از کابل تا کلکته: در جستجوی هویت

کابلی‌والاها تا چند دهه پیش نام و هویت مشخصی داشتند و حضورشان در جاده‌های کلکته محسوس بود، امروز اما کمتر نام و نشانی از این اجتماع کوچک در شهر...

 

کاظم حمیدی‌رسا

کابلی‌والاها تا چند دهه پیش نام و هویت مشخصی داشتند و حضورشان در جاده‌های کلکته محسوس بود، امروز اما کمتر نام و نشانی از این اجتماع کوچک در شهر کلکته دیده می‌شود.

مسکانجیب و نازس  افروز، دو عکاس ژورنالیست افغانستانی و هندوستانی، سه سال پیش به دیدار کابلی‌والاهای مقیم کلکته رفتند و تلاش کردند درباره زندگی، فرهنگ و هویت این اجتماع کوچک، عکس تهیه کنند.

این دو ژونالیست/عکاس با الهام از داستان کوتاه کابلی‌والا، نوشته رابیندرانات تاگور، کار روی پروژه کابلی‌والا را در شهر کلکته شروع کردند، کاری که  تاثیرات  و تغییرات زندگی اجتماعی کابلی‌والاهای مقیم  این شهر را در صد سال گذشته نشان میدهد.

این عکس‌ها نشان می‌دهد که هنوز کابلی‌والاهای مقیم کلته یاد و خاطره‌های سرزمین اجدادی شان را با خود دارند و با نوستالژی دیدار سرزمین اصلی شان زندگی می‌کنند. بیش از پنج‌هزار کابلی‌والا هم اکنون در این شهرزندگی می‌کنند، پنج‌هزار کابلی‌والایی که حاصل سه نسل هستند، نسل او فرزندان و نوادگان همان کابلی‌والایی هستند که در عصر استعمار تاگور از آنها یاد کرده، نسل دوم کابلی‌والاهایی هستند که پیش از استقلال پاکستان به این شهر رفتند و پس از تشکیل پاکستان، این‌ها مدارک و پاسپورت قانونی برای عبور از پاکستان نداشتند و نتوانستند پس به افغانستان برگردند، نسل سوم افغان‌هایی هستند در جریان سی چهل سال اخیر به این شهر رفتند و به کشورشان برنگشتند.

مسکا نجیب ( دختر داکتر نجیب الله رییس‌جمهور فقید کشور) در افغانستان متولد شده ولی بزرگ شده هند است. او دانش آموخته ژورنالیزم است، چندین سال تجربه عکاسی دارد و عکس‌هایش در بسیاری از نمایشگاه‌های بین‌المللی از جمله وب سایت خبری بی بی سی منتشر شده است. او در بخش تولید و گزارشگری با بی بی سی کارکرده است و در بسیاری از کشورهای جنوب آسیا برای گرفتن  فلم و عکس‌های مستند سفر کرده است.

عکس‌های مستند او زندگی کابلی‌والاهای مقیم کلکته را با ظرافت‌های خاص روایت می‌کند و نشان میدهد که بعد از گذشت بیش از صدسال هنوز هم  کابلی‌والاها فرهنگ، لباس و سنت غذای افغانی را حفظ کرده‌اند.

نازس افروز، در هند متولد شد و بیش از سه دهه است که در حوزه عکاسی مستند، کار می‌کند، او باسرویس خبری بی بی سی کار کرده است و عکس‌های مستندش در رسانه‌هایی چون بی بی سی، الجزیره و … منتشر شده است.

او علاقه‌ای خاص به کشف حقیقت‌های پنهان دارد و می‌گوید در صدد بازشناسی و معرفی سوژه‌هایی است که کمتر به آن‌ها توجه شده است.

نازس و مسکا نجیب، عکس‌های مستندی را از کابلی‌والاهای مقیم کلکته گرفته و پس از رایزنی‌های زیاد با سفیر افغانستان در دهلی، سفیر هند در کابل و شماری از مقام‌های فرهنگی دو کشور، تلاش کردند که با برگزاری نمایشگاه عکس کابلی‌والا در کابل  نگاه‌ها را صد سال به عقب برده و به رابطه فرهنگی و مناسبات عاطفی و انسانی دو کشور اشاره کنند.

این عکس‌ها به تاریخ ۲۵ ماه مارچ و برابر با ۵ حمل ۱۳۹۴ خورشیدی در مرکز منابع معلوماتی افغانستان در دانشگاه کابل به نمایش در آمد  و مورد استقبال شهروندان کشور و دیپلمات‌های هندی مقیم کابل قرار گرفت.

این نمایشگاه برای نخستین بار با میزبانی مرکز منابع معلوماتی افغانستان دانشگاه کابل (ACKU)  و به حمایت گویته انستیتوت و شماری و «انستیتوت افغان اندیا» در کابل برگزار شد.

داستان کابلیوالا

 نام «کابلی‌والا» از ۱۸۹۲ به این سو به تدریج بر سرزبان‌ها افتاد؛ زمانی که رابندرانات تاگور برنده جایزه نوبل ادبیات هند، داستان مرد دست‌فروشی را نوشت که از سرزمین دور- افغانستان-  به شهرکلکته آمده بود، داستان مردی که به دلیل فشارهای اقتصادی و وضعیت نا به سازمان اجتماعی، کشور خود را ترک کرده و سفر طاقت فرسایی را پیش گرفت و مجبور شد درد فراق و جدایی دختر خردسالش را به تنهایی به دوش بکشد.

 کابلی‌والا، یا مردی از کابلستان، رابطه عاطفی با دختر کوچکِ نویسنده‌ی داستان، برقرار می‌کند، هفته‌ای چند بار به دیدن مینی کوچک می‌آید، کابلی‌والا با دیدن مینی کوچک خاطرات دختر خردسالش را که در کابل جامانده است زنده می‌کند و درد جدایی را با دیدن این  دختر تسکین می‌کند، اما دیری نمی پاید که کابلی‌والا به  زندان می‌رود و سال‌های زیاد در زندان می‌گذرد، سال‌هایی که او را پیر و فرسوده می‌کند، زمانی که از زندان رها می‌شود دیگر دیر است و مینی کوچک حالا بزرگ شده است و به خانه شوهر می‌رود. شاید دختر کابلی‌والا نیز در کابل به خانه شوهر رفته باشد.

فلم کابلیوالا

داستان کوتاه کابلی‌والا از ظرفیت و ظرافت چنان محکمی برخوردار بود که به زودی فیلمی بر اساس آن ساخته شود. در سال ۱۹۵۷،  تاپان سینها فیلمی را بر اساس این داستان به زبان بنگالی کارگردانی کرد، این فلم ۱۱۶ دقیقه‌ای بر اساس داستان رابندرانات تاگور و آهنگی از راوی شانکار ساخته شده بود جایزه ملی فلم هند برای بهترین داستان بلند به زبان بنگالی و جایزه ملی فلم هند برای بهترین فلم بلند را از آن خود کرد.

پرسوناژهای فلم، رحمت فروشنده دوره گرد و مینی کوچک است. رحمت در شهر کلکته میوه خشک می‌فروشد و در جریان دست‌فروشی با مینی دختر کوچک نویسنده آشنا می‌شود، هر روز به دیدن مینی می‌رود، میوه خشک به او میدهد و باهم شوخی می‌کنند. تا اینکه روزی رحمت نامه‌ای از افغانستان دریافت می‌کند و خبر می‌شود که دخترش بیمار است. رحمت برای دیدن دخترش به پول نیاز دارد و  نزد کسی از اهالی می‌رود که از او پول طلب دارد، اما در نتیجه اختلاف، رحمت با چاقو مرد را زخمی می‌کند و زندانی می‌شود. او ده سال در زندان می‌ماند زمانی که آزاد می شود، مراسم عروسی مینی است و مینی او را فراموش کرده است. رحمت به این فکر می‌افتد که دخترش در افغانستان نیز شاید او را فراموش کرده باشد، پدر مینی که شاهد این قضیه است؛ مقدار پول به رحمت میدهد تا به افغانستان رفته و دخترش را ببیند.

کابلیوالا؛ نقطه عطف 

تا قبل از ایجاد پاکستان، افغانستان و هند همسایه‌هایی قدیمی بوده‌اند. درسده‌های  دوم و سوم پیش از میلاد مسیح، به فرمان آشوکای بزرگ ( فرزند چندراگوپتا بنیانگزار مایوری‌ها) آیین بودایی از سرزمین هند به خراسان آمد و مدنیت بودایی در این سرزمین شکل گرفت. ساحه تاریخی مس عینک، مجسمه‌ها و استوپه بودایی در بامیان، هده و حوزه باستانی گندهارا، سرخ کوتل و … میراث مشترک هند و افغانستان است. شباهت فراوانی  بین مجسمه‌های بودا در غارهای اجنتا در اورنگ آباد هند و بامیان دیده می شود و این نشان میدهد گذشته تاریخی دو کشور پیوند ناگسستنی باهم داشتند.

سلسله بابریان ( امپراتوری مغولی هند)  و حکومت سه صدساله  سلسه بابریان، گسترش زبان فارسی در شبه قاره و انتقال معماری و هنرهای منیاتوری و خراسان زمین همه و همه گواه این پیوند تاریخی است.

این پیوند تاریخی تاکنون نیز پایدار مانده است؛ زندگی افغان‌های مقیم دهلی و اجتماع کوچک افغان‌ها در راج پات نگر، نماد کابل کوچک در شهر دهلی است. سالانه صدها دانشجوی افغان برای  فراگیری آموزش عالی به این کشور میروند و شفاخانه‌های این کشور هرسال میزبان هزاران بیمار افغانستان است و خدمات صحی را به بیماران افغان ارایه می‌کنند.

پس از ایجاد پاکستان و کشیده شدن منطقه حایل بین دو دوست دیرین، تلاش‌ها برای ایجاد فاصله و گمرنگ شدن روابط فرهنگی و انسانی دو کشور افزایش یافته است.

.



۲ دیدگاه
  • جاوید جویا
    ۲۲ تیر/سرطان ۱۳۹۶ at ۰۷:۲۸
    پاسخ

    سپاس بسیار عالی بود

  • ناهید مهرگان
    ۱۰ فروردین/حمل ۱۳۹۴ at ۱۲:۴۸
    پاسخ

    تشکر. خیلی خوب بود.

  • پاسخ

    *

    *

    آخرین دیدگاه‌ها

    از همین نویسنده: