برای خالق «دو دنیا» و «اتفاقِ» ۷۶ سالگی‌اش


Goli Taraghi 1

پدر بعضی شب‌ها که سرحال است، من و برادرم را صدا می‌زند. می‌خندد. دستش را روی سرم می‌گذارد و از این دست محکم مطمئن نیرویی مرموز وارد بدنم می‌شود و ته روحم رسوب می‌کند، نیرویی قدیمی، رسیده دست به دست از اجداد کهنسال، مثل امانتی مقدس، توشه راه برای روز مبادا، برای لحظه‌های تردید و یأس، برای ایام تاریک، برای بعد.
می‌پرسد : «کلاس چندی؟» می‌گویم :«هفت» و دروغ می‌گویم. یک کلاس بالاترم. می‌پرسد :«بزرگ که شدی، می‌خواهی چه کاره بشی؟» و این سؤال را تا به حال صد بار کرده است. می‌گویم :«نویسنده.» می‌پرسد :‌ «نویسنده باشعور یا شاعر قرتی؟» می‌گویم : «نویسنده پولدار»، تا دست از سرم بردارد.

از داستان «پدر» در مجموعه‌ی «دو دنیا»

۱۲۲-dore-donya-jeldزاد روز نویسنده‌ی «دو دنیا» است. گلی ترقى که متولد مهر است. او حالا در آستانه‌ی ۷۶ سالگی است و این غصه‌ی نخواندن و نشناختنش در بوم سرزمین او حدیث تازه ای نیست. او نویسنده، مترجم، فیلمنامه نویس و شاعر دوران ماست. زاده شده در خانواده ای مرفه که با مرور داستانهایش کاملا هویدا می شود. کافی است داستانهایش را بخوانید و اتمسفر و فضای بزرگ شدنش را در خانه‌های بزرگ با دار و درخت فراوان و کوچه باغهای شمیران کشف کنید.

گلی فرزند یکی از اهالی قلم و اندیشه است. پدرش لطف الله ترقی وکیل دعاوی بود و مجله ای با نام «ترقی» را منتشر می کرد که تا اواخر دهه‌ی چهل اغلب داستانهایی از آقای ترقی را بصورت پاورقی منتشر می کرد.

گلی همانند بسیاری از مردمان مرفه آن روزگار در نوجوانی از ایران به قصد تحصیل در رشته‌ی فلسفه راهی دیار فرنگ شد. مقصدش آمریکا بود اما دوری را تاب نیاورد و بازگشت. در تهران قید فلسفه را زد و در رشته‌ی شناخت اساطیر ونمادهای آغازین شروع به تحصیل کرد. در همین سالها با هژیر داریوش سینماگر و منتقد مشهور آن دوران آشنا شد و ازدواج کرد. حاصل این ازدواج دو فرزند است اگر چه در نهایت این دو از هم جدا شدند.گلی ترقی در سالهای آغازین جنگ ایران و عراق همراه با دو فرزندش به فرانسه مهاجرت کرد اگر چه عشق به ایران همواره باعث شد که بازگردد.

یکی از بهترین آثار او که کمتر دیده و خوانده شده فیلمنامه‌ای‌ست با عنوان «بی‌تا» که بعدها هژیر داریوش آن را در فیلمی به همین نام کارگردانی کرد. حدیث زنی یاغی و عصیانگر که به عقیده‌ی منتقدان اتفاق غریبی در سینمای ایران بود. کاراکتر «بی‌تا» و انتخاب‌های عصیانگرانه و خارج از عرف او شخصیت زن را در این اثر چند پله بالاتر از سایر زنانِ ساخته و پرداخته شده در داستانها، نمایشنامه‌ها و آثار سینمایی نشان داد و شاید از این منظر در سینمای ایران پیش از انقلاب شخصیتی یگانه باشد.

گلی ترقی کار حرفه ای خود بعنوان نویسنده را در اواخر دهه‌ی چهل با انتشار مجموعه داستانی با عنوان «من هم چگوارا هستم» آغاز کرد. بعدها رمان خواب زمستانی و مجموعه داستانهای خاطرات پراکنده و جایی دیگر را منتشر کرد اما کتاب «دو دنیا» که در سال ۱۳۸۱ منتشر شد در میان کارهای او یکی از شاخص ترین‌ها و خوانده‌شده‌ترین‌هاست. او خودش را در میان نویسندگان ایرانی وامدار «داریوش آشوری» و «شاهرخ مسکوب» می داند. نویسنده شدنش را اینگونه بازتعریف می کند که:«هرکسی از بچگی استعدادی دارد. دختر من پیانیست است؛ در حالی‌که من هیچ استعدادی در این زمینه ندارم. من نیز همواره هوش و گوش ادبی داشته‌ام. حساب من همیشه صفر و دو بود؛ اما در انشا استعداد زیادی داشتم و آن‌چه می‌نوشتم، از بقیه همیشه جلوتر بود. کلمات مرا مسحور می‌کردند و کلمه‌ها سطحی نبودند برایم، گویی رنگ و بو داشتند. علاقه‌ی عجیب من به فارسی بود که باعث شد نویسنده شوم. نثر من در«چه‌گوارا» بسیار ضعیف بود. من از دبیرستان به آمریکا رفتم و باید الآن فارسی بلد نباشم؛ اما بلدم. این زبانی که اکنون در اختیار من است، آن موقع نبود. وقتی از فارسی دور افتادم، کتاب می‌خواندم، وقتی به ایران می‌آمدم، کتاب می‌خریدم. فرزندان من نیز اکنون به همین صورت هستند، فارسی را خوب حرف می‌زنند و می‌نویسند.»

در داستانهای گلی ترقی آدمها سرگشته و حیرانند. در قصه‌هایش اندوه هجرت و زندگی در غربت ملموس است. بخش‌های مربوط به کودکی ها، مرور خاطرات و سالهایی که او در ایران گذرانده به وقت تصویرکردن شخصیت‌های داستان یاری اش می کنند. خانم نویسنده همه‌ی خاطرات و تصویرها را با جزئیاتش به خاطر سپرده و وقت نوشتن قصه‌ها سرشار می شوند از خاطرات خوش و آشنا که نوستالژی‌های کودکی کسر زیادی از مخاطبان را قلقلک می دهند . در بخش هایی از قصه‌ها اما غم غربت و زهر جانکاهش نمودار می شوند و ماجرا را به تعادل می رسانند.

برای درک این سرخوشی و غم توامان در غصه‌های گلی ترقی رمان «اتفاق» را باید خواند. آخرین اثر منتشر شده از او که درباره‌ی خواهر و برادری است بینهایت به هم نزدیک و وابسته. قصه از کودکی آنها آغاز می شود و تا شصت سالگیشان ادامه می یابد. بخش هایی از کتاب در ایران می گذرد و خواننده در پی خواندن رخدادهای شیرین زندگی این دو به خلسه می رود. اگر چه زندگی همانطور بی دغدغه و شیرین پیش نمی رود. گلی ترقی در این کتاب از رویدادهای ناخواسته و تاثیرشان بر زندگی آدمها گفته است. رویدادهایی که نه می شود وقوعشان را مانع شد و نه بر روند رخداد و تاثیرگذاریشان بر زندگی موثر بود. این رخدادها توانایی آن را دارند که زندگی آنچنان شیرین و مطلوب وصف شده در ابتدای رمان را با چالش‌های جدی مواجه کنند.

 اگر چه این رمان نقاط اشتراک زیادی به لحاظ فضاسازی و شخصیت‌ها با مجموعه‌ی «دو دنیا» دارد اما تا حد زیادی از نوستالژی و خاطره بازی فاصله گرفته است؛ اما کمتر نویسنده ای را می شود یافت تا با قلمی توانا همچون او روزهای کودکی خوش و خرم را پیش چشم نسل‌های مختلف زنده کند. چه آنها که کودکی هایشان پیش از انقلاب و جنگ گذشته و چه آنها که پس از جنگ دوران کودکی خود را گذرانده اند بخشی از خود را در وصف او از روزهای کودکی با دقت و زیبا تصویر می شوند می یابند. وقت خواندن قصه‌های گلی ترقی هر چند لحظه یکبار لبخند خواهید زد و در دل خواهید گفت: «ای هفت سالگی، بعد از تو هرچه رفت در انبوهی از جنون و جهالت رفت…»

.

درباره‌ی نویسنده

مریم دهکُردی

بدون دیدگاه

برای درج دیدگاه خود اینجا کلیک کنید

تازه‌ها

پرخواننده‌ترین‌ها