ادبیات، جامعه، سیاست

  • تازه‌ترین‌ها
  • پرخواننده‌ها
War_Machine_(film)

عنوان فیلم: ماشین جنگ

کارگردان: دیوید میشو

فیلمنامه‌: دیوید میشو

هنرمندان: برد پیت، دانیل بتس، جان ماگارو

سال اکران: ۲۰۱۷

امتیاز: ۶

سینما و نقد فیلم |

ماشین جنگ: روایتی مایوس‌کننده از واقعیتی مایوس‌کننده

برایان تالریکو

«ماشین جنگ»، داستان جنگ در افغانستان بعد از انتخاب اوباماست ‌ــ‌ وقتی دنیا اصولا منتظر پایان این مناقشه بود، اما مردانِ میدانِ عملْ هنوز در حال جنگ بودند. این فیلم با الهام از کتابی با عنوان «داستان هولناک توطئهٔ جنگ آمریکا در افغانستان» اثر مایکل هیستینگز ساخته شده است. فیلمنامهٔ دیوید میشو (کارگردان)، سردرگمیِ کاملِ روزهای اوباما را به مخاطب منتقل می‌کند، روزهایی که اوباما داشت نیروها را به افغانستان اعزام می‌کرد و همزمان به مردم کشور می‌گفت که جنگ به زودی تمام خواهد شد. این چه پیامی به سربازان منتقل می‌کند، خصوصا آن‌هایی که قرار است اعزام شوند؟ و چه‌طور ممکن است مسئولانِ نقشه‌ریزی برای پیروزی در جنگ، بتوانند چنین نقشه‌ای را طرح کنند، وقتی ظاهرا هیچ‌یک از طرف‌های درگیر نمی‌خواهد آن‌ها آن‌جا باشند؟

برد پیت نقش ژنرال مک‌مان را بازی می‌کند که کاریکاتورِ نرسالاری است ‌ــ‌ بازیِ پُرریسکی است چون مخاطبانی که فیلم را در فستیوالِ کَن تماشا کرده‌اند درباره آن اختلاف‌نظر  دارند. در برخی سکانس‌ها، همچون کلیشه‌ای کلی است؛ شخصیتی سورئال از یک ژنرال جنگیِ مصمم با قیافهٔ کلاسیک. او را با اسم خودمانیِ «گلن گنده» صدا زده می‌زنند و قهقرایی‌ست به عصر دیگری از جنگ، در دورانی جدید که دیگر به جنگ می‌گویند «منازعه». وقتی نظرِ مک‌مان را درباره نحوهٔ پیشبرد جنگ در افغانستان می‌پرسند، امید می‌رود که او اساسا خواستار خروج نیروها از آن منطقه باشد. اما او ۴۰هزار سرباز بیشتر می‌خواهد. به او صراحتا می‌گویند که او این‌جاست تا برای پیروز شود ‌ــ‌ برای این که این خرابکاری را تمیز کند. اما مک‌مان برای تمیزکاریْ سرباز نشده است. او رهبری‌ست که نمی‌تواند افرادش را هدایت کند.

دیوید میشو (کارگردان) سعی می‌کند سردرگمیِ قهرمان و دست‌اندازهای بوروکراسی زمان جنگ را در ساختار فیلم بازسازی کند، و مجموعه‌رویدادهایی را نشان می‌دهد که حاکی از تلاش مک‌مان برای جلب اعتبار  و حمایت است. در نتیجه، گرچه این  ترفند گاهی جواب می‌دهد  ‌ــ‌ مثل اختلافی که در اوایل فیلم با یک سرباز با بازی کیث استانفیلد رخ می‌دهد، و گفتگویی با یک ژنرال دیگر با بازی آلن راک ‌ــ‌ اما خوب با هم جور درنمی‌آیند. درواقع این فیلم، مجموعه‌ای سکانس‌های بی‌ربط است تا این‌که یک فیلم واقعی باشد. انگار دیوید میشو و برد پیت خودشان هیچ‌وقت کاملا نفهمیدند که چه داستانی را می‌خواهند روایت کنند. از یک طرف، ساختنِ فیلمی مایوس‌کننده دربارهٔ زمان و شخصی مایوس‌کننده، به‌نوعی قابل تحسین است، و واقعا فکر می‌کنم که برخی ناهمخوانی‌ها در لحنِ فیلم عمدی بوده است تا استیصالِ ماجرا را به بیننده منتقل کند، اما در کل تجربه‌ای مایوس‌کننده است. «ماشین جنگ» یکی از آن فیلم‌هایی‌ست که مدام منتظرید شروع شود، و مدام می‌خواهید سر در آورید که چیست، و ماجرا را بگیرید. ولی این اتفاق هیچ‌وقت نمی‌افتد.

البته یک پردهٔ سوم هست که این کار را می‌کند، و من این‌جا آن را لو نمی‌دهم، و کاملا از رویکرد شسته‌رفتهٔ نود دقیقهٔ اول فیلم فاصله می‌گیرد؛ این کار خیلی خوب جواب می‌دهد  و هزینهٔ انسانیِ حماقت را به آدم یادآوری می‌کند. ولی این در بقیهٔ فیلم نیست: حسی از واقع‌گرایی و روایت‌پذیری. ضمنا انتخاب‌های کلیِ برد پیت، گرچه قابل‌تحسین است، مدام به شما یادآوری می‌کند که این یک «بازی» یا نمایش است. و باز هم حس می‌کنید هشت تا فیلم را داخل یک فیلمِ دیگر تماشا می‌کنید که روی‌هم‌رفته  فیلمِ ناهمخوان «ماشین جنگ» را می‌سازند…

 

به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print