تربیت تن‌محورانه چطور خودانگارهٔ زنان را تحت تاثیر قرار می‌دهد؟

الهه توانا، روزنامه‌نگار

– چه رنگی دوست داری؟

– بهم گفته رنگ مو‌های خرم‌ بزنم.

– خرم‌سلطان؟

– آره دیگه. تو رو خدا خوشگلم کن امشب وگرنه فردا صبح میای می‌بینی گوشهٔ خیابون خوابیده‌ا‎م (با خنده)، بیرونم می‌کنه از خونه. الانم زنگ زد، پرسید چی کار کردی.

این جمله‌ها را دیشب شنیدم، شبیه‌شان را سال‌هاست که می‌شنوم. در آرایشگاه‌های زنانه همیشه دختر نوجوانی، خانم جوانی، زن میان‌سالی می‌بینید که آمده شبیه کسی بشود که دوست، شریک زندگی یا همسرش از او خواسته است. جوان‌تر که بودم نمی‌فهمیدم زن‌ها چه اصراری دارند که دستور و فرمانده را به هم سنجاق کنند. چرا به «مرا شبیه فلانی کن» کفایت نمی‌کنند و اصرار دارند بگویند این دستور را چه کسی صادر کرده است.

به ‎نظرم می‌‎آمد احتمالا ازسرِ صمیمیت با آرایشگرشان است که بی‌خجالت می‎‌گویند به سفارش کسی، می‌‎خواهند کس دیگری بشوند. حالا می‌فهمم با قضیه آن‌طور که من فکر می‌کردم، برخورد نمی‌شود. یعنی مثلا خانمی که دیشب توی آرایشگاه دیدمش، پیش خودش نمی‌گوید «شوهرم به من گفته موهاتو رنگ مو‌های خرم‌سلطان بزن. این حرف، توهین‌آمیزه و تجاوز به حریم شخصی من. پس باید پنهانش کنم». به‎طور پیش‌فرض و بی‌چون‎وچرا پذیرفته‎ که ظاهرش نه متعلق به خود که از آنِ دیگری است چون اساسا دلیلِ رابطه و ارزش او در ظاهرش خلاصه می‌‎شود.

باور به غلط بودنِ تقلیل یافتن به بدن، از کجا باید در ذهن زن‌ها شکل بگیرد وقتی از کودکی در تن، محصور می‌شوند؟

زنان زیادی را می‌‎شناسم که معتقدند تعیین تکلیف مردان برای ظاهر آن‌ها نشانهٔ توجه و علاقه است. از لابه‌‎لای حرف‌های زنی که قرار بود خرم‎سلطان از درِ آرایشگاه برود بیرون، شنیدم که می‎‌گفت شب‌ها وقتی کنار شوهرش دراز می‎‌کشد، نگران است در چشم او چاق به‎نظر برسد. چرا نباید نگران چنین چیزی باشد؟ باور به غلط بودنِ تقلیل یافتن به بدن، از کجا باید در ذهن زن‌ها شکل بگیرد وقتی از کودکی در تن، محصور می‌شوند؟

مادرها خیلی زود، مستقیم یا غیرمستقیم، به فرزندان دخترشان می‌فهمانند جلب نظر مرد‌ها کاری است که برایش ساخته شده‌اند. خاله‌ها و مادربزرگ‌ها و عمه‌ها از هر فرصتی استفاده می‎‌کنند که اهمیت دلبری را به دختر‌های جوان فامیل یادآوری کنند. مدرسه، در بهترین حالت کاری برای عزت‌نفسِ خدشه‌دارشدهٔ دختر‌ها نمی‎‌کند و در بدترین حالت، همان راه مادران و خاله‌ها را پیش می‌گیرد.

مادرها خیلی زود، مستقیم یا غیرمستقیم، به فرزندان دخترشان می‌فهمانند جلب نظر مرد‌ها کاری است که برایش ساخته شده‌اند.

دبیر درس جغرافیا یک‌روز سر کلاس گفت این‌قدر حرص درس و دانشگاه را نخورید، کاری کنید که شوهر خوبی نصیب‌تان بشود. چنین بیانیه‎‌ای اگر یک‎بار در آن دبیرستان نمونه ‎دولتی‎ شاخص صادر شد، خبر داشتم که شبیه‌اش در مدارس معمولی -که معلم‌ها آیندهٔ حرفه‌‎ای ویژه‌‎ای برای دانش‎آموز‌ها قایل نبودند- بارها و بارها دلسوزانه به گوش دختران نوجوان خوانده می‎‌شود. حالا هم به‎واسطه‌ٔ ارتباطم با نوجوان‌ها می‎‌دانم که نسل جدید هم‎چنان درمعرض چنین توصیه‌هایی هستند با این تفاوت که فشار زیبا بودن فقط از سوی خانواده و مدرسه به آن‌ها تحمیل نمی‎‌شود.

فضای مجازی نیز پر است از کانال‌ها و صفحاتی که به دختران جوان آموزش می‎‌دهد چطور تمام هوش و حواس‎شان را بگذارند روی جذاب بودن و به زنانِ سن‎‌وسال‎دارتر راه‌های نگه‎داشتن رابطه با توسل به فاکتور‌های فیزیکی را می‎‌آموزد؛ «با این لباس شریک زندگیت رو شیفتهٔ خودت کن»، «خانوما شوهرهاتون از رنگ موی تکراری‏تون خسته شدن. بیاین این‎جا خوشگلتون کنیم»، «چطور اندام ایده‎آل مرد‌ها را برای خودمان بسازیم؟.»

مدرسه، در بهترین حالت کاری برای عزت‌نفسِ خدشه‌دارشدهٔ دختر‌ها نمی‎‌کند و در بدترین حالت، همان راه مادران و خاله‌ها را پیش می‌گیرد: یادآوری اهمیت دلبری به دختر‌های جوان فامیل.

 موفقیت در مسابقه‌ٔ جلب نظر مردان، یکی از تکرارشونده‌ترین آموزه‌های زندگی هر دختری در هر دوره‌ای است‌. زیبایی و خوش‌اندامی، هم‌ارز فضایل اخلاقی و ارزش‌های اکتسابی و چه ‎بسا بیشتر تشویق می‌شود. آن‌هایی هم که در کلیشهٔ دختر لطیف زیبا نمی‎‌گنجند، مایهٔ نگرانی اطرافیان‌‎شان می‎‌شوند؛ نگرانی از شکست خوردن در مسابقه‌ای که حرفش رفت، نگرانی از توی خانه ماندن!

گرچه کم نیستند دخترانی که اسارت تن را نمی‎‌پذیرند اما تا باورهای عرفی و سنتی زنان را بدن‌هایی خوش‎‎آب‎ورنگ می‎‌بینند، هر روز دختران نوجوان و زنان جوان و میان‌‎سال با عکسی از یک هنرپیشه یا مدل یا خواننده به آرایشگاه می‎‌روند تا شبیه فانتزی جنسی دوست، شریک زندگی یا همسرشان شوند؛ و هر روز زنان و دختران زیادی ناراضی از ناکافی بودنْ خودشان را به تیغ جراحی می‎‌سپارند؛ و هر روز زنان و دختران زیادی با این نگرانی دست‌وپنجه نرم می‎‌کنند که مبادا دیگر زیبا و خواستنی نباشند.

چه فرصت‌ها که در این بین ازدست می‎‌رود و چه رویا‌ها و آرزو‌ها و تلاش‌هایی که فدایِ تن می‎‌شود.

 

Share on facebook
Share on twitter
Share on whatsapp
Share on telegram
Share on email
Share on print

این مطالب هم توصیه می‌شود: