل شد و سعی کردم در «عقرب باد» برطرفشان کنم. با همه این ها، راضی‌ام از این که شهامت به خرج دادم و در این ژانر نوشتم. در مورد این قضیه زیاد جستجو کردم و به کتابی برخورد نکردم که زن نویسنده ی ایرانی قبل از من داستان بلندی یا رمانی( تاکید می‌کنم داستان بلند یا رمان چون داستان کوتاه زیاد نوشته شده) در ژانر وحشت نوشته باشد یا اگر هم هست من موفق نشدم به آن اثر دسترسی پیدا کنم. ضعف‌های شوومان را می‌پذیرم. ولی خوشحال‌ام که این راه را رفتم تا متوجه این ضعف‌ها بشوم. دیکته ننوشته که غلط ندارد.رفتم و تجربه اش کردم و این قدر این تجربه برایم لذت بخش بود که شوومان را ادامه دادم.

تا بحال به فکر افتاده اید کتابتان را به زبان دیگری جز فارسی ترجمه کنید؟ فکر می‌کنید آثار غیر فارسی در این ژانر که ترجمه شده اند از اقبال عمومی در بین مخاطبان داشته اند؟

کدام نویسنده استقبال نمی‌کند که اثرش به زبان دیگری ترجمه شود؟ من هم مثل همه این اتفاق را برای شوومان آرزو دارم. من همه ی سعی‌ام را در «شوومان» و «عقرب باد» کرده‌ام که داستانی در این ژانر با المان‌های شرقی و کهن الگوهای ایرانی بنویسم. ترجمه «شوومان» می‌تواند این آرکی تایپ‌ها را در قالب داستان به مردمی با زبان و فرهنگی دیگر معرفی کند. اما بعید می‌دانم که این اتفاق بیافتد. ترجمه کتاب‌های ایرانی به زبان‌های دیگر مستلزم داشتن ارتباطاتی است که من ندارم مثل ناشر هایی که شناخته شده اند و با ناشرین خارج از ایران در ارتباطند که قاعده بر این است که کتاب‌های نشر خودشان را معرفی کنند یا آشنایی با اساتیدی را می‌طلبد که از کارهای شاگردانشان حمایت می‌کنند که من هیچ کدام را ندارم. بگذریم. در مورد ترجمه آثار غیر فارسی در این ژانر سوال کردید. به نظرم نیازی به توضیح نیست. با گشت و گذاری مختصر در اینترنت می‌شود اقبال عمومی این ژانر و آثار ترجمه شده به زبان‌های مختلف را دید.به خصوص کتاب هایی که بخت با نویسنده شان یار بوده و نسخه‌های سینمایی از آثارشان ساخته شده و به نمایش در آمده و اقبال جهانی را برای نویسنده اش به ارمغان آورده.

در مورد کارهای ژانر رئالیسم جادویی چه فکر می‌کنید؟ کسی را در میان نویسندگان فارسی زبان می‌شناسید که در ژانر رئالیسم جادویی بنویسد؟

راستش را بخواهید آثار ترجمه شده در این ژانر را زیاد خوانده‌ام ولی در مورد نویسنده‌های ایرانی چیزی که خوانده باشم و به خاطرم مانده باشد، نه.  فکر می‌کنم رئالیسم جادویی هم به درد ژانر وحشت دچار است. نویسنده‌های ایرانی خیلی به این ژانر علاقه نشان نمی‌دهند. البته چون ژانر مورد علاقه من نیست و کاری در این قالب ندارم خیلی نمی‌توانم اظهار نظر کنم.

به نظر خود شما چقدر می‌شود ژانر وحشت، علمی تخیلی، فانتزی یا رئالیسم جادویی را بخشی از بدنهی جدی در ادبیات فارسی به حساب آورد؟

بی‌تعارف بگویم که این ژانرهایی که نام بردید فقط پوسته ی نازکی هستند به بدنه ی ادبیات فارسی. امیدوارم روزی برسد که این ژانرها هم بخشی از بدنه بشوند که بودشان و خلق شان در پویایی و پیشرفت ادبیات ایران تاثیرگذار باشد.

.