چگونه داستانی بنویسیم که در مسابقه برنده شود؟‌

مسابقه‌ی داستان‌نویسی نبشت آغاز شده و این مسابقه برای نویسندگان تازه‌کاری‌ست که تابحال کتابی منتشر نکرده‌اند. به همین دلیل، این احتمال وجود دارد که داستان‌های برنده اولین و یا جزو اولین تجربه‌های داستان‌نویسی یک نویسنده باشد و جایزه نقدی هزار دالری برای مقام اول (و جوایز ۵۰۰ و ۲۵۰ دالری برای مقام دوم و سوم) را از آن خود کنند.

اما آیا واقعاً یک نویسنده تازه‌کار می‌تواند داستانی بنویسد که از میان صدها و هزارها داستان به عنوان برنده انتخاب شود؟ قبل از پاسخ به این سوال باید روی این نکته تاکید کنیم که دست‌اندرکاران نبشت در سنجش کیفیت و گزینش داستان‌هایی که برای مسابقه ارسال می‌شود، سختگیرانه عمل می‌کنند. از این‌رو پاسخ به سوال فوق هم مثبت می‌تواند باشد و هم منفی. اگر یک نویسنده قبل از نوشتن یک داستان به خود زحمت بدهد که درباره داستان‌نویسی مطالعه کند و نمونه‌های داستان‌های خوب را بخواند، و بعد با حوصله و پشتکار داستان خود را بنویسد، آن‌وقت می‌توان گفت که کار چنین نویسنده‌ای احتمال دارد که در یک مسابقه‌ داستان‌نویسی برنده شود. کما اینکه نویسندگان زیادی در جهان هستند که اولین کتاب آن‌ها جوایز بین‌المللی معتبری به دست آورده است.

بدون پشتکار و مطالعه‌ی نویسنده، با اطمینان می‌توان گفت که داستانی که می‌فرستد حتی در فهرست اولیه‌ی آثار واجد شرایط برای شرکت در مسابقه نیز جایی نخواهد یافت. به یاد داشته باشید که از میان حداقل صدها داستانی که در این مسابقه به ما خواهد رسید،‌ فقط سی داستان به فهرست اولیه راه خواهند یافت و از این میان فقط ده داستان با امتیاز داوران به عنوان داستان‌های برتر انتخاب خواهد شد و از میان این ده داستان فقط سه داستان برنده خواهیم داشت.

با مرور داستان‌هایی که تاکنون برای مسابقه ارسال شده، به این نتیجه رسیدیم که تهیه مطلبی در مورد اصول اولیه داستان‌نویسی برای علاقه‌مندان ادبیات و بخصوص آن‌هایی که مایلند در این مسابقه شرکت کنند، خالی از فایده نباشد. در این مطلب چند اصل ساده در نوشتن داستان را مرور خواهیم کرد و امیدواریم که به شما در نوشتن داستان برنده‌ی مسابقه‌ی نبشت کمک کند.

داستان کوتاه چه نیست؟

تعجب نکنید. پاسخ به سوال «داستان کوتاه چیست؟» چندان ساده نیست. از این‌رو، برای جلوگیری از طولانی‌ شدن مطلب، سوال‌ را ساده‌تر ساختیم و احتمالاً درک پاسخ این سوال هم ساده‌تر خواهد بود. داستان می‌تواند خیلی چیزها باشد، اما به یاد داشته باشید که:

  • خاطره نیست
  • گزارش رسانه‌ای نیست
  • پند و اندرز نیست
  • قرار نیست به خواننده چیزی یاد بدهد
  • دل‌نوشته‌های فیسبوکی نیست
  • شعر و متن شعرگونه نیست
  • قرار نیست نویسنده را به کسی بشناساند
  • قرار نیست زندگی خواننده را تغییر دهد
  • و مسلم است که قرار نیست دنیا را تغییر دهد.هر چند ممکن است نگرش‌ها را تغییر دهد. اما هدف اصلی داستان، مثل باقی قالب‌های ادبی، غنای فرهنگی و ادبی و در نهایت ایجاد یک سرگرمی و تفریح سالم برای خواننده است.

این فهرست را می‌شود همین‌طور ادامه داد. ولی برای بیان منظور ما همین چند مثال کافی‌ست.

داستان ساختاری مشخص دارد و شیوه‌هایی برای نوشتن، که به آن‌ تکنیک می‌گویند. با یک جستجوی ساده در انترنت درخواهید یافت که نوشتن داستان صدها تکنیک مشخص و تعریف شده دارد. اما برای نوشتن یک داستان خوب نیازی نیست که با همه این تکنیک‌ها آشنا باشیم یا همه را در نوشتن به کار ببریم. و اولین تکنیک مهم در نوشتن یک داستان خوب این است که از خود بپرسیم: «چه حرف و نکته‌ی تازه‌ای در داستان من ارزش آن را دارد که خواننده‌ای ده یا بیست دقیقه وقت خود را به خواندن آن اختصاص دهد؟»

 تکنیک وات اِف!

چه می‌شود اگر به طور اتفاقی موبایلی در خیابانی در شهری دور از محل زندگی‌اتان پیدا کنید که در میان تصاویر دوربین آن عکسی از خودتان باشد؟

چه می‌شود اگر پی ببرید که فردی که با او به تازگی آشنا شده‌اید، کسی را به قتل رسانده؟

چه می‌شود اگر در تاکسی خوابتان ببرد و وقتی بیدار می‌شوید، درمی‌یابید که در شهری ناآشنا هستید و مردم با زبانی عجیب با هم صحبت می‌کنند؟

این‌ها نمونه‌هایی از تکنیک وات اف (What if)، یکی از ساده‌ترین و پرکاربردترین تکنیک‌ها در نوشتن داستان کوتاه است. به این دلیل که این تکنیک ایده‌ای به نویسنده می‌دهد که کنجکاوی خودش را هم برمی‌انگیزد. واقعاً اگر روزی در تاکسی خوابتان ببرد و وقتی بیدار شدید، ببنید راننده که تا دقایقی پیش به زبان فارسی با شما حرف می‌زد، حالا به زبان مثلاً قره‌ قالپاقستانی (شوخی نمی‌کنم! این زبان وجود دارد!) با شما حرف می‌زند، چه واکنشی نشان خواهید داد؟ چه اتفاقی افتاده؟ چه اتفاقی خواهد افتاد؟

 تکنیک هوک یا قلاب

«در بانک منتظر نوبتم بودم که تکه کاغذ زردرنگی از دست مردی که پیش روی من ایستاده بود، به زمین افتاد. خم شدم و آن را برداشتم و قبل از آن‌که به پا خیزم، آن مرد به سمت در خروجی به راه افتاد. کاغذ دو بار تا شده بود و معلوم بود داخل آن چیزی نوشته است. اما آن‌چه توجهم را فوری جلب کرد خطوطی ظریف به رنگ سرخ در گوشه‌ی کاغذ بود؛ خطوطی شبیه آن‌چه اثر انگشتی آلوده به جوهر قلم سرخ از خود به جا می‌گذارد… و یا انگشتی آلوده به خون.  لحظه‌ای متردد بودم که آیا به دنبال مرد بروم یا نه. صدای کارمند بانک مرا به خود آورد: «نوبت شماست!»

تصمیم‌ گرفتم بعد از انجام کارم در بانک در خیابان به دنبال آن مرد بگردم و تکه‌کاغذ را به او برگردانم. کار من با بانک زیاد طول نمی‌کشید. باید از حسابم پول برمی‌داشتم که که بیشتر از مبلغی بود که می‌توانستم با کارت از عابربانک بکشم. کارمند بانک که متوجه تردید من شد، صورتش را درهم کشید و با لحنی تند تکرار کرد: «نوبت شماست.»

وقتی کارت بانکم را به کارمند پشت گیشه‌ی شیشه‌ای دادم، نگاهی گذرا به آن انداخت و سپس با سرعت شروع کرد به تایپ کردن روی کی‌بورد….»

آیا دوست دارید این داستان را تا آخر بخوانید؟ چرا؟ چه عنصری در این داستان کنجکاوی شما را برمی‌انگیزد؟ داستان خوب در همان ابتدا باید بتواند توجه خواننده را به خود جلب کند و او را ترغیب به خواندن ادامه داستان کند. به این تکنیک هوک و یا قلاب می‌گویند و کنایه از قلاب ماهیگیری‌ و نحوه‌ی کارکرد آن است. کاغذ آلوده به خون یا جوهر در این آغاز به مثابه‌ی قلاب عمل می‌کند و خواننده را به دنبال خود می‌کشاند.

این هم مثال دیگری از هوک یا قلاب در داستان:

«پرسید: فکر می‌کنی مسلح باشند؟

ساعت از دوازده شب گذشته بود. کسی که مرا با موتر به این ساختمان نیمه‌کاره در حاشیه شهر آورد، مردی چهارشانه‌ بود که موهایش را از ته تراشیده بود. با سرعتی که انتظارش را نداشتم، دست‌هایم را با ریسمانی بست و دستمال کثیفی را که بوی روغن سوخته روی چشم‌هایم قرار داد و گوشه‌های دستمال را محکم پشت سرم گره زد….»

اگر داستانی در اولین جملات خود توجه و کنجکاوی خواننده را برانگیزد، نویسنده می‌تواند به تدریج و در وقت مناسب اطلاعات کافی و لازم را در مورد فضا، شخصیت‌ها، اتفاقات و دیگر عناصر داستانی به خواننده بدهد. برانگیختن توجه خواننده در ابتدای داستان به نویسنده فرصت می‌دهد که ساختاری پخته برای داستان خود انتخاب کند و روایت شتاب‌زده و یا کند نشود.

این را نیز فراموش نکنید که هر داستانی نیاز به یک گره دارد. در مثال بالا کاغذ آلوده به خون می‌تواند همزمان گره داستان باشد، به این معنا که هدف روایت حل معمای کاغذ می‌تواند باشد. و یا این‌که به عنوان قلابی برای پردازش یک گره داستانی دیگر به کار رود. مثلاً ممکن است کاغذ آلوده به خون سرنخی از یک قتل مرموز باشد که پای شخصیت داستان به آن کشیده می‌شود.

حالا نوبت شماست: شما داستان بانک و کاغذ آلوده را چطور ادامه خواهید داد؟ ایده خود را به شکل داستانی در حداقل ششصد کلمه بنویسید و ما بهترین‌ داستان‌ها را در نبشت منتشر خواهیم کرد. شما می‌توانید داستان خود را در بخش نظرات زیر همین مطلب قرار دهید تا دیگران نیز درباره‌ آن نظر دهند.

درباره‌ی نویسنده

عزیز حکیمی

عزیز حکیمی

اهل هرات، ساکن جزایر مالت،‌ روزنامه‌نگار، علاقه‌مند ادبیات فارسی و انگلیسی و برنامه‌نویسی وب. از عزیز یک رمان به زبان ایتالیایی ترجمه و منتشر شده و در حال حاضر روی رمان دوم و یک مجموعه داستان کوتاه کار می‌کند. او مقالاتی در رسانه‌های مختلف فارسی‌زبان و نشریات خارجی منتشر کرده است. عزیز بنیان‌گذار و سردبیر مجله‌ی ادبی نبشت و نشر نبشت است.

۱۰ دیدگاه

برای درج دیدگاه خود اینجا کلیک کنید

  • سلام آقای حکیمی . خسته نباشین . من داستان های زیادی توذهنم دارم ولی وقتی نوبت به نوشتن میشه چیزی که تو ذهنمه را نمی تونم روی کاغذ بیارم . واقعا وقتی آدم تنهاست و کسی نیست که کمکش کنه یا اینطوری بگم کسی نیست برا نوشته های آدم ارزش قائل بشه و نظر بده ، آدم کم کم نسبت به نوشتن بی علاقه میشه. مطالبی که شما راجع به داستان نوشتین ، واقعا مطالب مفیدی هستن . لطفا هرموقع فرصت داشتین از این مطالب برا ما تازه کارها بزارین. کاش فرصت داشتین و ایرادات داستان هایی که برا مسابقه فرستادیم رو برامون می گفتین اینطوری شاید میتونستیم دفعه ی بعد بهتر بنویسیم.

  • سلام. اندکی قبل داستانم را برای شرکت در مسابقه ایمیل کردم. نگران بودم که دیر شده باشد. داستانم را دریافت کرده‌اید؟
    متشکرم.
    عنوان داستانم: سلاخ‌خانه

  • سلام .ممنون مطالب بسیار مفید بودند!با یک نثر عالی و روان!هنوز هم فرصت هست که ادامه ی داستان بانک و کاغذ آلوده رو بنویسیم براتون؟

  • یک چیز دراین داستان به نظرم کمی برای خواننده غیرقابل باورجلوه می کند وآن اینکه چرا مرد به دنبال مردی که ازبانک بیرون می رفت ندوید وبعد چگونه امکان داره بعد ازدریافت پول اورا درخیابان پیدا کند ؟ گره داستان جذاب خلق شده است اثرخون روی کاغذ.

  • با درود. من در قوانین مسابقه به این مورد که “نویسنده تا به حال نباید کتابی منتشر کرده باشد” برنخوردم. آیا این مورد تازه به قوانین مسابقه اضافه شده است؟

    • سلام این اولین قاعده‌ایست که در شرایط مسابقه آمده. از ابتدا هم هدف این بود که مسابقه برای نویسندگان تازه‌کار و تشویقشان به نوشتن باشد. چون اگر نویسندگان حرفه‌ای هم در این مسابقه شرکت می‌کردند احتمال بسیار کمی وجود داشت که کار یک نویسنده تازه‌کار برنده شود و مسابقه منصفانه نمی‌توانست باشد. و برای تشخیص اینکه چه کسی نویسنده باتجربه و چه کسی تازه کار است، چاپ کتاب معیار تقریبا خوبی ست. اگه از کسی کتابی منتشر باشد معمولا به این معناست که نویسنده باتجربه‌ایست و به همین دلیل برای تفکیک این شرط را گذاشتیم که شرکت کننده در مسابقه نباید تا با حال کتابی منتشر کرده باشد.