قصۀ یکی در گوشه‌ای از دوردست‌ها که

مادرش به او زنگ زد و گفت که «مُرده، بروند نعشش را با خودشان بیاورند خانه.» ابتدا دختر چیزی نگفت. بعد جیغ کشید که «چه حرف‌ها، چه چرندیاتی‌ست که می‌گویی؟» و وقتی جوابی نشنید، یکهو سرش سنگین شد…

نگاهی به داستان: «اِولین» اثر جیمز جویس

«اِولین» کوچک‌ترین داستان از پانزده داستان کوتاه کتابِ «دوبلینی‌ها» اثر جیمز جویس است که در سال‌های ۱۹۰۰ نوشته شد. امروز «دوبلینی‌ها» به عنوان یکی از آثار کلاسیکِ ادبیات مدرن محسوب می‌شود و بارها نقد و تحلیل شده است.

قایم موشک

اون ساعت‌های اول، دردِ پاهام بیشتر از بقیه‌ی قسمت‌های بدنم اذیتم می‌کرد؛ ولی چند ساعت که گذشت، از شدتِ فشارِ آواری که روی پاهام هوار شده بودن، دیگه حس‌شون نمی‌کردم. به خودم تلقین می‌کردم…

اشاره‌ای جوهری برای شکستن

روز جمعه است، دنیا مثل گوی دور سرم می‌چرخد، انگار در معده‌ام انفجاری رخ داده باشد، دهانم طعم گس چای فلّه‌ی هندی می‌دهد و زبانم خشک شده، به وسط صف که می‌رسم دو نفر با هم پچ‌پچ می‌کنند...

عُمری که سوزاندیم

چرا زمان را این‌طور سوزاندی که در دودش خفه شوی، و در آخر، زمانی که دود‌ها دست از سرت برداشتند، دیگر «زمانی برای سوزاندن» نداری و تازه خواهی فهمید که چه بی‌فایده بود زیستنت…

پنج‌ضلعی

چند بار به شیشه‌ی در بالکن ضربه کوبید، می‌خواست بگوید شلنگ آب را سر بده سمت گلدان‌های این سوی ایوان، تا آب بگیرند و خاکشان تر شود . اما دختر تازه‌بالغ همسایه صدای او را نمی‌شنید.