ادبیات، جامعه، سیاست

  • تازه‌ترین‌ها
  • پرخواننده‌ها
Sweet Girl

عنوان فیلم: دختر شیرین

کارگردان: برایان اندرو مندوزا

فیلمنامه‌: فیلیپ آیزنر، گرِگ هورویتز

هنرمندان: جیسون موموآ، ایزابلا مرسد، مانوئل گارسیا-رولفو

سال اکران: ۲۰۲۱

امتیاز: ۵٫۵

سینما و نقد فیلم |

دختر شیرین: ملغمه‌ای از قهرمان‌بازی

مت زولر سایتس

شلخته، طاقت‌فرسا، گاهی پیچیده، از لحاظ عاطفی درامی کلا خسته‌کننده با سکانس‌های اکشن وصله‌پینه‌شده. درباره‌ی مردی‌ست که تلاش می‌کند انتقام مرگ همسرش، بر اثر سرطان، را از یک شرکت دارویی فاسد و مسئولیت‌گریز بگیرد. خشم مرد دامنِ دخترش (با بازی «ایزابلا مرسد») را هم می‌گیرد. «ری کوپر»، با بازی «جیسون موموآ»، که کهنه‌سرباز است، شبیه تیپِ شخصیت‌های آرام کاملا آمریکایی‌ست که این روزها معمولا بازیگران سفیدپوست بالای چهل سال مثل «مارک والبرگ» و «مت دیمون» با تیپ اسپورت ممکن است بازی کنند. این به نفع موموآ است که دورگهٔ هاوایی-آمریکایی و شبیه آدم‌های معمولی‌ست، این فیلم فرصتی‌ست برای او که برخلاف شخصیت‌هایی مثل «کال دروگو» در «بازی تاج و تخت» و «آکوامن»، که با آن‌ها معروف شد، وجهه‌ای جدید از خودش را به ما نشان بدهد: خصوصا مردی معمولی که با وجود تنومندی و سرسختی، مستأصل می‌شود و بدون داشتن قدرت‌های ابرقهرمانانه یا لشکر، باید دست‌خالی به مقابله با دشمنانی برود که به‌راحتی می‌توانند از جرم قتل تبرئه شوند، چون نظام طوری ساخته شده که از سودجویی آن‌ها حمایت می‌کند.

مسئله‌ی اصلی این‌جا مربوط به نویسندگی «فیلیپ آیزنر» و «گرِگ هورویتز» و کارگردانی «برایان اندرو مندوزا»، به عنوان یک کارگردانِ کار اوّلی است: «دختر شیرین» خیلی طولانی و به‌هم‌ریخته است، و با زیاده‌روی‌کردن به خودش ضرر می‌زند. انگار فیلم می‌خواهد همزمان پنج یا شش اثر شاخص دهه‌ی ۱۹۹۰ یا اوایل ۲۰۰۰ را در خود جای دهد. می‌توانید در چرخش‌های داستان یا حالت بازیگران که از فیلم‌های دیگر کپی شده‌اند متوجه شوید از کدام اثرِ شاخصْ ناشیانه گرته‌برداری کرده‌اند: «نابودگر»، «فراری» و فیلم‌های «جیسون بورن» فقط چند مورد از آن‌هاست؛ مثل همهٔ فیلم‌هایی که می‌خواهند غافلگیری‌های بزرگی برای مخاطب ایجاد می‌کنند اما درواقع هیچ چیز خاصی ندارند. «دختر شیرین» نزدیکِ دو ساعت است. اما در یک زمانِ کمتر و با تقلیدِ کمتر می‌توانست اثر قوی‌تری باشد؛ مثلاً درامی حقوقی با قهرمانی از طبقه کارگر ‌ــ‌ مثل «آب‌های تیره» و «اِرین بروکویچ» ‌ــ‌ فقط این‌جا شخصیت اصلی خیلی بزن‌بهادر است و می‌تواند آدم‌ها را لت و پار کند.

اولین نکته‌ی جذاب درباره‌ی «دختر شیرین» قهرمانِ شکست‌پذیر آن است. قهرمانش در سطح یک تکاور قهار است، اما اشتباه هم می‌کند و شکست هم می‌خورد، و به دوا درمان هم نیاز دارد، و در دنیایی رها شده است که در آن، آدم‌هایی مثل «کیلی» هستند که نیروهای امنیتی پرشماری دارند و مصونیت فیزیکی و اقتصادی دارند، و هیچ‌کس نمی‌تواند به‌راحتی به آن‌ها نزدیک شود تا ضربه‌ای مهلک به آن‌ها وارد کند. به علاوه این فیلم بر اساس کتاب‌های کمیک ساخته نشده پس حوادث در آن عواقبی دارند. در اولین تلاش، «ری» شکست می‌خورد. اما همین شکست او را به عنوان یک تهدید مهلک مطرح می‌کند و به اعتبار او اضافه می‌کند.

فیلم گاهی مقاومت خود را دربرابر ابرقهرمان‌سازیِ «ری» از دست می‌دهد. در بخش‌هایی او خود را از چنان موقعیت‌های دشواری نجات می‌دهد که جیمز باند هم کرک و پرش می‌ریزد. اما در بیش‌تر مواقع، فیلم قصد دارد او را باورپذیر نگه دارد. خودِ موموآ بازیگری مطمئن و خاکی‌ست: تیپ قهرمان‌های طبقه کارگر، چهارشانه، با چشمانی غمگین. بیش‌تر یادآور بازیگرانی چون «برت لانکستر»، «آنتونی کویین» و دیگر بازیگران بزن‌بهادر دوره‌های آغازین سینماست تا بازیگران اکشنِ غول‌پیکر. در مقایسه با صحنه‌های اکشنِ جنون‌آمیزی که از شخصیت‌های شبیه «ری» معمولا انتظار داریم، شخصیت او مثلا وقتی در راهروی بیمارستان به گریه می‌افتد یا وقتی با دخترش بحث می‌کند که از ماشین پیاده شود تا او برای کشتنِ هدفش راهی شود بسیار باورپذیرتر است.

درواقع، ناامیدکننده‌ترین وجه فیلم صحنه‌های اکشن است. آرایش صحنه‌های زد و خورد و تعقیب و گریز غیرواقعی و گاهی ناشیانه است. ری و دیگر مبارزان (ازجمله یک قاتل تنها، شبیه شخصیت‌های «آنتون چیگور»، با بازی «مانوئل گارسیا-رولفو») در دیوارها و پنجره‌ها فرو می‌روند و از پله‌ها سر می‌خوردند و دست‌آخر له و لورده از جا بلند می‌شوند . این جور صحنه‌ها را معمولا (به سبک فیلم «ربوده‌شده») طوری برداشت و تدوین می‌کنند که معلوم نشود وقت و بودجهٔ کافی برای فیلم نداشته‌اند.

مشکل بزرگ‌تر فیلم آب بستن در روایت است که به مرور ارتباط عاطفی مخاطب را کم می‌کند. زمان فیلم صرف وقایع فرعی و چرخش‌های ناخوشایند نه چندان جذاب می‌شود که احتمالاً به مذاق بینندگانی که روی جنبه‌های انسانی شخصیت‌های اصلی فیلم حساب باز کرده‌اند خوش نمی‌آید. با توجه به نمایش عاطفی بازیگران اصلی در تمام صحنه‌ها ‌ــ‌ به ویژه موموآ، گارسیا-رولفو و مرسد ‌ــ‌ آن‌ها وقت‌شان را برای باورپذیرکردن چیزهای مسخره تلف کرده‌اند؛ و این ناامیدکننده است؛ به ویژه «مرسد» با قهرمان‌بازی پوچش.

این مقطع تاریخ، بهترین زمان برای تولید اکشن‌های مهیج خوش‌ساختی‌ست که تبهکارانش رؤسای کمپانی‌های دارویی سودجو هستند و دولتمردان فاسدی که به آن‌ها کمک می‌کنند و همین‌طور سلطهٔ کمپانی‌هایی که خدمات درمانی را امتیاز خودشان می‌دانند نه حقوق انسان. اما «دختر شیرین» متأسفانه اصلا در این حد نیست، چون بعد از مدتی که از فیلم می‌گذرد، متوجه می‌شوید که بیشتر می‌خواهد گول‌تان بزند تا این‌که قلب‌تان را لمس کند.

‌‌‌‌

به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print