دولت‌آبادی: راوی‌ حافظه‌ تاریخی‌ ایران

Screen Shot 2014-07-31 at 11.16.29

 

در تاریخ ادبیات داستانی ایران، تحولات اجتماعی و فرهنگی همچون اصلاحات ارضی، طرح مساله غرب زدگی و بازگشت به زندگی ساده و ملی، منجر به تقویت و بروز فضای ادبیات روستایی و اقلیمی در دهه ۱۳۴۰ شد. در این فضا، محمود دولت‌آبادی با نگاهی نو به زندگی روستایی، تصویری متفاوت از روستانشینان را در دوره‌ای از تاریخ نشان داد که ارزش‌های ادبی و تاریخی این آثار،  سهمی مهم در تکامل رمان ایرانی ایجاد داشت.

محمود دولت‌آبادی در در دهم مرداد ۱۳۱۹ در دولت‌آباد بیهق از توابع شهرستان سبزوار متولد می‌شود و کودکی‌اش را در روستا می‌گذراند. در زادگاهش مشاغلی چون چوپانی، کفاشی، سلمانی و کارگری را تجربه می‌کند. سپس به مشهد می‌رود و پس از آن به تهران مهاجرت می‌کند. در تهران نیز ابتدا خرده مشاغلی چون سلمانی و کشتارگاه را تجربه می‌کند و سپس  به کار در چاپخانه و تئاتر می‌پردازد. دولت‌آبادی در دهه چهل با تئاتر آشنا می‌شود و حدود یکسال به صورت تئوریک و عملی تئاتر می‌خواند. سپس در “شبهای سفید” اثر داستایوسکی و چند نمایش دیگر بر روی صحنه می‌رود و با پیوستن به گروه هنر ملی، در تئاتر قوام می‌یابد. بازی در نمایش “شهر طلایی” نوشته عباس جوانمرد و “قصه طلسم و حریر و ماهیگیر” نوشته علی حاتمی، “ضیافت و عروسکها” نوشته بهرام بیضایی و نمایش‌هایی دیگر نقش ایفاء می‌کند و گاه در کارگردانی نیز خود را می‌آزماید.  او در فیلم گاو – فیلم فاخر  اواخر دهه‌ی چهل سینمای ایران – به کارگردانی داریوش مهرجویی نیز بازی می‌کند. در سال ۵۳ مهین اسکویی، کارگردان تئاتر از او دعوت می‌کند تا در نمایشنامه “در اعماق” اثر ماکسیم گورکی بازی کند. در اسفند ۵۳ روی صحنه تئاتر بازداشت می‌شود و مدت دو سال را در زندان می‌گذراند. این جدایی‌ او از تئاتر اما همیشگی می‌شود و او پس از سال ۵۳ دیگر هیچگاه به طور جدی به تاثر و سینما باز نمی‌گردد.

اما از سالهای ابتدایی دهه چهل به جز سینما و تئاتر، داستان‌نویسی نیز ذهن او را درگیر می‌کند.  داستان‌نویسی را از سال ۱۳۳۷ با نوشتن از مردمان زادگاهش در شمال شرق ایران آغاز می‌کند و نخستین داستانش با عنوان “ته شب” در سال ۱۳۴۱ در مجله آناهیتا نشر شد.  چاپ داستان‌های دولت‌آبادی از سال ۱۳۴۷ با ” لایه‌های بیابانی” آغاز می‌شود. در سال ۱۳۴۹ “آوسنه‌ی باباسبحان” و در سال ۱۳۵۰ “گاواره‌بان” را مینویسد. سفر (۱۳۵۱)، مرد و باشبیرو (۱۳۵۲)، عقیل عقیل (۱۳۵۳) و از خم چنبر (۱۳۵۶)، دولت‌آبادی را به عنوان داستان‌نویسی پرکار به جامعه ادبیات داستانی می‌شناساند. جای خالی سلوچ، کلیدر، روزگار سپری شده مردم سالخورده، اتوبوس، سلوک، آن مادیان سرخ یال، طریق بسمل شدن و زوال کلنل – که در اوایل دهه شصت نوشته شده است – از دیگر کارهای محمود دولت‌آبادی می‌باشند. او در سال ۱۳۷۶ برنده لوح زرین بیست سال داستان نویسی شناخته شد.

محمود دولت‌آبادی در داستان‌هایش به مسایل و مشکلات اجتماعی می‌پردازد. او زندگی را می‌شناسد و از جنس زندگی می‌نویسد و آدمهای داستان‌هایش را می‌شناسد. او ریشه‌ی شخصیت‌های داستان‌هایش را در  مهمترین واقعیت‌های اجتماعی دوران می‌نشاند و دیدگاه معترضانه خود را به نمایش می‌گذارد. دلبستگی او به فضای روستایی و عناصر و ارزشهای حاکم بر آن و اعتراض با هجمه‌های بنیان‌سوز کارکردهای اجتماعی آن، تم اصلی همه آثار او محسوب می‌شود.

دولت‌آبادی  بیش از آن‌که فضای داستان را مورد توجه قرار دهد به پیشبرد ماجرا و درون‌کاوی     شخصیت‌های داستان می‌پردازد. از نظر شیوه شخصیت‌پردازی، او پیرو رئالیست‌های قرن نوزدهم اروپاست و هنگام ورود شخصیت‌ها به داستان، شرح کاملی از ظاهر جسمی و پیشینه زندگی شخصیت ارایه می‌دهد و پس از آن است که درون شخصیتها را می‌کاود. اغلب داستان‌های او از زاویه دید سوم شخص آگاه، نوشته شده است. با این حال، گاهی نیز – مانند داستان “عقیل عقیل” و “از خم چنبر” – روایت از طریق زاویه‌دید شخصیت داستان به پیش می‌رود که در این زاویه، گاهی توضیحات گاه و بیگاه و اضافی او، رشته ارتباطی بین خواننده و شخصیت‌ها را می‌گسلاند. شخصیت‌های داستانی او با حفظ فردیت خود، در متن کشاکش اجتماعی شناخته می‌شوند. گاه در رمان ده جلدی و سه هزار صفحه‌یی “کلیدر”، او می‌کوشد در نگاهی حماسی به انسان، دوران حقیرپروری از تاریخ معاصر را مورد توجه قرار دهد. در داستان‌های کوتاهش، اغلب می‌کوشد تا  خواننده را با تمام ادوار زندگی شخصیت داستانی آشنا کند و از این رو داستان‌های کوتاهش را می‌توان نسخه فشرده شده‌ی رمانهایش دانست. در برخی رمان‌هایش مانند “باشبیرو ” گاهی خواننده نمی‌تواند تمام انگیزه‌های شخصیت اصلی را دریابد و صحنه‌ها با چنان شتابی حرکت می‌یابند که بسیاری از آدمها ناشناخته می‌مانند.

داستانهای دولت‌آبادی معمولاً با یک بحران فاجعه بار شروع می‌شوند. در ابتدای رمان “آوسنه باباسبحان” خبر میرسد که قرار است مالک زمین را بگیرد و بسپارد به جوانی بی‌عار و اینگونه بروز فاجعه‌ای، جو خانواده را متشنج می‌کند. در داستان کوتاه “هجرت سلیمان” جو فئودالی عامل بحران است و در رمان ” جای خالی سلوچ ” عدم حضور سلوچ و تزلزل در بنیان خانواده‌ای که پدر اصلی‌ترین رکن آن محسوب می‌شود؛ بحران می‌آفریند.
شخصیت‌های دولت‌آبادی در کنش با جامعه قرار دارند و از این رو معمولاً به امنیت خانه پناه می‌برند یا برای حفظ ساختار آن می‌جنگند. پیرمردان پاکباخته‌ای چون عقیل، بابا سبحان و گاواره‌بان برای گرد هم نگهداشتن خانواده تلاشی جانکاه اما بی‌نتیجه دارند. در داستان‌های دولت‌آبادی خانواده جایی است که در آن حضور پدر، مقتدرانه تصویر می‌یابد و تراژدی اغلب شخصیت‌ها در پدر گُم‌کردگی بازتاب می‌یابد. لذا فروپاشی و از هم گسیختگی خانواده فاجعه‌آفرین است و فرد با کنده‌شدن از این پایگاه، به تنهایی خود را در برابر جامعه‌ای ناسازگار می‌یابد و در ستیز با آن از پای در می‌آید. درواقع، در جامعه‌ای گرفتار بی‌عدالتی، پرداختن به هویت باختگی فرد یکی از دغدغه‌های ذهنی دولت‌آبادی به شمار می‌رود.

در داستان “سفر” رشد اقتصاد دلالی و افزایش بیکاری، زندگی آدمها را تهدید می‌کند و این منجر به بروز ناامنی در آنها می‌شود و پناهگاه آنان، یعنی خانواده را تهدید می‌کند و شخصیت داستان راهی جز مهاجرت نمی‌یابد. طرح دو داستان “گاواره‌بان” و “عقیل، عقیل” بر مبنای رنج پدرانه بسط می‌یابد. عقیل، پیرمردی روستایی که بر اثر زلزله تمام نزدیکان را از دست داده، برای یافتن فرزندش تیمور – که اکنون تنها کس اوست و در بیرجند سرباز است – به راه می‌افتد و در این راه، توصیف‌های نفسگیر و طولانی، آهنگ پیشرفت داستان را کند می‌کند. زمانی که به پادگان می‌رسد فرمان ایست سربازی که همان پسرش است او را درجا خشک می‌کند. پسرش او را می‌شناسد اما درگیر وظیفه‌ی غالب خود است و اینک نقشی بزرگتر از فرزندی او، یافته است و اینجاست که تمامی ساخته‌های ذهنی عقیل در هم می‌شکند. در “سفر” آوارگی با خانه در تقابل است. مختار برای جستجوی کار به کویت میرود اما معلول و درهم شکسته باز می‌گردد و روی رفتن به خانه را ندارد. خانه‌ای که در آن، مرحب، جای مختار را گرفته است.

تصویرسازی دولت‌آبادی از فضای شهری اما فضایی دلهره‌آور و زننده است. در نمایشنامه “تنگنا” شهر تجسمی است از تباهی. جایی که گرسنگان خون فرزند خود را می‌فروشند. زنان، کلاش هستند و مردان غرق در پلشت و سیاهی‌اند. این‌گونه است که در وصف زندگی شهری دولت‌آبادی از فضای حماسی کلیدر به یکباره جدا می‌شود.

“هجرت سلیمان” به عنوان یکی از تاثیرگذارترین داستان‌های محمود دولت‌آبادی، سرنوشت دهقانان را در نظام سرمایه‌داری توصیف می‌کند. داستان مردی روستایی را روایت می‌کند که نماینده مجموعه‌ای از خصوصیات، تاب و تحمل و دردمندی روستاییان است. مردی روستایی که همه چیز را تحمل می‌کند، آنقدر که قدرت تحملش خواننده را به ستوه می‌آورد. اما روستایی همین است. او ناروایی‌های طبیعت و ملاکان را تاب می‌آورد. این داستان کوتاه به گمانم بهترین داستان کوتاه محمود دولت‌آبادی است. اما در رمان “آوسنه باباسبحان” طرح داستان به دوران انتقالی جایگزینی سرمایه‌داری وابسته به زمینداری می‌پردازد. عدله زمیندار ورشکسته‌ای است که به شهر آمده و زندگی خود را از اجاره‌ی پاره‌ای زمین و مستغلاتی که از شوهرش باقی مانده می‌گذراند و این‌گونه او روز به روز به نابودی نزدیک می‌شود و از نظر فردی و اجتماعی زوال می‌یابد. در رمان “جای خالی سلوچ” نبودن سلوچ عامل بحران می‌شود و مادر می‌کوشد که بر فضای حاصل از این فاجعه تسلط یابد. هنرمندی این داستان در آن است که سلوچ با وجود عدم حضورش، چون سایه‌ای سنگین، تا پایان بر فضای داستان حاضر است. به گمانم، جای خالی سلوچ به لحاظ ساختار و معماری و به لحاظ زبان، بهترین رمان محمود دولت‌آبادی محسوب می‌گردد. اما دولت‌آبادی در داستان “روزگار سپری شده مردم سالخورده” به تجربه‌ای بزرگ دست می‌زند. او زبان  – به زعم من، کهنه‌ی – کلیدری را کنار می‌گذارد و سعی در انتخاب زبانی تازه می‌کند.

بزرگترین اشکال داستان‌های دولت‌آبادی که بسیاری به آن اشاره کرده‌اند، درازنَفَسی اوست. زمانی که او  به موضوعی میپ‌ردازد چنان حس و حال و شور نوشتن می‌شود که خود از آن تاثیر می‌پذیرد و در آن غرق می‌شود. انگار که می‌پندارد حق مطلب هنوز ادا نشده و از این جهت، توجه به ایجاز و انتقال بار مفاهیم بر کلمات و شرکت خواننده در تصویرسازی و واگذاری تکمیل شخصیت به ذهن خواننده از طریق سر نخ‌هایی که نویسنده به او  می‌دهد؛ کمتر جایی مجالی یافته است.

محمود دولت‌آبادی نویسنده پرکاری است اما داستان‌هایش به دلیل شخصیت‌ها و حوادث تکرارشونده، نمودهای مختلف دغدغه‌ای واحدند. شاید او بر اساس نوعی خاطره پنهان یا بر اساس کهن نماد یونگی، به طور مداوم بر طرحی معین داستان می‌‌نویسد. تمامی آثارش ساختاری یکسان دارند و خلق بحران نقطه شروع همه داستان‌هایش است. در شناخت آثار او باید دانست که او نویسنده‌ای است که در مقطعی از یک دوران تحول قرار دارد و ساخت بحرانی آثارش به صورت تیپیک، بحران حاکم بر روابط و مناسبات اجتماعی و عاطفی را انعکاس می‌دهد. دولت‌آبادی با نگاهی جامعه شناسانه، شخصیت‌های داستانش را در کشاکش اجتماع بررسی میکند و از این‌رو، روایتگر حافظه‌ی تاریخی مردمانی از سرزمین ایران محسوب می‌شود.

 

درباره‌ی نویسنده

مجید میرزایی

بدون دیدگاه

برای درج دیدگاه خود اینجا کلیک کنید

تازه‌ها